مجله اینترنتی مهارت های کاربردی زندگی
ثبت شده در ستاد ساماندهی پایگاهای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 
با سلام خدمت بازدیدکننده گان محترم از این پس مطالب این وبلاگ به آدرس زیر منتقل گردید برای مشاهده مطالب جدید به آدرس جدید (پورتال اینترنتی مبین ) مراجعه فرمایید با تشکر از شما

www.mobinportal.ir
[ پنجشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۳ ] [ 9:16 ] [ یوسف مبینی ]

همیشه برای یک اتفاق خوب مثل عروسی، یا برای یک روز خوب مثل ایام دهه فجر یا همین ایام نوروز، به هم تبریک می گوییم: مبارک باشه! اما شاید کمتر توجه کنیم که "مبارکی" یک واژه و مفهوم قرآنی است.
"مبارک" از مشتقات "برکت" است. بدون اینکه بخواهیم با بحث های تخصصی واژه شناسی، مطلب را طولانی کنیم، باید بگوییم در دل واژه ی "برکت" هم معنای خیر فراوان و هم معنای ثبوت و پایداری نهفته است.

ویژگی دیگر برکت این است که معمولاً با حساب و کتاب های مادی رایج، قابل سنجش نیست. یعنی شما به راحتی زیادی و فراوانی اش را نمی بینی فقط شاید بتوانی برکت را در زندگی حس کنی.

بنابراین تعریف ما از "مبارکی" این می شود: "خیر فراوان نادیدنی اما ماندنی".

پس وقتی برای یک اتفاق خوشایند به کسی تبریک می گوییم، در حقیقت دعا کرده ایم که خدای مهربان با این اتفاق، خیر و نفع فراوان و ماندگار نصیبتان کند و چه خوب است اگر این دعایمان از ته دل و از سر صدق و صفا باشد.
آن چه را که قرآن دقیقاً با کلمه ی "مبارک" معرفی می کند، دو وجود نورانی است: 
1- قرآن
قرآن عزیز را خدا "مبارک" توصیف می کند: "وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَك"‏ و این كتابى است كه ما آن را نازل كردیم؛ كتابى است پربركت‏...  "وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ أَنْزَلْناهُ" این مبارك قرآنى است كه نازل كرده‏ایم‏. 

2- عیسی (علیه السلام)
عیسی بن مریم علیهاالسلام از انسان های مبارک روزگار است. برکتی که خداوند در وجود عیسی (علیه السلام) قرار داده است، یکی از شاخصه هایی است که این پیامبر بزرگ، خود را با آن معرفی می کند: "وَ جَعَلَنی‏ مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْت"‏  و مرا- هر جا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده‏.

امام صادق (علیه السلام) درباره ی معنای مبارکی در این آیه فرمودند: یعنی نفع فراوان رساندن.

معیاری که قرآن برای شایستگانِ بارش برکات الهی اعلام می کند دو مفهوم آشناست: ایمان و تقوا. "وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض‏"

اما نزول برکات الهی به این دو خلاصه نمی شود. انبیاء و اولیای خدا و کسانی که در سبک و منش زندگی پیرو آن ها هستند هم در زیر بارش برکات قرار دارند.

خانواده و اهل بیت ابراهیم خلیل الرحمن (علیه السلام)، در زمره ی میهمانان این خوان برکت هستند: رحمت خدا و بركاتش بر شما اهل بیت بوده و هست " رحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَیْكُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ‏" 

همان خدایى كه ابراهیم را از چنگال نمرود ستمگر رهایى بخشید، و در دل آتش سالم نگاه داشت، همان خدایى كه ابراهیم قهرمان بت شكن را كه یك تنه بر همه طاغوت ها تاخت، قدرت و استقامت و بینش داد.

این رحمت و بركت الهى تنها برای آن روز و آن زمان نبود بلكه در این خاندان همچنان ادامه داشته و دارد، چه بركتى بالاتر از وجود پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) و امامان معصوم (علیهم السلام) كه در این خاندان آشكار شده‏اند. 
در جای دیگر خداوند به حضرت نوح (علیه السلام) و همراهان مومن او اطمینان می دهد که فرودشان، همراه با سلامت و خیر و برکت فراوان خواهد بود: "قیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَكاتٍ عَلَیْكَ وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَك‏" (به نوح) گفته شد: اى نوح! با سلامت و بركاتى از ناحیه ما بر تو و بر تمام امت هایى كه با تواند، فرود آى‏.

ویژگی دیگر برکت این است که معمولاً با حساب و کتاب های مادی رایج، قابل سنجش نیست. یعنی شما به راحتی زیادی و فراوانی اش را نمی بینی فقط شاید بتوانی برکت را در زندگی حس کنی

دو معیار برکت در زندگی

نمونه هایی که از انسان های پر برکت ذکر کردیم، علاوه بر خصیصه های منحصر به فردشان، در یک معیار مهم مشترکند. معیاری که قرآن برای شایستگانِ بارش برکات الهی اعلام می کند دو مفهوم آشناست: ایمان و تقوا. "وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض‏"  و اگر اهل شهرها و آبادی ها، ایمان مى‏آوردند و تقوا پیشه مى‏ كردند، بركات آسمان و زمین را بر آنها مى ‏گشودیم‏. 
نکته ی مهمی که از این آیه برمی آید این است که افتتاح ابواب برکت، به ایمان و تقوای جمعی وابسته است. قرآن اهالی شهر را به ایمان و تقوا دعوت می کند؛ نه فقط افراد را. 
پس مبارکیِ زندگی های ما ارتباط عمیقی با ایمان و تقوای خود و جامعه مان دارد. 

چه خوب است که در این ایام نوروز، با رفتارها و عملکردهایمان این ایام را به معنای واقعی مبارک و با برکت کنیم تا انشالله مفید واقع شوند.

 


موضوعات مرتبط: مذهب
[ جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 16:16 ] [ یوسف مبینی ]

لبخند، بوی خوش عطر، هوش و شاید هم اندامی زیبا -- فکر می‌کنید کدامیک برای مردان جذاب‌تر است؟ کدامیک از این خصوصیات در خانم‌ها باعث می‌شود مردی شیفته زنی شده و هیچوقت او را رها نکند؟

اگر بگویم هیچکدام از اینها چه؟ شاید این خصوصیات در ابتدای کار مردی را به سمت زنی بکشانند اما برای نگه داشتن او در یک رابطه طولانی‌مدت و بادوام کافی نیستند. 

جالب است بدانید که مردها به دنبال خصوصیاتی عمیق‌تر، اساسی‌تر و پایدارتر هستند که بنا به دلایلی زن‌ها تصمیم می‌گیرند در خود نشان ندهند -- حداقل در ابتدای رابطه و گاهی اوقات هم خیلی دیر این خصوصیات خود را نشان می‌دهند.

در زیر به ۷ خصوصیت خانم‌ها که مردان را شیفته می‌کند اشاره کرده و به توضیح دقیق‌ آنها می‌پردازیم.
 
۱- شوخ‌طبعی

باید بتوانید با هم دیوانه‌بازی کنید. کار و زندگی فوق‌العاده استرس‌زا است! همسرتان تنها کسی است که درمقابل او باید سلاحتان را زمین بیندازید. چه خانه باشید و چه بیرون، درست وقت‌هایی که کسی نگاهتان نمی‌کند، وقت مسخره رقصیدن‌ها، حرف زدن با صداهای عجیب و غریب و وقت این است که خودتان باشید. اگر می‌خواهید همسرتان احساس کند که می‌تواند با شما تفریح کند، شما هم نباید از تفریح کردن با او بترسید. حتی اگر از اینکه مسخره به نظر برسید نباید بترسید. از اینکه خودتان را رها کنید، از چارچوب همیشگی‌تان بیرون بیایید و بلند بلند بخندید نترسید.

۲- اعتماد به نفس

زنی که اعتماد به نفس داشته باشد ارزش خود را می‌داند. به خود افتخار می‌کند و این از حرکات و ظاهرش پیداست. او به دنبال تایید گرفتن از مردها نیست. خودش می‌داند که فوق‌العاده است. او می‌داند که مردی که بتواند با او باشد فوق‌العاده خوش‌شانس است چون او این توانایی را دارد که بیشتر از هر زن دیگری او را خوشحال کند.

واقعیت این است که مردها دوست دارند فکر کنند که جایزه را برده‌اند. دوست دارند احساس کنند که خوش‌شانس‌ترین مرد هستند. درست همانطور که دوست دارند شما به آنها افتخار کنید، او هم می‌خواهد به شما افتخار کند. اگر شما خودتان به خودتان اعتماد نداشته باشید و از خوب بودن خودتان مطمئن نباشید، چرا او باید چنین حسی داشته باشد؟ چه بخاطر ظاهرتان باشد، چه هوشتان، چه موفقیت‌هایتان، چه احترامی که دیگران به شما می‌گذارند، کارتان یا هر خصوصیت خوب دیگر شما، همسرتان دوست دارد به شما پز بدهد. می‌خواهد بداند که می‌تواند با اطمینان شما را به خانه پیش مادرش بیاورد و یا به دوستانش معرفی کند و یا حتی در جلسات کاری خارج از محل کار شما را با خود پیش رئیسش ببرد چون شما باعث می‌شوید که او خوب به نظر برسد.

۳- استقلال

سرتان شلوغ است، از پس کارهای خودتان برمی‌آیید و خودمختارید. علایق خاص خودتان را دارید، فردی جذاب هستید. برای بحث‌های باکیفیت و جدی حرف‌های زیادی برای گفتن دارید. برای خودتان زندگی دارید و عاشقش هستید. این خصیصه شما او را به چالش می‌کشد اما شما برایش یک چالش نیستید، شما بهترین نوع خودتان هستید و به او انگیزه می‌دهید که او هم بهترین خودش باشد. چه کارتان باشد که عاشقش هستید و چه سرگرمی‌های جالب و خلاقانه‌ای برای خودتان داشته باشید، مهم این است که به او نیازی نداشته باشید. برای اینکه خلائی در زندگی‌تان پر شود یا خوشحال شوید به او نیاز ندارید.

خودتان بدون او به اندازه کافی کامل و راضی هستید. بااینکه ممکن است حسابی سرتان شلوغ باشد و درگیر زندگی خودتان باشید، اما نباید برای گذاشتن قرار ملاقات با او هم زیاد سخت بگیرید. در هر حال باید علاقه‌تان به بودن با نامزدتان را نشان دهید. برای دیدن او باید مشتاق به نظر برسید. مردها دوست دارند حس کنند که زن‌ها آنها را می‌خواهند، آن هم زنی خاص مثل شما! پس وقتی او را دیدید، حضور کامل داشته باشید. لبخند بزنید و خود جذاب و فوق‌العاده‌تان باشید.

۴- قدرت

آیا وقتی دچار ضعف می‌شود، می توانید صاف بایستید؟ یا اینکه شما هم زودتر از او خم شده و می‌شکنید؟ اگر لازم باشد می‌توانید از عهده مخارج خودتان برآیید؟ این قدرت‌ها مقداری از فشار را از روی دوش او برمی‌دارد و باعث می‌شود خودش بخواهد که برای شما قوی باشد نه اینکه مجبور باشد!

آیا در ارزش‌ها و اعتقاداتتان قوی هستید؟ یا اینکه خیلی راحت تحت‌تاثیر قرار می‌گیرید؟ کی هستید؟ به چه چیزهایی اعتقاد دارید؟  آیا سر اعتقاداتان هستید؟ آیا او می‌تواند به حرف‌هایی که می‌زنید اعتماد کند؟ آیا اعمال و رفتارتان مطابق با حرف‌هایتان هست؟ زنی که اعتقاداتی پابرجا داشته باشد، باعث امنیت مرد زندگی‌اش است. احساس امنیت یکی از مهمترین عناصر در ایجاد حس اعتماد در مردهاست. این حس باعث می‌شود بتواند دریچه دلش را به طور کامل برایتان باز کند.

۵- آسیب‌پذیری

منظورمان درمانده بودن نیست. آسیب‌پذیری این است که خود واقعی‌تان باشید. نشان دادن ضعف‌هایتان شاید خلاف قدرت باشد اما قدرت واقعی در توانایی شما برای نشان دادن آسیب‌پذیری‌تان نهفته است. نشان دادن شکنندگی‌تان، نقاط دردتان، ناامنی‌ها و حتی آشکار کردن کارهایی که قبلاً انجام داده‌اید و از‌ آن پشیمانید، قدرت زیادی می‌خواهد.

به همسرتان نشان دهید که چقدر دوستش دارید. بگویید که چقدر دیوانه‌اش هستید. اجازه بدهید بفهمد که قبلاً هیچوقت چنین حسی را تجربه نکرده‌اید. آسیب‌پذیری احساسی شما باعث اعتماد بیشتر او نسبت به احساس شما می‌شود و درنتیجه موجب می‌شود خود او هم از نظر احساسی درمقابل شما آسیب‌پذیر باشد.

۶- زنانگی

زنانگی هم مربوط به ظاهر شماست و هم رفتارتان. زن بودن یعنی زیبایی، ظرافت، لطافت، مهربانی و قسمت شیرین وجودتان که مردها فاقد آنها هستند را در آغوش بکشید. زن باشید! پیراهن‌های زیبا بپوشید، رژلب بزنید و خوشبو باشید. برای زیبا کردن ظاهرتان وقت بگذارید و از آن لذت ببرید. این کار به خودتان هم حسی فوق‌العاده خواهد داد.

مهربان باشید. یکی از خصوصیات زنانگی که مردها معمولاً ندارند، میل طبیعی شما به مراقبت کردن است. البته می‌توانید در عین حال آسیب‌پذیر بوده و به همسرتان نشان دهید که به او نیاز دارید اما می‌توانید از او هم مراقبت کنید. هرچقدر هم که قوی، مردانه و مستقل باشد، همه مردها دوست دارند که کسی از‌ آنها مراقبت کند. اینکه نشان دهید چنین توانایی دارید باعث می‌شود سلاح خودش را در کنار شما زمین بیندازد و در کنارتان احساس امنیت کند. وقتی مردی ضعف از خود نشان می‌دهد و اجازه می‌دهد بخش آسیب‌پذیر او را ببینید، به شما قدرت خواهد داد. منظور این نیست که رابطه مثل یک مسابقه یا بازی است، همه اینها برای ایجاد یک رابطه بادوام و ایجاد احساس امنیت و آرامش برای دو طرف است.

۷- شادی

آیا فرد شادی هستید؟ آیا از زندگیتان، کارتان، اهدافتان و وضعیتتان راضی هستید؟ یا آن فرد ناراضی هستید که مدام در حال شکایت از زندگی‌اش است؟ هیچ مردی قرار نیست شما را خوشحال کند. این کار مردها نیست. زنی که شاد باشد و این شادی را نشان دهد برای مردها بسیار مطلوب است چون مردها دوست دارند در پایان روز خسته‌کننده‌ای که داشته‌اند شما خوشحالشان کنید. آنها دوست دارند بتوانند کنار شما جلو تلویزیون بنشینند و یا شب‌ها که کنارتان می‌خوابند کاملاً شاد و راضی باشند. همسرتان می‌خواهد لبخند شما به او گرمای زندگی دهد و در کنار شما احساس آرامش کند.

موضوعات مرتبط: ازدواج و همسرداری
[ جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 16:11 ] [ یوسف مبینی ]
 

در هفته 168 ساعت زمان داریم، اما برای دست یافتن به تناسب‌اندام و کاهش وزن فقط 6 ساعت از آن هم برای شما کافی است. امروز می خواهیم 10 روش به شما آموزش دهیم که چطور از هر دقیقه‌تان نهایت استفاده را ببرید.

1:  جدیدترین توصیه متخصصین

آخرین کلام متخصصین در دانشکده پزشکی ورزشی در امریکا این است: برای دست یافتن به کمترین حد سلامتی، باید به طور متوسط 5 جلسه 30 دقیقه ای در هفته تمرینات هوازی شدید انجام دهید (آنقدر شدید که عرقتان را درآورد) به اضافه تمرینات بدنسازی برای کل بدن دو جلسه در هفته. اما اگر می خواهید وزنتان را پایین بیاورید باید مدت زمان جلسات تمرینات هوازی خود را به یک ساعت برسانید.

2: تمرینات هوازی و بدنسازی

وقت کافی برای ورزش کردن ندارید؟ تمرینات شدتی ایروبیک یا استقامتی را امتحان کنید که به شما کمک میکند طی دو ساعت اول بعد از تمرین، 50 تا 150 کالری دیگر هم بسوزانید. برای تمرینات هوازی خود از تمرینات ترکیبی با سرعت های مختلف و برای تمرینات اسقامتی و بدنسازی خود از چرخه های تمرینی استفاده کنید.

3:  تمرین کردن با توپ

تمرین کردن روی توپ‌های مخصوص حفظ ثبات و تعادل حین تمرین، شما را وادار می‌کند که همه عضلات شکم و کمرتان را به کار بیندازید. پلانک یکی از بهترین حرکت‌هایی است که می‌توانید با این توپ‌ها انجام دهید:

حرکت پلانک روی توپ: در حالت پلانک قرار بگیرید—کف دست‌ها را روی زمین دقیقاً پایین‌تر از شانه‌ها قرار دهید، پشتتان کاملاً صاف باشد، شکم را سفت کنید، بدن کاملاٌ در موازات زمین قرار گیرد، پاها به صورتی کشیده شوند که مچ به پایین آن روی توپ قرار گیرد. 30 تا 60 ثانیه به این حالت باقی بمانید. شکم را کاملاٌ سفت کرده و تو بکشید. بعد رها کنید.

4:  بعد از چهل سالگی

بعد از سی سالگی، خانم‌ها هر سال چیزی درحدود 150 گرم از عضلاتشان را از دست می‌دهند. هرچه عضلات بیشتری داشته باشید، کالری بیشتری هم می سوزانید و استخوانهایتان هم استحکام بیشتری خواهند داشت. به همین دلیل متخصصین چنین برنامه ورزشی به شما پیشنهاد می کنند: دو تا سه جلسه در هفته تمرینات سخت بدنسازی به اضافه ترکیبی از تمرینات هوازی با شدت متوسط مثل پیاده روی سریع، دوچرخه سواری یا شنا، حداقل سه جلسه 30 تا 45 دقیقه ای در هفته.

5: کم کردن سریع یک سایز

برای دستیابی به این هدف باید سه  نکته را در نظر داشته باشید: اول دنبال کردن یک رژیم غذایی است که در آن از حداقل کربوهیدرات‌های تصفیه شده مثل نان سفید و ماکارونی و بیشترین میزان میوه‌جات و سبزیجات استفاده شده باشد و مقدار پروتئین آن هم متوسط باشد. روزانه نباید بیش از 1500 کالری مصرف کنید. دوم اینکه دوبار در هفته تمرینات بدنسازی برای کل بدن را انجام دهید و مقدار استراحت بین ست‌ها را تا حدامکان کاهش داده یا حذف کنید. و آخر اینکه سه جلسه در هفته، تمرینات کاردیو ترکیبی را انجام دهید (4 تا 7 تمرین با سطح شدت بالا را با زمان های ریکاوری متوسط متناوب کنید). این برنامه را به دقت دنبال کنید و خواهید دید که در عرض چهار هفته به هدفتان دست پیدا می کنید.

6:  بدنسازی حرفه ای

سرعتتان را پایین بیاورید، و در اوج انقباض تمرین، یک لحظه مکث کنید. اکثر افراد خیلی سریع از این نقطه می‌گذرند، به همین دلیل از دامنه حرکت بیشتر از عضلات استفاده می‌کنند و این مسئله ممکن است منجر به بروز آسیب‌دیدگی شود. در اوج انقباض یک لحظه مکث کنید و بعد به نرمی وزنه را پایین بیاورید.

7:  از بین بردن سلولیت

بسیاری از متخصصین عقیده دارند می‌توانید با استفاده از از غلتک‌های استوانه‌ای شکل اسفنجی سلولیت را کاهش داد. آنها باور دارند که وقتی بافت های پیوندی  بی آب می‌شوند، به ویژه در لایه‌های نزدیک به پوست، فیبر آن ضعیف شده و جدا می‌شود، به همین ترتیب چربی زیر آن ورم می‌کند. مالیدن قسمت‌هایی از بدن که سلولیت دارد، با به جربان انداختن مایعات بدن باعث می‌شود بافت‌های پیوندی دوباره آبدار و سفت شوند. البته این کار باعث لاغرتر شدن شما نخواهد شد، اما به از بین بردن سلولیت ها و پستی بلندی های روی پوستتان کمک می‌کند.

8:  شل‌شدگی شکم بعد از وضع حمل

برای جلوگیری از شل شدن پوست بعد از وضع حمل، باید خوب غذا بخورید و ورزش کنید. اگر بعد از به دنیا آمدن فرزندتان احساس می‌کنید شکمتان شل شده است، تمرین زیر را امتحان کنید: حوله ای را به درازا روی زمین بیندازید و روی آن دراز بکشید، زانوها را خم کنید به صورتیکه پاشنه‌های پا در موازات عضلات سرینی شما قرار گیرد. حوله را از میانتنه‌تان بالا آورده و هر سر آن را در یک دست قرار دهید. با بیرون دادن نفس، سر، گردن و شانه ها را از روی زمین بلند کنید؛ شکم را محکم داخل کشیده  و حوله را بکشید. در بسیاری از خانم ها عضلات شکم درواقع از فشار اضافی جنین جدا می‌شود، به همین دلیل اولین کاری که باید انجام دهید این است که این عضلات را قوی کنید تا دوباره به هم بچسبند. هر روز 10 مرتبه این حرکت را تکرار کنید.

9:  از بین بردن دردهای عضلانی بعد از تمرین

درصورت به وجود آمدن دردهای بعد از تمرین، اگر این دردها واقعاً جدی نباشند، عضلاتتان را بکشید و کمی راه بروید. بدترین کاری که در این شرایط می‌توانید انجام دهید این است که تنبلی به سراغتان بیاید و روی نیمکت دراز بکشید. هرچه فعالیتتان بیشتر باشد، جریان خونتان موادمغذی بیشتری به عضلاتتان می‌رساند و باعث می شود ریکاوری در شما سریعتر انجام شود.

10:  تمرینات سریع

این تمرین چرخشی مخصوص کل بدن برای روزهایی که زمان کمتری را می توانید صرف ورزش کنید عالی است. هرکدام از این تمرینات را در یک دقیقه انجام دهید و دو تا سه بار کل چرخه را تمام کنید.

·         اسکات (15 تا 20 تکرار)

·         شنا ((10 تا 15 تکرار)

·         پلانک (30 تا 60 ثانیه)

·         لانژ (15 تکرار برای هر طرف)

·         پُل (15 تا 20 تکرار)


موضوعات مرتبط: ورزش
[ جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 16:10 ] [ یوسف مبینی ]

وقتی از خانم‌ها می‌پرسید که از چه چیزهایی درمورد مردها بدشان می‌آید، لیستی بی‌انتها جلو رویتان می‌گذارند. بااینکه چیزهایی که زن‌ها درمورد مردها بدشان می‌آید ترکیبی از ویژگی‌های کوچک و بزرگ است، اینجا به ۱۰ مورد از آزاردهنده‌ترین این ویژگی‌ها اشاره می‌کنیم:

۱. قسم دروغ

بااینکه بیشتر خانم‌ها از قسم خوردن آقایان وقتی خودشان ناراحتند بدشان نمی‌آید اما از مردهایی که فکر می‌کنند قسم خوردن تنها راهی است که حرفشان را باور کنند متنفرند.

۲. سلطه‌گری

بیشتر خانم‌ها مردی می‌خواهند که از آنها محافظت کند و به آنها احساس امنیت دهد اما به دنبال دیکتاتوری که به آنها دستور دهد چه بکنند و کجا بروند و با کی حرف بزنند و یا چه بپوشند نیستند. زنان از مردانی که قصد کنترل دارند می‌ترسند و از آنها فرار می‌کنند.

۳. متعهد نشدن 

خیلی مهم است که مردها درک کنند که وقتی همه چیز جدی می‌شود، زن‌ها توقع دارند که شما دو نفر خودتان را محدود به همدیگر کنید. زن‌ها از اینکه بازیچه کسی قرار بگیرند و با کسی بمانند که از متعهد شدن می‌ترسد متنفر هستند.

۴. رمانتیک نبودن

زن‌ها عشق واقعی همراه با حس ارتباط عاطفی به مردشان را می‌خواهند. اگر طرفتان احساس کند که فقط بخاطر رابطه‌جنسی سراغ او می‌آیید خیلی زود از شما دور شده و حتی اجازه دست زدن به خود را هم به شما نخواهد داد.

۵. نرسیدن به خود

بااینکه ظاهر همه چیز نیست اما زنها جذب مردانی که به خود نمی‌رسند، موهایشان ژولیده است، بوی عرق می‌دهند، ناخن‌هایشان بلند شده، دهانشان بو می‌دهد و لباس‌های چروک می‌پوشند نمی‌شوند. علاوه بر این، متناسب نگه نداشتن اندامتان به خانم‌ها نشان می‌دهد که احترامی برای خودتان قائل نیستید و هیچ انگیزه و نظمی در زندگی ندارید.

۶. قابل پیش‌بینی بودن

زن‌ها واقعاً از مردان قابل پیش‌بینی که هیچوقت کار متفاوتی انجام نمی‌دهند بدشان می‌آید. آنها عاشق مردانی هستند که سرشار از سورپرایزهای عالی اند.

۷. اولویت دادن به دوستانشان

اگر از گذراندن وقت با دوستانتان خیلی بیشتر از همسر یا نامزدتان لذت می‌برید و همسرتان هیچوقت نمی‌تواند ساعتی دونفره با شما داشته باشد، مطمئناً یک جای کار می‌لنگد.

۸. مدام بحث کردن

زن‌ها از مردهایی که هر صحبت کوچک را به بحثی ادامه‌دار و مشاجره تبدیل می‌کنند و باعث می‌شود آنها مجبور شوند مدام حالت دفاعی به خود بگیرند خوششان نمی‌آید.

۹. دید زدن خانم‌های دیگر جلو چشم آنها

بااینکه نگاه کردن به خانم‌ها برای برخی آقایان مسئله‌ای عادی است (البته نه زیاد از حد آن)، اما وقتی اینکار را جلو زن زندگیتان انجام دهید مشکل‌ساز خواهد شد.

۱۰. وابستگی

اعتمادبه‌نفس و استقلال ویژگی‌هایی بسیار جذاب در آقایان است، اما وابستگی و ناامنی اینطور نیست. زن‌ها دوست ندارند با مردانی باشند که به خودشان اعتماد ندارند و برای روابط، کار و دوستی‌هایشان نیاز به تایید دائمی دارند.

 


موضوعات مرتبط: ازدواج و همسرداری
[ جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 16:5 ] [ یوسف مبینی ]

تحمل کردن‌های غیرضروری همه انرژی تان را گرفته و کارایی شما را در زندگی پایین می‌آورد. اگر همه انرژی‌تان را صرف تحمل کردن چیزهای مختلف کنید، مطمئناً نمی‌توانید زندگی شاد و بی‌دغدغه‌ای را تجربه نمایید. در زیر به مسائلی اشاره می‌کنیم که باید دست از تحمل کردن آنها بردارید:

۱. تصمیم به سکون برای متوسط ماندن ــهمیشه موضوع این نیست که چیزی شکسته است و می‌خواهید درستش کنید. گاهی‌اوقات موضوع شروع دوباره و ایجاد چیزهای بهتر است. گاهی‌اوقات برای اینکه بتوانید دید خوبی پیدا کنید، مجبورید کمی دورتر بایستید. گاهی‌اوقات رشد کردن به معنی کنار گذاشتن عادت‌ها، روابط و موقعیت‌های گذشته و پیدا کردن چیز جدیدی است که شما را به حرکت بیندازد، چیزی که به هیجانتان بیاورد. این معنی زندگی است: یکجا ساکن نمانید.

۲. منفی‌گرایی خودتان ــ  ذهن شما محیطی مقدس برای شماست. می‌توانید پنجره‌های آن را بسته و همه جا را تاریک کنید یا اینکه پنجره‌ها را باز کرده و بگذارید نور داخل شود. انتخاب با خودتان است. خورشید همیشه به قسمتی از زندگی‌تان در حال تابیدن است. شما چه فکری درمورد آن می‌کنید؟ چقدر راه آمده‌اید یا چقدر دیگر باید بروید؟ نقاط قوت و ضعفتان چیست؟ بهترین و بدترین اتفاقی که می‌تواند برایتان بیفتد چیست؟ به حرف‌هایی که در ذهنتان می‌زنید توجه داشته باشید. چون شاید فقط شاید، تنها چیزی که باید تغییر کند تا بتوانید شادی، عشق یا موفقیت بیشتری را تجربه کنید طرز فکرتان است.

۳. منفی‌گرایی دیگران ــ اگر برای خودتان ارزش نگذارید و مراقب خودتان نباشید، یعنی از خودتان سوءاستفاده می‌کنید. شما هیچ کنترلی بر حرف‌های دیگران یا کارهای آنها ندارید اما می‌توانید کنترل کنید که با شما چطور رفتار کنند. شما می‌توانید به تنهایی جلو کلمات تلخ و گزنده آنها را بگیرید و نگذارید که وارد قلب و ذهنتان شوند. یادتان باشد، اگر به محیط مقدس درون خودتان احترام نگذارید، هیچ‌کس دیگر هم اینکار را نخواهد کرد.

۴. روابط ناسالم ــ روابطتان را هوشمندانه انتخاب کنید. تنهایی هیچوقت به اندازه یک رابطه نادرست برایتان تنهایی نمی‌آورد. با کسانی باشید که ارزش شما را می‌دانند. لازم نیست برای شاد بودن دوستان زیادی در اطراف خود داشته باشید؛ چند دوست واقعی که قدرتان را بدانند برایتان کافی خواهد بود. خیلی وقت‌ها گذشتن به معنی ضعف نیست. ما به این دلیل از بعضی افراد نمی‌گذریم که می‌خواهیم ارزشمان را درک کنند، بلکه به این دلیل است که ارزش خودمان را فهمیده‌ایم.

۵. بی‌صداقتی ــ اگر شب که سرتان را روی بالش می‌گذارید، خیالتان راحت باشد که از هیچکس سوءاستفاده نکرده‌اید، آرامش درونی پیدا خواهید کرد. صادقانه زندگی کردن به شما آرامش فکر می‌دهد و این آرامش واقعاً ارزشمند است. صادق باشید و با کسانی که صداقت ندارند، رفت‌وآمد نکنید.

۶. تنفر از محیط کار ــ اگر از کارتان لذت نمی‌برید، وقتتان را در آن نگذرانید. بگردید، مطمئن باشید بالاخره کاری که راضی‌تان کند را پیدا خواهید کرد. اگر سخت کار کرده و از هر لحظه آن لذت می‌برید، دست از آن نکشید. مطمئن باشید که در مسیر پیشرفت هستید، چون سخت کار کردن، در کاری که به آن علاقه دارید، رمز موفقیت در آن است.

۷. عدم آمادگی و سازماندهی ــ ۳۰ دقیقه زودتر از خواب بیدار شوید تا مجبور نشوید برای انجام کارها در عجله باشید و اینطرف و آنطرف بدوید. این ۳۰ دقیقه کمکتان می‌کند از سردردهایی که بخاطر دیر رسیدن‌ها متحمل می‌شوید خلاص شوید. کمی وسایلتان را سازماندهی کنید و چیزهای غیرلازم را از اطرافتان پاک کنید.

۸. تنبلی ــ به دست آوردن علم و دانش به معنی رشد کردن شما نیست؛ رشد زمانی اتفاق می‌افتد که چیزهایی که می‌دانید بتواند بر نحوه زندگی شما اثر بگذارد. نمی‌توانید با نشستن و فکر کردن پیشرفت کنید. اگر مداوم همان کارهای گذشته‌تان را انجام دهید، چیز جدیدی به دست نخواهید آورد. بهترین زمان برای شروع همین الان است.

۹. کش دادن کارهای ناتمام ــ هیچ چیز استرس‌زاتر از کش دادن کارهای ناتمام نیست. دست از وقت تلف کردن بردارید. برای تمام کردن کارهای ناتمام گذشته وارد عمل شوید. کش دادن بیش از حد این کارها انجام آنها را سخت‌تر می‌کند.

۱۰. فکر کردن بیش‌ازحد به اشتباهات گذشته ــ اگر تصور می‌کنید که کشتی‌تان رو به غرق شدن است، شاید وقت خوبی باشد که چیزهایی که باعث سنگین شدن آن می‌شود را دور بیندازید. دفعه بعد که تصمیم گرفتید کمی زندگی‌تان را خلوت کنید، با چیزهایی که واقعاً به هیچ دردی نمی‌خورند شروع کنید، مثل پشیمانی‌های گذشته، خجالت‌ها و عصبانیت‌ها. همه آنها را دور بریزید. نمی‌توانید فصل بعدی زندگی‌تان را با خواندن دوباره متن‌های قبلی شروع کنید.

۱۱. بدهی‌های شخصی ــ بدهی‌های مالی موجب استرس و قلب‌درد است. شما می‌خواهید یک زندگی راحت داشته باشید اما نه با ولخرجی. چیزهایی که لازم ندارید را نخرید. برای تحت‌تاثیر قرار دادن دیگران خرج اضافه نکنید. خودتان را گول نزنید که ثروت آدمها با دارایی‌های مادی آنها سنجیده می‌شود. برای پولتان عاقلانه برنامه‌ریزی کنید.

۱۲. عدم تمایل به گفتن حرف‌هایی که لازم است بزنید ــ همه آدمها یک نگهبان درون سرشان دارند که همه کارهای آنها را نظاره می‌کند. او از همان ابتدای تولد درون سر شما بوده و توسط خانواده، دوستان، همکاران و جامعه شما پرورش پیدا کرده است. هدف اصلی او نظارت بر کارهایتان و اطمینان از این است که از خط خارج نشوید. و وقتی به حضور این نگهبان عادت کردید، کم‌کم  متوجه می‌شوید که نظر او درمورد قابل‌قبول یا غیرقابل‌قبول بودن کارها کاملاً درست است. اما اینطور نیست! نظر او دقیقاً نظر دیگران است! یادتان باشد، این نگهبان فقط یک نگهبان است و فقط نگاه می‌کند. او هیچ کنترلی روی شما ندارد. اگر بخواهید خلاف نظر او کاری انجام دهید هیچ کاری نمی‌تواند انجام دهد. البته نباید مثل دیوانه‌ها رفتار کنید اما باید هر چیزی که لازم است به زبان بیاورید را بگویید. نباید خودتان را سانسور کنید. همیشه حقیقت را بگویید.

موضوعات مرتبط: روانشناسی و موفقیت
[ جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 16:2 ] [ یوسف مبینی ]

شما هم می توانید در زندگی تان موفق باشید، برای این کار کافی است با ویژگی های افراد موفق آشنا شوید.

برای اینکه موفق باشید لازم نیست تاجر، هنرمند، ورزشکار یا مخترع باشید؛ بلکه در هر زمینه ای که فعالیت می کنید می توانید بهترین باشید. فقط کافی است با ویژگی های مشترک افراد موفق آشنا شوید و مانند آنان پرقدرت به سمت خواسته هایتان حرکت کنید.
خصوصیات مشترک در افراد موفق باعث می شود آنها مسائل را بهتر از دیگران ارزیابی کنند، برمشکلات شخصی خود پیروز شوند و بهتر بتوانند رقبای خود را از میدان به در کنند.

شما هم می توانید با طرز فکر آنها آشنا شوید و زندگی خود را به نحو شایسته ای تغییر دهید. نکته مهمی که همواره باید به خاطر داشته باشید این است که برای رسیدن به موفقیت باید از قبل خودتان راآماده کنید. در اینجا به شما روش هایی را معرفی می کنیم که با به کارگیری آنها می توانید در زندگی تان مانند افراد موفق فکر کنید، تصمیم بگیرید و در آینده ای نه چندان دور شاهد موفقیت های چشمگیری در زندگی تان باشید.

 

قدرت دید و تمرکز بالا داشته باشید
یکی از ویژگی های افراد موفق این است که قدرت دید و تمرکز بالایی دارند. نسبت به همه چیز دقیق هستند و اگر دلیل مسئله ای را ندانند، آنقدر سوال می کنند تا به خوبی متوجه شوند. همین علاقه و کنجکاوی برای فراگیری، به آنها کمک می کند تا ذهنی فعال و خلاق داشته باشند.فردی که دارای ذهن خلاق است آینده را به خوبی می بیند و شرایط و احتمالات را به درستی ارزیابی می کند؛ کاری که دیگران قادر به انجام آن نیستند.
شخص موفق ابتدا در مورد هر مسئله ای خوب فکر می کند، آن را درذهنش طوری تجسم می کندن که گویی واقعی است، سپس با اراده ای قوی به سمت هدفش گام برمی دارد و برای رسیدن به آن از هیچ تلاشی دریغ نمی کند.
جالب است بدانید اولین کسی که با کامیون بار حمل می کرد، روزی در ذهنش تصور می کرد اگر با کشتی بارها حمل شوند چقدر سریع تر به مقصد می رسند؛ همین ایده بکر باعث شد تا صنعت کشتیرانی رونق گیرد.

 

در زندگی تان آگاهانه خطرپذیر باشید
شاید شما داستان بعضی از افراد را شنیده باشید که در زندگی خطرپذیر بوده اند و در همان بار اول ثروتمند شده اند ولی بهتر است بدانید همیشه این اتفاق نمی افتد و این موارد استثنا هستند.

آنچه اهمیت دارد این است که افراد موفق از خطرپذیری نمی ترسند و در عین حال تمام جوانب و احتمالات را هم در نظر می گیرند و سپس با اراده ای استوار، به سوی هدفشان گام برمی دارند.

 

والدین تان را به خاطر خطاهای خودس رزنش نکنید
اگر به هدف مورد نظرتان نرسیدید، والدین خود یا دیگران را مقصر ندانید. افراد موفق وقتی به نتیجه دلخواه در کارشان نرسند، به جای اینکه وقت شان را تلف کنند، گله و شکایت کرده یا دیگران را مقصر بدانند، آستین های خود را بالا می زنند و دست به کار می شوند و خود مسئولیت اعمال شان را برعهده می گیرند.

 

قدر دیگران را بدانید
افراد موفق خود را مدیون تمام افرادی می دانند که به آنها کمک کرده اند تا از پله های موفقیت بالا روند و همواره قدرشناس آنها هستند. وقتی به هدف شان می رسند، فراموش نمی کنند که در طول راه چه افرادی در موفقیت آنها نقش داشته اند. به نیروی خداوند که همواره پشتیبان آنها بوده اعتقاد دارند؛ برای همین همواره با تواضع رفتار می کنند و علم و ثروتی را که کسب کرده اند با کمال میل با دیگران تقسیم می کنند.

 

از شکست خود درس بگیرید
موفقیت، در پی شکست به دست می آید. با درس گرفتن از اشتباهات گذشته است که فرد می تواند به سوی موفقیت گام بردارد. افراد موفق اگر در زندگی دچار اشتباهی شوند، سعی می کنند از آن درس بگیرند و خود را اسیر آن نکنند.
آنها یاد گرفته اند اگر در زندگی شکست بخورند، همین شکست برای آنها راهی می شود تا به موفقیت دست یابند. بسیاری از افراد موفقی را که امروز می بینیم، در زندگی خود شکست هایی را تجربه کرده اند. تصور کنید اگر هنگام شکست تسلیم می شدند و دیگر فعالیت و تلاش نمی کردند؛ بی شک به موفقیتی که امروز شاهد آن هستند، نمی رسیدند.

 

از تمام فرصت های زندگی تان استفاده کنید
شاید دوست داشته باشید بدانید چگونه افراد موفق به موفقیت رسیده اند. بهتر است بدانید هیچ فرمول جادویی وجود ندارد که با به کارگیری آن بتوانید مانند آنها شوید. تنها چیزی که آنها در طول زندگی فرا گرفته اند این است که از تمامی فرصت های زندگی شان به بهترین شکل استفاده می کنند، فقط بر افکار مثبت خود تمرکز می کنند، تمام نگرش های منفی را از خود دور می کنند، راحت تسلیم مشکلات نمی شوند و در برابر تغییرات، قدرت انعطاف پذیری بالایی دارند.
هر گاه افراد موفق در زندگی خود با مشکلی مواجه می شوند، می کوشند از این فرصت به خوبی استفاده کنند و تغییرات لازم را در جهت رسیدن به هدف شان به وجود آورند؛ درست مانند این است که یک شهر از دید افراد موفق، پر از هتل، خانه، رستوران و ... است؛ اما از دید فردی معمولی، در آن شهر موردی برای یک زندگی خوب موجود نیست و جایی برای پیشرفت وجود ندارد.
بی شک این فرد هرگز به پیروزی نخواهد رسید؛ زیرا خود او نمی خواهد اطرافش را با دقت نگاه کند و از داشت هایش بهره ببرد؛ اما افراد موفق تمام جوانب و فرصت ها را می بینند و در مواقع مناسب از آن بهره می برند و همواره خود را در بهترین شرایط و موقعیت ها می بینند.

 

کار گروهی کنید
افراد موفق می دانند دستیابی به موفقیت، به کار گروهی نیاز دارد. برای موفق شدن نمی توانید به تنهایی به کار مورد نظرتان اقدام کنید. برای این منظور به افرادی نیاز دارید که استعداد، مهارت و دانش فراوانی داشته باشند.
انتخاب افراد واجد شرایط برای افراد موفق کار دشواری نیست. افراد موفق در هر کاری خود را برنده می پندارند و از افرادی که مرتب به آنها انرژی منفی می دهند و آنها را دچار شک و تردید می کنند، می پرهیزند.

 

در هر شرایطی دست از تلاش برندارید
افراد موفق در هر موقعیتی که قرار دارند، حتی در شرایط دشوار، باز هم خود را دست کم نمی گیرند و دست از تلاش برنمی دارند. شاید در زندگی خود با افرادی برخورد کرده باشید که با وجود اینکه مشکلات زیادی در زندگی خود دارند، به موفقیت های چشمگیری هم دست یافته اند. تمام اینها به دلیل پشتکار و تمرکز آنها بر توانایی هایشان است.

 


موضوعات مرتبط: روانشناسی و موفقیت
[ جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 15:59 ] [ یوسف مبینی ]

ایمان

شاید از خود بپرسید این سوالی نیست که جوابش نیاز به فکر و تفکر داشته باشد ما در دلمان مهر و محبتی نسبت به خدا احساس می کنیم و او را دوست داریم اما توصیه و سخن بزرگی در جواب این پرسش چیز دیگری است.

هرگاه به تو گفته شود: آیا خدا را دوست می‌داری؟ در پاسخ سکوت کن، چه اگر بگویی: نه، کافر شده‌ای، و اگر بگویی: آری، چون صفات محبان در تو نیست از خشم خداوند بپرهیز.

یکی از دانشمندان گفته است: در بهشت نعمتی برتر از نعمت اهل معرفت و محبت نیست، و در جهنم غذایی سخت تر از عذاب کسی که ادعای معرفت و محبت کند و آن را تحقق ندهد وجود ندارد. (راه روشن ترجمه کتاب المحجه البیضاء فی تهذیب الاحیاءجلد: 8 نویسنده: فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی)

اگر خدا را دوست داری باید خود را به کسوت محبان خدا درآوری و در این راه، راه و روش آنان را پیشه خود سازی از این رو باید دید چقدر میان ما با محبان واقعی خدا فرق است.

تعریف محبت

یکی از ارزش‌های متعالی در فرهنگ اسلامی و بزرگ‌ترین عامل برای تقرب به خدای متعال، محبت اوست. خداوند در مقام استغنا هشدار می‌دهد که ما به شما نیازی نداریم و خیال نکنید که با ایمان‌تان، منتی بر خدا دارید. حتی اگر از دین برگردید، به خداوند ضرری نمی‌رسد و او کسانی را خواهد آورد که آن‌ها را دوست دارد و آن‌ها نیز خدا را دوست دارند. این آیه به صراحت بر محبت و عشق طرفینی بین خدا و برخی از بندگان دلالت دارد. بالاترین انگیزه‌ای که انسان را وادار می‌کند در مسیر تقرب به خدا گام بردارد، محبت خداست. هرچه انسان خدا را بیشتر دوست داشته باشد، بیشتر می‌خواهد به او نزدیک شود. حال این پرسش مطرح می‌شود که چه کنیم که محبت پیدا کنیم؟ محبت ارزشی متعالی است و به سادگی یافت نمی‌شود و نیاز به تلاش و کوشش در پیمودن راه آن دارد؛ البته همه مومنان مرتبه‌ای از محبت خدا را دارند. قرآن نیز در این‌باره می‌فرماید: «وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ»(بقره 165)

راه‌ساده‌تر کسب محبت خدا این است که محبت با واسطه کسب کنیم و آن راهی است که در روایات بسیاری ذکر شده است که همه به دو حدیث قدسی منتهی می‌شوند؛ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى مُوسَى علیه‌السلام أَحْبِبْنِی‏ وَ حَبِّبْنِی إِلَى خَلْقِی خدای متعال به حضرت موسی وحی کرد که یا موسى مرا دوست بدار و کاری کن که مردم نیز مرا دوست بدارند!

مراتب ایمان و ارتباط با خدا

پرسشی که مطرح می‌شود این است که با این‌ همه گرفتاری‌های دنیا، زد و خوردها و رقابت‌ها در مال و منال و پست و مقام، چگونه با خدا ارتباط پیدا کنیم؟ همه ما دوست داریم بهره‌ای از این مراتب داشته باشیم؛ چه کنیم تا محبت خدا در دل ما جایگزین بشود و همه چیزهای دیگر را فراموش کنیم و همه کارهایمان برای خدا باشد؟

همان‌گونه که بارها گفته‌ایم، ارزش‌های الهی که در قرآن و روایات مطرح می‌شود و ادله عقلی نیز آن‌ها را تأیید می‌کند، دارای مراتب‌ است.

ایمان مراتبی دارد و ما نیز به همان اندازه که ایمان به این حقایق داریم، دلمان پر می‌زند که به این‌ مراتب راهی پیدا کنیم و شباهتی به اولیای خدا پیدا کنیم. محبت مراتب زیادی دارد. یک مرتبه‌اش این است که ما می‌توانیم لااقل آن را ادعا کنیم، یک مرتبه نیز محبت ابراهیم است و بین این مبدأ و آن منتها مراتب بسیاری است که دقیقا نمی‌شود گفت چند مرتبه است. سیر از این مبدأ به آن منتها ـ که اجمالا می‌دانیم چیزی هست و تفصیلا آن را نمی‌شناسیم ـ سیری تدریجی و طولانی می‌طلبد و این‌گونه نیست که به وسیله آمپول یا تزریقی انسان به ‌خود بیاید و ببیند مثل حضرت ابراهیم شده است. باید زحمت کشید، راه را شناخت و کوشید و همت به خرج داد، تا مراحلی از آن کمال را طی کرد.

خدا

 

شناخت مقدم است یا محبت؟

گاهی این سوال مطرح می‌شود که آیا شناخت مقدمه محبت است یا محبت مقدمه شناخت؟ به بیان ساده‌تر، این‌که می‌گوییم دنبال بیشتر کردن محبت‌مان به خدا هستیم، به این معناست که محبتی هرچند اندک داریم، اما می‌خواهیم بیشتر شود و برای بیشتر شدن آن به دنبال معرفت هستیم. بنابراین محبت بر معرفت مقدم است. از سوی دیگر انسان تا چیزی را نشناسد، آن را دوست نمی‌دارد. پس برای همان محبت اولیه نیز شناخت لازم است. ابتدا انسان ایمانی پیدا می‌کند و به مقتضای آن ایمان عملی انجام می‌دهد. وقتی عمل را انجام می‌دهد، ایمانش تقویت می‌شود و با تقویت ایمان عمل بهتر و بیشتری انجام می‌دهد. این رابطه هر قدر ادامه پیدا کند موجب رشد و باروری بیشتر می‌شود و انسان به کمالات بیشتری می‌رسد. این رابطه گاهی بی‌واسطه و آشکار است، اما گاهی نیز واسطه می‌خورد و نوعی دور پنهان دارد.

شناخت؛ شرط لازم

به‌ هر روی، ما باید راه کامل ‌کردن محبت‌مان را بدانیم. بنابر این اگر بگوییم برای ادامه راه تکامل‌، تقرب‌، بندگی‌، محبت‌ و کسب همه ارزش‌های متعالی الهی، نیازمند تقویت معرفت هستیم، سخنی به گزاف نگفته‌ایم؛ البته باید توجه داشته باشیم که علم و معرفت علت تامه نیست. معرفت زمینه را برای رشد فراهم می‌کند، اما به شرط این ‌که همت و اراده انسان به آن اضافه شود و خواست هم روی آن بیاید. وگرنه ممکن است اثر معکوس بدهد. ولی به هر حال برای این‌ که انسان بتواند راهی الهی را طی کند و به کمالات خداپسند برسد، کسب معرفت و ازدیاد علم و شناخت شرط لازم است.

با این‌همه گرفتاری‌های دنیا، زد و خوردها و رقابت‌ها در مال و منال و پست و مقام، چگونه با خدا ارتباط پیدا کنیم؟ همه ما دوست داریم بهره‌ای از این مراتب داشته باشیم؛ چه کنیم تا محبت خدا در دل ما جایگزین بشود و همه چیزهای دیگر را فراموش کنیم و همه کارهایمان برای خدا باشد؟

علت این‌که ما آن طوری که باید خدا را دوست نمی‌داریم این است که کمالاتش را درک نمی‌کنیم. حتى کمالات اولیای خدا، پیغمبر اکرم، امیرمومنان و سایر ائمه اطهار صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین و امام‌زادگان را نمی‌شناسیم و گاهی متأسفانه آن قدر دور می‌مانیم که مثلا برای بعضی‌ سوال می‌شود که العیاذبالله مثلا فلان عالم یا مجتهد یا فیلسوف، خدا را بهتر می‌شناخت یا حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها.

راهی ساده برای کسب محبت خدا

راه‌ ساده‌تر کسب محبت خدا این است که محبت با واسطه کسب کنیم و آن راهی است که در روایات بسیاری ذکر شده است که همه به دو حدیث قدسی منتهی می‌شوند؛ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى مُوسَى علیه‌السلام أَحْبِبْنِی‏ وَ حَبِّبْنِی إِلَى خَلْقِی خدای متعال به حضرت موسی وحی کرد که یا موسى مرا دوست بدار و کاری کن که مردم نیز مرا دوست بدارند!

حضرت موسی عرض کرد: خدایا تو می‌دانی که من هیچ کس را همانند تو دوست نمی‌دارم. تو محبوب‌ترین موجود نزد من هستی، اما دل‌های مردم که دست من نیست. چگونه آن‌ها را محب تو قرار بدهم؟ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ: فَذَكِّرْهُمْ نِعْمَتِی وَ آلَائِی؛ خداوند فرمود: نعمت‌های من را به یادشان بیاور. آن‌ها به‌گونه‌ای خلق شده‌اند که وقتی بدانند کسی به آن‌ها محبت کرده، دوستش می‌دارند.

این فطری انسان است و خداوند درون‌مایه آن را در همه انسان‌ها قرار داده است که اگر بدانند کسی صادقانه به آن‌ها محبت می‌کند و توقع عوضی از آن‌‌ها ندارد، دوستش می‌دارند. خدا به حضرت موسى می‌فرماید: نعمت‌‌های من را به یاد مردم بیاور! علت این‌که مردم آن اندازه‌ای که می‌دانند و می‌توانند مرا دوست نمی‌دارند، این است ‌که به نعمت‌های من توجه ندارند.

 


موضوعات مرتبط: مذهب
[ سه شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ 23:36 ] [ یوسف مبینی ]

عادتهای غلطی که فورا باید آنها را ترک کنیم

عادتهای غلطی که فورا باید آنها را ترک کنیم
9 عادتهای غلطی که باید فورا آنها را ترک کنید.

نبایدهای مطرح شده در این نوشتار از زبان تیم فریس درباره‌ی ترک عادات ناپسند در دنیای پیشرفته امروز در حقیقت درد مشترک بسیاری از بازاریابان، کارآفرینان و فعالان حوزه‌ی اجتماعی و تجاری است که به یک یا چند نمونه از آن مبتلا هستند. ترک این عادات راهی است برای بارور شدن خلاقیت و همچنین آزادتر شدن وقت و فکر کسانی که به دنبال موفقیت هستند.
 
شاید تا به حال لیستی به نام «نبایدها» به گوش شما هم خورده باشد؛ منظور ما لیستی از انواع کارهایی است که نباید انجام داد. بیشتر کارشناسان اجرایی، کارآفرینان و متخصصان خلاقیت، بسیاری از همین نبایدها را برای شما ردیف می‌کنند و معتقدند انجام ندادن آنها باعث آزادتر شدن وقت، افزایش تحرک و خلاقیت و در نهایت منجر به ایجاد فضا برای انجام امور مهم‌تر می‌شود.
 
خب این خیلی خوب است؛ اما چه‌طور می‌توان این نبایدها را فهمید؟ «تیم فریس» یکی از آن نویسندگان کتاب‌های همیشه پرفروش چند پیشنهاد برای شما دارد. «تیم» در آخرین پادکست خود 9 کار ناپسند را به شما یادآوری کرده است که در حقیقت عادات بد کاری نام گرفته‌اند. تیم می‌گوید هر تاجر یا کارآفرینی باید این 9 عادت ناپسند را از خود دور کند ( اگر تنها یک یا دو عدد از این عادات را بتوانید ترک کنید خیلی شانس آورده‌اید، خودِ من دست کم گرفتار دو مورد از آنها هستم) دوری از این عادات بد می‌تواند به افزایش بازدهی شما کمک بسیاری کند.
 
تیم فریس می‌گوید خیلی نمی‌خواهد عجله کنید، همه را هم نمی‌خواهد با هم انجام دهید؛ یکی یا دو تا را ابتدا شروع کنید چرا که حذف عادات بد برای افزایش بهره وری باید آهسته و گام به گام انجام پذیرد. وقتی به انتها رسیدید متوجه می شوید که چقدر انرژی و وقت ذخیره کرده اید.

- به تماس هایی که نمی شناسید، اصلاً پاسخ ندهید
برای این ترک این عادت، تیم فریس چند دلیل دارد. اول اینکه پاسخگویی به شماره های بی ربط و کسانی که نمی شناسید در حقیقت باعث از میان رفتن تمرکز و دقت شما می شود. وقت شما را به شدت تلف می کند و انرژی مغزی شما را در جاهای نامربوط و بدون فایده خرج می کند. دوم اینکه اگر پاسخ دادن به این تلفن ها و تماس ها برای شما مهم است و یا مذاکره کننده (گفتگوکننده) خوبی نیستید و یا حتی می خواهید افکار خود را برای پاسخ دادن به آنها جمع وجور کنید عیبی ندارد، با استفاده از نرم افزارهایی چون Google Voice و یا PhoneTag آنها را ضبط کنید و پس از فراغت به آنها گوش دهید. حتی می توانید صدایی ضبط کنید و به تماس گیرندگان بگویید برای شما ایمیل ارسال کنند.
 
- هیچوقت اولین پیام را در صبح و آخرین پیام را در شب ایمیل نکنید
منظور تیم فریس از این نباید، در واقع عدم عجله در جمع بندی افکار و ارسال پست الکترونیک و یا گفتگوهای تلفنی است. فریس می گوید فرستادن اولین پیام در اول صبح اولویت های اصلی و برنامه کلی روزانه شما را به هم می ریزد و فرستادن آخرین پیام در ساعات پایانی شب نیز فقط بی خوابی را برای شما به ارمغان می آورد. فریس می گوید باید تا ساعت 10 صبح تمام ایمیل های خود را بفرستید و پیام های خود را چک کنید تا ده صبح روز بعد. فریس در ادامه می گوید برای انجام یکی از کارهای لیست بایدهای خود فقط می توانید یک بار دیگر در طول روز اینباکس خود را چک کنید.
 
- هیچوقت شرکت در جلسات یا مکالماتی که از قبل دستور جلسه ندارند را قبول نکنید
فریس می گوید اگر دستور یک جلسه معین و مشخص باشد، نتایج مورد انتظار یک جلسه به طور روشن، تعریف شده باشد و سوالات هم از قبل مشخص باشد هیچ جلسه ای نباید بیش از نیم ساعت طول بکشد.
 
- نگذارید کسی از این شاخه به آن شاخه بپرد
فریس می افزاید شاید این کار کمی برای شما سخت باشد که توی ذوق کسی بزنید اما چاره ای نیست؛ گاهی اوقات باید این کار را بکنید. همین گفتگوهای این شاخه به آن شاخه و کوچک است که وقت کلانی از شما می گیرند. شما باید کلام کسی را که در مورد تعطیلات آخر هفته خود با شما صحبت می کنید را قطع کنید البته باید این کار را مودبانه انجام دهید.
البته توجه داشته باشید که خیلی ها با این نظریه موافق نیستند؛ حداقل در مورد انجام دادن آن در هر موقعیتی. شما می بایست در برخی از مکالمات به خصوص مسافرت ها و ارتباطات خارجی به معیارها و ضوابط دیگران هم توجه لازم را داشته باشید.
 
- دائماً سرتان به چک کردن ایملتان نباشد
فریس می گوید دائماً به اینباکس خود سر نزنید. چک کردن پست الکترونیکی اتان را به صورت دوره ای و در زمان های معین انجام دهید. ( فریس می گوید نهایتاً روزی دو بار) اینباکس شما مانند کوکائین اعتیادآور است، پس سعی کنید معتاد نشوید. می توانید از پاسخگوهای خودکار ایمیل مانند بلومبرگ استفاده کنید.
 
- با مشتریان پرچانه و البته کم منفعت ارتباط برقرار نکنید
فریس معتقد است برای تقسیم بندی مشتریان خود از معادله هشتاد بیست استفاده کنید. تنها 20 درصد مشتریان شما 80 درصد سود شما را تامین می کنند و 20 درصد هم 80 درصد وقت و مخ شما را از بین می برند. پس سعی کنید با این 20 درصد پرچانه و کم فایده ارتباطات زیادی برقرار نکنید. بهتر است این مشتری ها را سوار یک هواپیما بکنید و به آن دور دورها بفرستید. گاهی اوقات هم لازم است به آنها بگویید درحال تغییر سیاست های شرکت خود هستید.
فریس در مورد این تغییر سیاست های شرکت می گوید بهتر است نوعی پاسخ ایمیلی درست کنید و به این مشتریان بفرستید و به آنها بگویید که به ما گفته شده تعداد محدودی مکالمه یا پست الکترونیکی با مشتریان داشته باشیم. اگر به آنها بر خورد و ناراحت شدند می توانید به آنها بگوئید بروند و با دیگر شرکت ها کار کنند. گاهی اوقات لازم است آدم چند مشتری را آتش بزند!
 
- برای جبران عقب افتادگی لازم نیست بیشتر کار کنید
فریس می گوید برای آنکه به کارهای عقب افتاده خود برسید لازم نیست حتماً زیاد کار کنید بهتر است فقط کمی فکر کنید. علاج جبران برخی کارها همیشه سخت کار کردن و زیاد کار کردن نیست. یک جا بنشینید و برای خود اولویت سازی کنید. اگر کلی کار روی سرتان ریخته نباید با عجله به این ور و آن ور بزنید و مرتکب اشتباهات بعدی بشوید. بهتر است کمی آرام بگیرید؛ بنشینید و فکر کنید چه کاری را باید به صورت اورژانسی انجام دهید. گاهی اوقات شاید لازم باشد برای دیر فرستادن یک جنس از مشتری عذر بخواهید و یا حتی جریمه هم بدهید؛ هیچ ایرادی ندارد.
اگر شما وقت ندارید؛ درحقیقت باید گفت شما اولویت ندارید. پس نمی خواهد سخت تر کار کنید، سخت تر فکر کنید.
 
- به خودتان قلاده های دیجیتالی نبندید!
تیم فریس می گوید برای یک بار هم که شده، حتی اگر هفته ای یک بار، تلفن همراه هوشمندتان را جایی گم و گور کنید که به آسانی پیدایش نکنید. اگر با خواندن این توصیه روی سرتان شاخ سبز شد و یا دهانتان از تعجب باز شد(واقعاً نمی توانید گوشی را از خودتان جدا کنید) یعنی شما حتماً به این توصیه نیاز دارید!
 
- برای کار، زندگی خود را نابود نکنید
فریس معتقد است کار همه زندگی نیست. با اینکه این نکته ای کاملاً روشن است وهمگان هم به صورت ظاهری به آن اعتراف می کنند اما پای عمل که می رسد بسیاری از مردم نمی توانند این واقعیت را که نباید زندگی خود را فدای کار کنند، قبول کنند. از وقتی که برای عزیزانتان می گذارید به این راحتی ها نگذرید. به علائق، خانواده، فامیل و دوستانتان هم برسید.

 


موضوعات مرتبط: مهارت های کسب و کار
[ سه شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ 23:25 ] [ یوسف مبینی ]

۵ سوال مهمی که آدم های موفق بعد از شکست خوردن دارند

۵ سوال مهمی که آدم های موفق بعد از شکست خوردن دارند
اگر شکست خورده‌اید و می‌خواهید دوباره شروع کنید، پاسخ دادن به ۵ سوال زیر می‌تواند کمک بزرگی برای شما باشد:

شکست بخشی واقعی از زندگی است، بخشی حقیقی و دردناک. هیچ شخصی دوست ندارد با برچسب شکست‌خورده شناخته شود. در زمان شکست می‌توان همه‌چیز را تمام­​شده دانست یا می‌توان از آن درس گرفت و انرژی و توان را برای شروع دوباره جمع کرد.
اگر شکست خورده‌اید و می‌خواهید دوباره شروع کنید، پاسخ دادن به ۵ سوال زیر می‌تواند کمک بزرگی برای شما باشد:
 
۱- این شکست چه درسی برای من دارد؟
شکست‌ها نتیجه مجموعه‌ای از اتفاق‌ها هستند اما هرچقدر دیگران و عوامل خارجی در شکست دخیل باشند، در نهایت مسئول شکست، خود شما هستید و باید این را بپذیرید. سعی کنید گذشته را مرور کنید و نقاط مهمی را که باعث بروز تغییر در شرایط شما شده بیابید و ببینید که در شرایط ویژه چه‌کاری انجام داده‌اید و چطور تصمیم گرفته‌اید.
 
۲- چه کاری را می‌توانستم متفاوت انجام دهم؟
همیشه برای تصمیم‌گیری درباره کاری، بیش از یک انتخاب داریم. اینکه چطور تصمیم بگیریم، مسیر حرکت و سرنوشت کار را تحت تاثیر قرار می‌دهد. پس بهتر است به عقب برگردید و به زمان‌های حساس فکر کنید. به تصمیم‌هایی که گرفته‌اید بیندیشید. چه انتخاب‌های دیگری می‌توانستید داشته باشید؟ چه کاری را می‌توانستید متفاوت انجام دهید؟ چه قدم‌هایی را می‌توانستید ‌بردارید؟
 
۳- آیا به مهارت‌های بیشتر یا متفاوتی احتیاج دارم؟
همه ما نقاط قوت و ضعفی داریم. ضعف‌های ما در طبقه‌بندی‌های مختلفی قرار می‌گیرند. بعضی از ضعف‌ها ذاتی است. یعنی به​­صورت ذاتی نمی‌توانیم در انجام کارهایی عالی باشیم. مثلا بعضی از آدم‌ها به​­صورت ذاتی رقابتی هستند و برخی دیگر اینطور نیستند. بعضی از ضعف‌ها، ضعف در مهارت است. مثلا ممکن است شما شکست خورده‌اید چون اصول مالی و مدیریت مالی کسب‌وکار را نمی‌دانسته‌اید و نتوانسته‌اید گردش مالی کسب‌وکار خود را مدیریت کنید. بهتر است ببینید به چه مهارت و دانشی نیاز دارید که کمبود‌های قبل را پر کنید.
 
۴- از چه کسی می‌توانم مشورت بگیریم؟
وقتی درگیر موضوعی هستید، ذهن شما به شکلی درگیر می‌شود که نمی‌توانید از بیرون به مساله خود نگاه کنید؛ اما ممکن است دوستان و اقوام و آشنایان یا متخصص‌هایی وجود داشته باشند که بتوانند به شما کمک کنند تا موضوع کار خود را از زاویه جدیدی ببینید. بهتر است از شخص مناسبی بازخورد بگیرید و از او کمک بخواهید. خیلی از مردم درخواست کمک نمی‌کنند چون فکر می‌کنند کمک خواستن مترادف ضعف است. اما کمک خواستن نشانه این است که شما آماده یادگیری هستید.
 
۵-قدم بعدی چیست؟

موضوعات مرتبط: مهارت های کسب و کار
[ سه شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ 23:19 ] [ یوسف مبینی ]

10 لغت رایج میان آنهایی که اعتماد به نفس کافی ندارند

10 لغت رایج میان آنهایی که اعتماد به نفس کافی ندارند
 

ارسال پست الکترونیک امروز به یکی از راه های رایج برقراری ارتباط بدل شده است، ارتباط هایی که دامنه آنها تنها محدود به روابط شخصی نیست، در بسیاری از مواقع به قراردادها و انجام کارهای شخصی مربوط می شود.
 
در چنین مواردی داشتن اعتماد به نفس و لحنی مطمئن نسبت به کاری که می خواهیم انجام دهیم اهمیت بسیاری دارد، اما به کار بردن در این پُست های الکترونیکی این پیام را به مخاطب می دهد که ما اعتماد کاملی به خود برای انجام کار را نداریم. لغاتی که شاید در نظر ما بی اهمیت باشد اما گاهی باعث می شود موقیعت های کاری به آسان از دست برود. اما نوشتار ما در پست های الکترونیک باید به چه نحو باشد تا نشان از اعتماد و اطمینان ما نسبت به کارمان باشد؟ از چه کلماتی باید بهره ببریم و از نوشتن چه لغاتی باید پرهیز کنیم؟
 
وب سایت تایم لیستی از 10 کلمه ه­ایی که نشان دهنده اعتماد به نفس پایین است و نباید آنها را در مرودات کاری به کار برد تهیه کرده است:
 
شاید
در استفاده از کلمه "شاید" احتیاط پیشه کنید، آیا شما واقعاً نسبت به آنچه می گویید مطمئن هستید؟ به این نکته دقت کنید که هیچ از شما انتظار انجام کارهای خارق العاده نداردف بنابراین به کار بردن چنین کلمه ای در مکالمات کاری این معنا را به ذهن متبادر می سازد که شما توانایی لازم برای انجام کار مربوطه را ندارید.
 
نمیدانم
از به کار بردن این لغت باید به جد جلوگیری کرد، هر کسی که در مقابل یک درخواست کاری یا قرار ملاقات کاری نمی دانم را به کار ببرد موجب ایجاد یک احساس منفی در طرف مقابل می شود. بنابراین تلاش کنید در گفتار خود قطعیت بیشتری داشته باشید، نمی­دانم نشان از شک و دودلی شما دارد.
 
معمولا
این واژه هم چون یک تیر عمل می کند و حاوی این پیام است که شما ویژگی های لازم برای انجام کار مورد نظر را ندارید. به کار بردن واژه "معولاً" باعث مخدوش و مخفی شدن بخشی ازواقعیت ها و توانایی های شما می شود.
 
شک دارم
استفاده از این لغت تنها در یک حالت بار منفی همراه با خود ندارد، آن هم در دادگاه و هنگام صحبت در مورد متهم به انجام جرمی است. بنابراین با صراحت تمام و مستقیم منظور خود را بیان کنید و تلاش کنید از نتیجه گیری خود در مورد هر بحثی دفاع کنید، بدون اینکه اندکی شک به دل خود راه دهید.
 
غیرممکن
مطمئن باشید که انسان های موفق هیچ گاه در مکالماتشان از غیرممکن استفاده نکره اند، با گفتن چنین کلمه ای مخاطب به سرعت اعتمادش را به شما از دست می دهد. بنابراین تلاش کنید به جای استفاده از واژه غیرممکن شرایط دشوار و موانع موجود در کار را توضیح دهید.
 
نگران هستم
طبیعی است که استرس های بی پایان زندگی آدمی را نسبت به انجام کارهای مختلفش قدری نگران می کند. اما زمانی که شما در پُست الکترونیکی خود از واژه "نگران هستم" استفاده می کنید، در واقع عدم اعتماد به نفس خود را نسبت به توانایی هایتان نسبت به انجام آن کار نشان می دهید. اگر نسبت به پذیرفتن کاری نگران هستید تنها نگرانی خود را ابراز کنید و تلاش کنید راه حلی بدون استفاده از واژه غیرممکن ارائه دهید.
 
تشویش دارم
توضیح احساس پریشانی و گیجی برای دیگران تنها موجب افزایش این احساس درون آدم می شود، بهتر است با پرسیدن سؤالات مختلف ابهامات خود را در رفع کنید. زیرا گفتن از تشویش درونی این احساس را به سایرین می دهد که شما حتی سر فصل موضوع مورد بحث را به خوبی درک نکرده اید یا اینکه موضوع برای شما گیج کننده و دشوار بوده است.
 
نیاز
همه ما نیازهایی در زندگی خود داریم،وقتی شما این نیازها را از طریق پست الکترونیکی برای دیگران مرتباً شرح می دهید شما را یک انسان نیازمند نشان می هد. از گفتن اینکه نیاز دارید تا کاری را انجام دهید و بیان احتیاج هایتان به صورت مستقیم جداً خودداری کنید.
 
احتمالا
برخی از ما عادت داریم تا آینده یک موقیعت شغلی یا یک پروژه را پیش بینی کنیم. زمانی که شما به فردی از نتیجه احتمالی کاری صحبت کنید در واقع عدم اطمینان خود را نسبت به توانایی ها و عدم شناخت کامل از ابعاد کار مورد نظر را نشان می دهید.
 
حیرت
باید نسبت به این مسأله آگاه باشید که به کار بردن چنین واژه ای به صورت مستقیم نشان از سرگشتگی و آشفته حالی شما دارد. هرچند قرار گرفتن در یک موقعیت جدید کاری می تواند با چنین احساسی همراه باشد اما بیان آن تنها منجر به از بین رفتن احساس اطمینان مدیر یا کارفرما به شما می شود.


موضوعات مرتبط: روانشناسی و موفقیت
[ سه شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ 23:17 ] [ یوسف مبینی ]

3 باور اشتباه که عامه مردم درباره شادی دارند

3 باور اشتباه که عامه مردم درباره شادی دارند
باید یاد بگیریم برای داشتن یک زندگی شاد، باورهای اشتباه درباره موضوع شادی را بشناسیم.

مهم نیست در شادمانی و افسردگی کجا هستید باید یاد بگیریم برای داشتن یک زندگی شاد، باورهای اشتباه درباره موضوع شادی را بشناسیم، نخستین گام برای تجربه شادی شناخت باورهای غلط است. این باورها از گذشته با ما عجین و در میان دوستان و اقوام و اطرافیان ما رایج شده است.

سه مورد از مهم‌ترین این باورها عبارتند از: باور به اینکه1: شادمانی باید پیدا شود. باور2: شادی به تغییر شرایط مان بستگی دارد. باور3: شما یا شادی را دارید یا ندارید.
 
باور شماره 1
نخستین باور اشتباه درباره شادمانی این است که فکر می‌کنیم شادی را باید پیدا کنیم چون فکر می‌کنیم شادی جایی دور از دسترس ما قرار دارد و ما خود را باید به آنجا یا آن مکان برسانیم به شرطی که همه چیز خوب پیش برود مثلاً با عشق واقعی‌مان ازدواج کنیم، شغل رؤیایی مان را صاحب شویم یا خانه‌ای مجلل بخریم. وقت‌تان را با انتظار کشیدن هدر ندهید اگر امروز شاد نیستید باید بدانید که دلیل این موضوع به نداشتن کنترل در زندگی‌تان بر‌می‌گردد پس باید کنترل امور را در دست بگیرید و خودتان وارد عمل شوید تا بتوانید فردایی شادتر را برای خود بسازید. اگر بخواهیم 40 درصد شادمانی را در زندگی‌مان داشته باشیم که مربوط به فعالیت‌های ارادی مااست باید بدانیم که نیاز داریم استراتژی‌های درستی برای بالا بردن کیفیت زندگی مان داشته باشیم.
 
باور شماره 2
یکی دیگر از باورهای اشتباه این است که اگر شرایط مان تا حدودی تغییر کند زندگی‌مان نیز تغییر کرده و شادتر خواهیم بود این یک تله فکری است و این‌گونه می‌توان آن را توصیف کرد «من انسان شادی می‌شوم اگر...» یا (من فقط هنگامی شادتر خواهم بود که...) بیشتر ما چنین طرز فکری داریم و فکر می‌کنیم شادمانی گذشته مان درگرو شرایطی بوده که هرگز نمی‌توانیم آن را دوباره به دست بیاوریم مطمئناً این شرایط به زمانی بر می‌گردد که ما خیلی آماده نبودیم بنابراین باید این را بدانیم عوامل شادی در گذشته و آینده ما همواره هست این ما هستیم که باید از آنها بخوبی بهره ببریم. در پژوهش‌ها نیز اثبات شده است که تغییر در شرایط هر اندازه هم مثبت باشد تأثیر ناچیزی بر بهزیستیمان خواهد داشت.
 
باور شماره 3
شما شادی را یا دارید یا ندارید این باور که ما افرادی شاد یا غمگین متولد می‌شویم، بسیار فراگیر است بسیاری از ما بویژه آنهایی که خیلی شاد نیستند باور داریم که ناراحتی‌مان ژنتیکی است و در مورد آن کاری از دست‌مان برنمی‌آید. اما تحقیقات دانشمندان اثبات کرده است که ما می‌توانیم بر عوامل ژنتیکی غلبه کنیم. یکی از بزرگترین اشتباهات ما در تلاش برای شاد کردن این است که بسیاری از ما با امیدی واهی و اشتباه بر تغییر شرایط تمرکز می‌کنیم و انتظار داریم این تغییرات شادمانی را برایمان به ارمغان بیاورد. متأسفانه این افراد با رسیدن به این خواسته‌ها تنها شادمانی زودگذری را تجربه می‌کنند.

موضوعات مرتبط: روانشناسی و موفقیت
[ سه شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ 23:15 ] [ یوسف مبینی ]

[ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 22:13 ] [ یوسف مبینی ]
یا می‌توانید تصور کنید که چقدر استرس، عصبانیت و عذاب وجدان کمتری را تحمل می‌کردید اگر می‌توانستید به شکلی خود را وادار کنید که کارهایی که دوست ندارید ولی حتماً باید بکنید را انجام دهید؟
بیزینس ترند: آیا می‌توانید تصور کنید که چقدر استرس، عصبانیت و عذاب وجدان کمتری را تحمل می‌کردید اگر می‌توانستید به شکلی خود را وادار کنید که کارهایی که دوست ندارید ولی حتماً باید بکنید را انجام دهید؟ تازه اینکه چقدر خوشحال‌تر و موثرتر هم خواهید بود را نیز در نظر بگیرید.

خبر خوب اینکه اگر استراتژی درستی در پیش بگیرید می‌توانید در پشت گوش نیانداختن کارها پیشرفت کنید. اینکه بفهمید چه استراتژی ای باید استفاده کنید بستگی به این دارد که بفهمید در ابتدا دلیل عقب انداختن کارها توسط شما چه بوده است:


دلیل ۱: چون می‌ترسید کاری را خراب کنید انجام آن را به عقب می‌اندازید.

راه حل: از «تمرکز بر جلوگیری» استفاده کنید.

دو راه برای نگاه کردن به هر کاری وجود دارد:

می‌توانید کاری را انجام دهید به این دلیل که آن را راهی برای این می‌بینید که پس از انجام موفقیت آمیزش وضعیتتان از وضعیت حال حاضرتان بهتر شود. مثل وقتی که با خود می‌گویید: اگر این پروژه را با موفقیت تمام کنم رئیسم را تحت تأثیر قرار خواهم داد یا اگر هر روز ورزش کنم ظاهرم عالی خواهد شد. روانشناسان به این وضعیت تمرکز روی پیشرفت می‌گویند و مطالعات نشان داده‌اند که اگر شما این تمرکز را داشته باشید با فکر به رسیدن به این منافع انگیزه پیدا می‌کنید و وقتی مشتاق و مثبت اندیش باشید بهتر کار خواهید کرد. خوب است، نه؟ اما اگر می‌ترسید که کاری را خراب کنید، این نباید مرکز توجه شما باشد. شک و اضطراب انگیزه پیشرفت را کاهش داده و شانس اینکه شما اصلاً هیچ کاری را انجام ندهید افزایش می‌دهد.

چیزی که شما احتیاج دارید شیوه‌ای از نگاه کردن به مساله است که شک و تردید آن را مغلوب نکند و البته ایده‌آل این است که آن را بهبود هم بدهد. وقتی تمرکز شما به جای اینکه چقدر در پایان کار پیشرفت خواهید کرد روی جلوگیری باشد، کار را راهی می‌بینید برای آن که آنچه دارید را حفظ کنید. برای افراد متمرکز بر جلوگیری، انجام موفقت آمیز یک پروژه راهی است برای آنکه رئیس از دست آن‌ها ناراحت نشود یا اینکه نظرش راجع به آن‌ها عوض نشود. ورزش کردن مستمر برای آن‌ها راهی برای این است که بدنشان از فرم خار نشود. دهه‌ها تحقیق نشان داده است که انگیزه جلوگیری در حقیقت با اضطراب در مورد اینکه چه چیزهایی ممکن است بد پیش برود تشدید می‌شود. وقتی روی پیشگیری از ضرر تمرکز کنید برایتان واضح می‌شود که تنها راه برای فرار از خطر این است که بلافاصله کاری انجام دهید. هر چه بیشتر نگران باشید سریع‌تر از این مرحله عبور خواهید کرد.

می‌دانیم که به نظر نمی‌رسد این روش خیلی خوشایند باشد به خصوص اگر شما اصولاً از جمله افراد متمرکز بر پیشرفت باشید، ولی احتمالاً راه بهتری برای غلبه بر اضطرابتان در مورد خراب کردن کارها به جز فکر کردن جدی به تمام پیامدهای ترسناک عدم انجام کار وجود نخواهد داشت. شروع کنید، این کار را انجام دهید، ممکن است حس بدی داشته باشید ولی این روش جواب می‌دهد.

دلیل ۲: شما کاری را به عقب می‌اندازید چون حس انجام آن را ندارید.

راه حل: احساسات خود را نادیده بگیرید. آن‌ها راه شما را سد کرده‌اند.


Oliver Burkeman در کتابش با عنوان خوشحالی برای کسانی که تفکر مثبت را نمی‌توانند تحمل کنند متذکر می‌شود که بیشتر اوقات وقتی ما چیزهایی مثل «من نمی‌توانم صبح زود از خواب بلند شوم» یا «من نمی‌توانم خودم را وادار به ورزش کردن کنم» را می‌گوییم، در واقع منظور اصلی ما این است که ما نمی‌توانیم خودمان را وادار کنیم که حس انجام کار را داشته باشیم. به هر حال، هیچ‌کس شما را هر روز صبح به تختتان زنجیر نمی‌کند و هیچ‌کس در ورود به باشگاه ورزشی را به روی شما نبسته است. هیچ‌چیز به صورت فیزیکی جلوی شما را نگرفته است، شما فقط حس آن را ندارید. ولی همان طور که Burkeman می‌گوید سؤال این است که: «چه کسی می‌گوید که شما حتماً باید حس انجام کاری را پیدا کنید تا آن را انجام دهید؟»

یک دقیقه به آن فکر کنید چون واقعاً مهم است. به صورت ناخودآگاه، همه ما به این ایده معتقدیم که برای باانگیزه و مؤثر بودن نیاز داریم تا حس عمل کردن را پیدا کنیم. ما نیاز داریم تا برای این کار مشتاق باشیم. واقعاً مشخص نیست چرا ما به این معتقدیم چون این موضوع ۱۰۰ درصد غلط است. بله در برخی مقاطع شما باید به آنچه که انجام می‌دهید متعهد باشید، شما نیاز دارید بخواهید که پروژه به اتمام برسد، یا سلامتی‌تان بهتر شود یا روز خود را زودتر از قبل شروع کنید. ولی شما نیاز ندارید تا احساس کنید که کاری را انجام دهید.

در حقیقت همان طور که Burkeman توضیح می‌دهد بسیاری از هنرمندان، نویسندگان و نوآوران بزرگ به دلیل اهتمامشان به روتین‌های کاری که آن‌ها را مجبور می‌کرد تعداد ساعات خاصی را در روز بدون توجه به اینکه چقدر احساس بی‌انگیزگی می‌کردند روی موضوع خاصی وقت بگذارند، به جایگاه بالای خود رسیده‌اند. Burkeman ما را به یاد جمله معروف Chuck Close می‌اندازد که می‌گوید: «انگیزه مخصوص آماتورهاست. باقی افراد فقط می‌آیند و کار می کنند.»

پس اگر آنجا نشسته‌اید و کاری را به این دلیل که حسش را ندارید عقب انداخته‌اید، به یاد داشته باشید که شما در حقیقت نیازی ندارید تا این حس را پیدا کنید. هیچ‌چیز جلوی شما را نگرفته است.

دلیل ۳: شما کاری را به عقب می‌اندازید چون سخت، خسته‌کننده یا ناخوشایند است.

راه حل: از برنامه‌ریزی به روش اگر-پس استفاده کنید.


خیلی اوقات ما سعی می‌کنیم این مشکل خاص را با اعتقاد راسخ حل کنیم: دفعه بعد، من خودم را مجبور خواهم کرد تا زودتر روی این موضوع کارکنم. البته که اگر ما در حقیقت تصمیم انجام این کار را داشتیم، هیچ‌گاه از ابتدا آن را کنار نمی‌گذاشتیم. تحقیقات نشان داده است که افراد به صورت روتین در مورد ظرفیتشان برای کنترل خود زیادی خوش بینند و بیش از حد به آن تکیه می‌کنند تا از مشکلات فرار کنند.

به خودتان لطف کرده و این حقیقت را بپذیرید که نیروی اراده شما محدود است و ممکن است همیشه آماده این چالش نباشد که شما را در مواجهه با کارهایی که آن‌ها را دشوار، خسته‌کننده یا ناخوشایند می‌دانید کمک کند. به جای آن، از برنامه‌ریزی به روش اگر-پس برای انجام کار استفاده کنید.

این نوع برنامه‌ریزی چیزی بیشتر از فقط تصمیم‌گیری در مورد گام‌هایی است که باید برای اتمام پروژه انجام دهید، بلکه در مورد این نیز هست که چه وقت و کجا آن کارها را انجام دهید.

اگر ساعت ۲ بعدازظهر باشد، پس، من کاری که در حال انجامش هستم را رها کرده و شروع به کار کردن روی گزارشی خواهم کرد که باب از من خواسته بود.

اگر رئیسم درخواست من برای حقوق بیشتر را در جلسه بعدی‌مان مطرح نکند، پس من قبل از پایان جلسه دوباره این موضوع را پیش خواهم کشید.

با تصمیم‌گیری زودتر در مورد اینکه دقیقاً چه کاری را خواهید کرد و اینکه کی و کجا آن را انجام خواهید داد، نیازی به فکر کردن در سر بزنگاه وجود نخواهد داشت. نه، آیا واقعاً باید الآن این کار را انجام بدهم؟! یا آیا می‌تواند این موضوع تا اطلاع ثانوی معلق بماند؟ یا شاید باید کار دیگری را به جای این کار انجام دهم. این‌ها زمان‌هایی است که ما معتقدیم قدرت اراده برای گرفتن یک تصمیم دشوار لازم است. ولی برنامه ریزی‌ها به روش اگر پس به طور غیرقابل باوری فشار روی نیروی اراده شما را با اطمینان دادن از این قضیه که شما تصمیم درست را خیلی قبل تر از لحظه بحرانی گرفته‌اید کاهش می‌دهد. در حقیقت این نوع برنامه‌ریزی در بیش از ۲۰۰ مطالعه نشان از این داشته که با افزایش نرخ رسیدن به اهداف و بهره وری به اندازه ۲۰۰-۳۰۰ درصد همراه بوده است.

مشخص است که ۳ استراتژی ای که اشاره شد- فکر کردن به پیامدهای شکست، نادیده گرفتن احساساتتان و اقدام به برنامه‌ریزی دقیق – به اندازه شعارهایی مثل «به دنبال علاقه تان باشید» یا «مثبت بیاندیشید» مفرح و خوشایند نیستند ولی در عوض دارای این مزیت‌اند که به واقع موثرند و شما نیز اگر از آن‌ها استفاده کنید به همان اندازه مؤثر خواهید بود.
[ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 22:5 ] [ یوسف مبینی ]
بعضی مردها اهل ازدواج نیستند! به همین سادگی. مهم نیست چقدر مهربان و دلسوز باشید، مهم نیست تا چه اندازه از راه و رسم تسخیر قلب آقایان باخبر باشید و مهم نیست چقدر زیبا یا موفق یا تحصیلکرده باشید. بعضی از مردها میلی به ازدواج ندارند و بعضی‌های‌شان هم به دلایل مختلف تصمیم به ازدواج می‌گیرند اما در میانه راه پشیمان می‌شوند و جا خالی می‌دهند. اگر نمی‌خواهید به دام چنین مردهایی بیفتید و به فرض متعهد کردن‌شان به خود، نمی‌خواهید چند ماه بعد از ازدواج مهر مجردي به پیشانی‌تان بخورد از این گروه مردها فاصله بگیرید.

از عشق قبلی رها نشده؟

بعضی مردها حساب عشق را از ازدواج جدا می‌کنند. آنهایی که از همسرشان جدا شده‌اند یا رابطه شکست‌خورده‌ای را در کارنامه دارند، ممکن است با ساختن یک فرشته خیالی از شریک قبلی‌شان، سند قلب‌شان را هیچ وقت به نام زن دیگری نزنند. تا زمانی که این مرد از گذشته‌اش دل نکند و به جز منطق، احساسش هم به این رابطه مهر تایید نزند، نمی‌توانید از حضورش در کنارتان مطمئن باشید. اگر این مرد خواستار ازدواج با شما باشد، تا زمانی می‌توانید به حضورش اطمینان کنید که ردی از آن زن در زندگی‌تان پیدا نشود. متاسفانه برخی مردها به این عشق‌های خیالی بیش از اندازه وفادارند.

از عشق می‌ترسد؟

مردهایی که مادر خوب و حمایتگری نداشته‌اند، در بزرگسالی از عاشق شدن و اعتماد به زن‌ها می‌ترسند. آنها که همیشه شاهد اختلافات پدر و مادرشان بوده‌اند از تعهد بیزارند و با برخوردن به بحران‌های کوچک و قابل حل تصور می‌کنند رابطه‌شان از دست رفته است. بعضی مردها هم از اینکه تنهایی، پول، برنامه‌ها و خلاصه زندگی‌شان را با کسی به اشتراک بگذارند می‌ترسند و به شریک زندگی‌شان به عنوان یک مهاجم که می‌خواهد خلوت و دارایی‌هایش را از او بگیرد، نگاه می‌کنند.


این مردها به ازدواج به چشم معامله‌ای نگاه می‌کنند که باید برنده آن باشند و با گرفتن امتیازهای بسیار، سند زندگی خود را به نام همسرشان بزنند. اگر چنین مردی در مقابل‌تان است، راه زیادی تا وارد شدن به یک رابطه سرشار از تعهد و اطمینان دارید.

دنبال سیندرلا می‌گردد؟

آقای خواستگار در خانه ده‌ها نفر را زده و بعد از نپسندیدن دخترشان به خواستگاری شما آمده؟ از اینکه چنین فرد سختگیری از شما خوشش آمده خوشحال نباشید، چرا که بعید است رابطه او با شما هم به سرانجام برسد. مردهای کمال‌گرایی که به دنبال یک زن خاص و استنثایی هستند، به دختران یکی پس از دیگری پیشنهاد ازدواج می‌دهند اما با دیدن رفتارهای به ظاهر بی‌اهمیت از این دخترها در جریان رابطه از پیشنهادشان پشیمان می‌شوند و دختر کامل‌تری را جست‌وجو می‌کنند. چنین مردهایی هیچ‌وقت راضی نمی‌شوند و همیشه به دنبال یک گزینه بهتر می‌گردند.

حتی اگر این مرد به ازدواج با شما تن دهد، باز هم نمی‌توانید به عاقبت این زندگی خوش‌بین باشید، چراکه بعد از گذشت چند ماه یا چند سال، ممکن است تصور کند که شما به اندازه کافی کامل، بی‌عیب و نقص نیستید و به دنبال زنی دیگر برای پر کردن خلاهایی که در شما می‌بیند، بگردد.

زیادی پدر است؟

اگر مردی که به انتظار خواستگاری‌اش نشسته‌اید، همسرش را از دست داده و مشغول پرورش فرزندش است مراقب باشید! مردهایی که زیادی پدر هستند و تمام زندگی‌شان را وقف فرزندشان می‌کنند، بعید است برای خواستگاری پا پیش بگذارند و فکر آوردن زن دیگری به خانه‌شان را بکنند. البته همیشه بچه‌ها مانع ازدواج پدرشان نیستند. گاهی مردها از فرزندشان به عنوان سپر استفاده می‌کنند و برای فرار از قبول دوباره مسئولیت، پشت او قایم می‌شوند. 

اگر این مرد به شما وعده ازدواج داده اما در رابطه‌تان همیشه نیازها و خواسته‌های فرزندش را مقدم می‌داند، مراقب باشید! رفتار او نشان می‌دهد که شما هرگز به بانوی اول زندگی‌اش تبدیل نمی‌شوید.

زیادی مامانی است؟

ظاهرش می‌گوید مرد شده اما هنوز بدون اطلاع مادرش قدم برنمی‌دارد؟ حتی رنگ لباسش را با راهنمایی مادرش انتخاب می‌کند و مثل یک آژانس تمام‌مدت در خدمت اوست؟ درست است که رابطه مثبت و خوب با مادر به بلوغ مردها کمک می‌کند اما وابستگی شدید و بیمارگونه به هر یک از والدین، بلای زندگی مشترک است. چنین مردی بعید است با شما پای سفره عقد بنشیند چراکه هر تصمیمی را باید از فیلتر عقیده مادرش عبور دهد و اگر این زن میلی به وارد شدن شما به خانواده‌شان نداشته باشد، ازدواجی هم در کار نخواهد بود.

شاید شانس با شما یار باشد و به دل مادرش بنشینید اما باور کنید سایه این زن همیشه بر زندگی‌تان سنگینی خواهد کرد. وابستگی مردها به مادرشان نه‌تنها بعد از ازدواج کمتر نمی‌شود بلکه می‌تواند زندگی را به میدان دعواهای تمام‌نشدنی تبدیل کند.

عشق رفیق است؟

ممکن است در آستانه 40 سالگی باشد اما مثل 25 ساله‌ها رفتار ‌کند، در مهمانی‌های جوان‌ترها شركت کند، هر شب را با دوستانش بگذراند، در میان رفقایش به ندرت زن و شوهرها دیده ‌شوند و تمام فکر و ذکرش رسیدگی به ظاهر و حاضر شدن در مهمانی‌های مجردی باشد چنین مردی حتی اگر به شما ابراز عشق کند، باز هم بعید است که به عشقش لباس عمل بپوشاند و با شما به خانه بخت برود. این مردها در روابطی محاصره شده‌اند که خیال وارد شدن به دنيای بزرگسال‌ها و قبول مسئولیت‌های یک زندگی جدی را از سرشان بیرون می‌کند.

چنین مردی شاید آرزوی بودن در کنار شما را مطرح کند و با وجود نه شنیدن از زبان شما برای آغاز ارتباط اصرار و تلاش کند اما بعيد است که مرد زندگی‌تان شود و از این دنیای رنگارنگ و شلوغ به‌خاطر شما فاصله بگیرد.قبل از خوشحال شدن از پیشنهاد  ازدواجش چشم‌های‌تان را باز کنید.

عاشق مسابقه است؟

برای جلب توجه شما به هر دری می‌زند اما به محض اینکه فاصله‌تان را با او کم می‌کنید، از شما دور می‌شود؟ مراقب باشید این مرد عاشق‌پیشه، تنها به‌خاطر بردن در مسابقه به این رابطه اصرار نکند. بعضی مردها تا زمانی به شما توجه می‌کنند که با بی‌تفاوتی و سردی از کنارشان می‌گذرید. آنها تا زمانی که قلب شما را به تسخیر دربیاورند مهربان و رمانتیک هستند اما به محض اینکه دل‌تان را به دست آوردند، از شما فاصله می‌گیرند و مثل یک بازنده شما را به دنبال خود می‌کشانند.

بودن در کنار چنین مردی به یک بازی تمام‌نشدنی شبیه است. شما نمی‌توانید با خیال راحت به او و احساساتش تکیه کنید. قطعا رابطه‌ای که با چنین سیاستی شروع شود و راه ابراز احساسات را بر شما ببندد، عاقبت خوشی نخواهد داشت.

خودشیفته است؟

رابطه شما با یک مرد خودشیفته تا زمانی آرام و کم‌تنش است که او را تحسین کنید. چنین مردی عاشق صحبت کردن در مورد خودش است. در رابطه با او مدام باید به دنبال تامین علایقش باشید و اغلب برای جلب رضایت شما و توجه به علایق‌تان هیچ فرصتی ندارد. او معمولا با افراد کوچک‌تر از خود یا کسانی که عاشق توانایی‌هایش هستند وارد رابطه می‌شود تا بی‌وقفه ستایش شود. این مرد بویی از عشق نبرده بلکه به دنبال یک طرفدار همیشگی و پر و پا قرص است.

بهتر است به محض دیدن چنین مردی، از او خداحافظی کنید و با بی‌توجهی از کنارش بگذرید. چنین مردی به دنبال ازدواج با شما نیست، چراکه دیر یا زود دستش برای‌تان رو می‌شود و با دیدن بی‌توجهی شما سراغ فرد دیگری می‌رود تا برایش دست بزند و هورا بکشد.

[ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 22:3 ] [ یوسف مبینی ]


بچه‌ها مثل اسفنج می‌مانند. نگاه می‌کنند و هر چه که در محیطشان باشد را جذب می‌کنند، مخصوصاً از طریق دیداری و شنیداری. اکثر کلمات و رفتارهای آنها ناشی از تقلید از والدینشان یا بزرگترهای دیگر در اطرافشان است. خیلی وقت‌ها از کلماتی که از دهان آنها بیرون می‌آید حسابی شگفت‌زده می‌شوید. و وقتی مدرسه را شروع می‌کنند، با تاثیرات همسالانشان بمباران شده و دنیای امن و راحتشان زیر و رو می‌شود.

اما اگر فرزندانتان را از همان ابتدا با ۱۰ مورد از مهمترین ارزش‌ها آشنا کنید، می‌توانند به خود متکی شده و زندگی شاد و راحت داشته باشند.

۱. صداقت
جایی در مسیر بزرگ شدن، بچه‌ها دروغ گفتن را یاد می‌گیرند، حتی ممکن است آن را از والدینشان هم یاد نگرفته باشند. تلویزیون، بچه‌های دیگر یا حتی بزرگترهای دیگر ممکن است باعث این نوع رفتارهای آنها شده باشند. حتی می‌تواند یک نوع مکانیزم دفاعی برایشان باشد. اگر اهمیت صداقت را برایشان توضیح دهید و مطمئنشان سازید که همیشه برای شنیدن حرف‌هایشان آماده‌اید، آنوقت برایشان در دسترس‌تر خواهید بود مخصوصاً زمان‌هایی که می‌دانند کار اشتباهی انجام داده‌اند. خیلی از بچه‌ها بخاطر ترس از فریادهای والدینشان یا کتک خوردن می‌ترسند واقعیت را با والدینشان در میان بگذارند. باید به آنها بفهمانید که رفتار بد آنها مطمئناً عواقبی خواهد داشت اما همیشه بخاطر اینکه شجاعت لازم برای گفتن واقعیت را داشته‌اند تحسینشان کنید. از همه مهمتر اینکه شما هم باید خود فردی صادق باشید زیرا اگر در شما بی‌صداقتی ببینند آنها یاد خواهند گرفت.

۲. احترام
بچه‌ها احترام را از محیط خانه و خانواده‌شان یاد می‌گیرند. اگر بچه ها ببینند که شما بعنوان والدین چقدر محترمانه با هم رفتار می‌کنید، چقدر رفتارتان با خود آنها و بقیه افراد خانواده با ادب و احترام است، مطمئن باشید که از شما الگو برمی‌دارند. بچه‌ها رفتارها را درست مثل کلمات تقلید می‌کنند. گفتن کلماتی مثل «خواهش می‌کنم»، «لطفاً»، «متشکرم» و «عذر می‌خواهم» در جلو آنها به آنها احترام و ادب را یاد می‌دهد. همچنین باید به آنها یاد بدهید به بدن، اموال، نظرات و اعتقادات دیگران هم احترام بگذارند.

۳. قدرشناسی
خوب می‌دانیم که چقدر راحت ممکن است زندگی و آدم‌ها را کوچک بشماریم. آنقدر درگیر نقاط منفی زندگی خود می‌شویم که یادمان می‌رود برای نقاط مثبت آن شکرگزار باشیم. به فرزندانتان یاد بدهید که هر روز حتی برای کوچکترین چیزها شکرگزار باشند، چیزهای کوچکی مثل هوا یا یک لبخند از کسی. به آنها یاد بدهید که برای اینکه زنده هستند، برای خانواده و دوستانشان، غذایی که می‌خورند، لباس‌هایشان، سقف بالای سرشان و سلامتی‌شان قدرشناس باشند. به آنها نشان دهید که هر روز برای آنها نعمتی است از جانب خداوند. حتی می‌توانید به آنها یاد بدهید که از نعمت‌هایی که خداوند به آنها بخشیده لیست تهیه کنند. این کارها به آنها آموزش می‌دهد که برای همه چیز باید شکرگزار باشند.

۴. سخاوت
ما در دنیای «من می خواهم» زندگی می‌کنیم. من، من، من! بچه‌ها هم در چنین دنیایی زندگی می‌کنند اما لزومی ندارد که آنجا بمانند. در سال‌های قبل از مدرسه بچه‌ها تقسیم کردن را یاد می‌گیرند. اگر روی این مسئله در خانه تاکید شود، برای آنها دشوار نخواهد بود. اینکه به آنها یاد بدهید به دیگران کمک کنند هم نوعی سخاوت و بخشندگی است زیرا به آنها یاد می‌دهد که در وقتشان بخشنده باشند. وقتی خودتان به نیازمندان لباس و غذا هدیه بدهید، آنها هم درک می‌کنند که باید بخشنده باشند.

۵. خاص بودن
بچه‌های کوچک موجودات سازگاری نیستند. هر کاری که دوست دارند را در هر زمان که دوست دارند و با هر کسی که دوست دارند انجام می‌دهند. اما هرچه سنشان بالاتر می‌رود، یاد می‌گیرند خودشان را با همسالانشان مقایسه کنند و تفاوت‌ها و شباهت‌های بین آنها را می‌بینند. ممکن است تلاش کنند با آنچه که بقیه دارند یا انجام می‌دهند سازگار شوند یا ممکن است نفهمند چرا بعضی افراد اینقدر با آنها فرق دارند. باید به فرزندانتان یادآور شوید که از همان ابتدای کودکی خاص هستند. به آنها بفهمانید که فردیت آنها باعث خاص بودنشان است. آنها را تشویق کنید فردیت خودشان را از طریق علایقشان کشف کنند. آنها را هم‌کلاسی‌ها یا دوستانشان مقایسه نکنید و برایشان توضیح دهید که بقیه آدمها هم خاص هستند اما نباید به خاطر خاص بودنشان به طور متفاوتی با آنها برخورد شود. ممکن است بچه‌ای بپرسد که چرا یک نفر این شکلی است یا اینطوری حرف می‌زند یا رفتار می کند. برایشان توضیح دهید که چرا آن فرد متفاوت است و بر روی خصوصیات خاص آن فرد تاکید کنید. این به آنها کمک خواهد کرد تفاوت‌های آدمها را بپذیرند.

۶. بخشش
اگر بخشیدن به بچه‌ها آموزش داده شود، در بزرگسالی انسان‌های بهتری خواهند شد. آدمها ممکن است چه خواسته و چه ناخواسته در حق آنها بدی کنند. این چیزی نیست که بتوانیم بچه‌هایمان را به طور کامل در برابر آن حفظ کنیم. اما اگر بخشندگی را یاد بگیرند، محبت و مهربانی را هم یاد می‌گیرند. وقتی کسی به آنها صدمه می‌زند، وقتی می‌خواهند دردشان را ابراز کنند به حرف‌هایشان گوش دهید اما در آخر برایشان توضیح دهید که کینه نگه داشتن از آن فرد فقط باعث تیرگی آنها می‌شود. کینه آنها را اسیر خود می‌کند و به فرد آسیب‌رسان قدرت بالاتری می‌دهد. دیگر نخواهند توانست مثل قبل در زندگی خود پیش روند و زندگی شادی داشته باشند زیرا تلخی از درون، آنها را می‌خورد. سعی کنید به آنها بفهمانید که آن فرد به این علت به آنها صدمه زده است که خودش هم در عمق وجود خود آسیب دیده است. تنها دلیلی که باعث می‌شود بخواهیم به دیگران آسیب بزنیم این است که بخواهیم با صدمات و آسیب‌هایی که خودمان خورده‌ایم کنار بیاییم.

۷. شوخ‌طبعی
زندگی پر از فراز و نشیب است. پر از هیجان و همچنین درد است. بچه‌ها در هر موقعیتی خنده را می‌بینند و در واقعیت باید این را از آنها یاد بگیریم. آنها می‌توانند خیلی راحت به عقب برگردند و معمولاً هیچ چیز را جدی نمی‌گیرند. برای آنها زندگی فقط یک زمین بازی بزرگ است. باید به بچه‌هایتان کمک کنید تا پایات عمر با این طرز تفکر زندگی کنند. وقتی بزرگتر می‌شوند، با شروع شدن مدرسه و فشار همسالان زندگی سخت‌تر می‌شود. به آنها نشان دهید چطور می‌توانند با خندیدن زندگی‌شان را بهتر کرده و با جوک تعریف کردن برای هم دیگر انجام فعالیت‌های مفرح مثل کتاب خواندن، بازی کردن در پارک یا فقط حرف زدن با همدیگر درمورد زندگی، وضعیت خود را بهتر کنند. اینکه بدانید چه چیز باعث به خنده انداختن یا لبخند زدن فرزندانتان می‌شود رابطه شما را با آنها قوی‌تر خواهد کرد.

۸. نگرش مثبت
داشتن نگرش مثبت در کنار شوخ‌طبعی عالی است. خیلی وقت‌ها زندگی بسیار ناامیدکننده می‌شود و بعنوان افراد بزرگسال می‌دانیم که چقدر راحت ممکن است اسیر منفی‌بافی‌های دور و برمان شویم. مخصوصاً وقتی همه چیز آنطور که ما دوست داریم پیش نرود و به آنچه که می‌خواهیم نرسیم، ایمانمان را برای داشتن فردایی روشن‌تر از دست می‌دهیم. بچه‌ها باید با اهمیت داشتن نگرش مثبت در زندگی آشنا شوند زیرا متاسفانه آدمها و اتفاقات زندگی خیلی وقت‌ها موجب ناامیدی آنها خواهند شد. و وقتی این اتفاق بیفتد، اگر نگرشی مثبت داشته باشند، خواهند توانست در زندگی پیش رفته و ایمان داشته باشند که زندگی برایشان شادی به ارمغان خواهد آورد. داشتن نگرش مثبت با داشتن والدینی مثبت شروع می‌شود. نشان دادن رفتار و نگرش مثبت از جانب شما اهمیت بسیار زیادی دارد زیرا شما الگوی فرزندانتان هستید. اگر فقط از شما حرف‌ها یا رفتارهای منفی ببینند، آنها هم همانطور رفتار خواهند کرد و برعکس.

 

۹. پشتکار
هیچکدام از ما انسان کاملی نیستیم، به همین دلیل هیچوقت نمی‌توانیم کاری را کامل انجام دهیم، مخصوصاً اگر دفعه اولی باشد که آن را امتحان می‌کنیم. پشتکار به بچه‌ها کمک می‌کند هیچوقت دلسرد نشده و برای چیزهایی که می‌خواهند به تلاششان ادامه دهند. وقتی خیلی کوچک هستند کارهایی مثل راه رفتن، بازی کردن، غذا خوردن و از این قبیل را نمی‌توانند به خوبی و کامل انجام دهند. اما آنقدر تلاش می‌کنند که موفق می‌شوند زیرا هنوز با معنی دلسردی و ناامیدی آشنا نشده‌اند. اما این مسئله با بالا رفتن سنشان تغییر می‌کند. دچار ترس‌هایی می‌شوند و شروع به مقایسه خودشان با همسالان خود می‌کنند. فشارهای مدرسه و درس‌هایشان هم هست.

 

شما بعنوان والدین آنها باید بطور مداوم تشویقشان کنید که به راهشان ادامه داده، بیشترین تلاششان را به کار گیرند. باید به آنها نشان دهید که چقدر به وجودشان افتخار می‌کنید. وقتی می‌بینید خسته و ناامید شده‌اند، با هدایت و راهنمایی آنها و سوال پرسیدن از آنها به جای ارائه پاسخ سوالاتشان، به آنها کمک کنید. اگر در سن کم پشتکار داشتن را بیاموزند، در بزرگسالی افرادی پرتلاش و سخت‌کوش شده و یاد می‌گیرند که در هر کاری نهایت تلاششان را به کار گیرند.

۱۰. عشق
آخرین مورد که البته از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است، آموزش شور و عشق به فرزندان است: شور زندگی و عشق به مردم و چیزهایی که از آن لذت می‌برند. بدون عشق آنها زندگی بسیار عادی و رویاهایی معمولی خواهند داشت. عشق مجموعه‌ای از سایر ارزش‌هایی است که در بالا ذکر کردیم زیرا باعث می‌شود هیجان زندگی کردن داشته باشند و آنها را تشویق می‌کند آدم‌های بهتری باشند. با داشتن زندگی سرشار از شور و عشق و اشتیاق و عشق ورزیدن به فرزندانتان به آنها عشق را بیاموزید. برای حتی کوچکترین چیزها اشتیاق نشان دهید. انرژی شما به فرزندانتان منتقل خواهد شد زیرا به این ترتیب می‌بینند که چقدر زندگی فوق‌العاده و عالی است.

ارزش‌های دیگری هم هستند که بچه‌ها باید با آنها آشنا شوند اما اینها ۱۰ مورد از مهمترین ارزش‌های زندگی بودند که برایتان عنوان کردیم. یادتان باشد بچه‌های ما نیاز به راهنمایی ما دارند. ما بعنوان والدین آنها، بزرگترین الگوی آنها به شمار می‌رویم و وقتی خودمان با این ارزش‌ها زندگی کنیم، به آنها کمک خواهیم کرد زندگی خود را به خوبی شکل دهند.

اما بجز این 10 مورد، در زیر مهارت های دیگری را بصورت تیتر وار بیان می کنیم که خوب است به فرزندان خود آموزش دهید:

- گره زدن بند کفش
- شنا
- مسواک زدن و نخ دندان کشیدن دندانها بصورت روزانه
- دوچرخه سواری
- مرتب کردن تخت خواب
- مطالعه پیش از خواب
- آشپزی


- تماشای تلوزیون و بازی های کامپیوتری بصورت متعادل
- استعمال کرم ضد آفتاب
- دوختن دکمه لباس
- گفتن زمان با یک ساعت غیر دیجیتال
- گرفتن بینی با دستمال
- شستن ناحیه تناسلی از سمت جلو به عقب
- اتو کردن لباسها


- انتخاب وعده های غذایی سالم
- تعمیر شیر آبی که چکه میکند
- کنترل خود هنگام عصبانیت
- حل معما
- نقشه خوانی
- احترام گذاردن به بزرگترها
- عذرخواهی بعد از اشتباه


- استفاده از توالت عمومی
- شستن لباسها
- کاشتن گل و درخت
- داشتن اعتماد بنفس
- سخنرانی در یک جمع
- استفاده از وسائط نقلیه عمومی بجای خودروی شخصی


- تمیز کردن بهم ریختگی ها
- خاموش کردن همه لامپها قبل از ترک خانه
- لباس پوشیدن بر طبق مناسبت ها
- خواندن حداقل یک آهنگ بطور صحیح
- رقص


- آموزش نکات ایمنی یک رابطه جنسی بی خطر
- چه زمانی نه بگویند
- سرودن شعر یا غزل
- کسب درآمد مشروع
- پس انداز پول و خرج هوشمندانه


- برقراری تماس چشمی هنگام صحبت با دیگران
- پیدا کردن یک کتاب در کتابخانه
- کادو کردن یک هدیه
- خواندن روزنامه
- زمان گذاشتن برای افراد مستمند


- مستقل بودن و تکیه بر خود
- سرفه و عطسه در دستمال شخصی
- رهبری کردن یک گروه
- آموختن زبان دوم، بخصوص انگلیسی
- سؤال پرسیدن
- نگهداری از کودک


- مدیریت استرس
- تمایز خواسته ها از نیازها
- فن مذاکره و گفتگو
- نوشتن انشاء و مقاله
- جمع، تفریق، ضرب و تقسیم بدون استفاده از ماشین حساب


- کنار آمدن با افرادی که علاقه چندانی به آنها ندارند
- برخورد با اتفاقات دلخراش
- جشن گرفتن و تبریک گفتن به دیگران
- کنار آمدن با ناامیدی و ناکامی در عشق


- تعویض یک لاستیک پنچر
- استفاده از کپسول اطفاء حریق
- پختن کیک
- گوش دادن
- شطرنج

شما هم اگر مهارتی ضروری برای آموزش به فرزندانتان می شناسید، میتوانید در بخش نظرات آن را با دیگران به اشتراک بگذارید.


موضوعات مرتبط: ازدواج و همسرداری
[ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 22:1 ] [ یوسف مبینی ]
تحقیقات نشان می دهد که داشتن ارتباط خوب روابط را ارتقاء می بخشد، همچنین صمیمیت، اعتماد و حمایت بین طرفین را نیز بیشتر می کند. عکس این مسئله نیز صادق است: ارتباط بد صمیمیت را از بین برده، عدم اعتماد و اطمینان ایجاد می کند و حتی موجب تحقیر و اهانت بین دو طرف می شود. در زیر به چند نمونه از رفتارها و الگوهای ارتباطی ضعیف، منفی و حتی مخرب اشاره می کنیم که هر دعوا و مرافعه ای را بدتر می کند.

۱- اجتناب از دعوا به طور کل:
به جای صحبت کردن درمورد مشکلات در یک جو آرام و توام با احترام برخی افراد سعی می کنند هیچ چیز درمورد مشکلات و دلیل ناراحتی خود به طرف مقابل نگویند و بعد آن را یکباره به صورت عصبانیتی وحشتناک بیرون می دهند. این به نظر راهی کم استرس تر می آید-که بخواهید به طور کل از بحث و مشاجره دوری کنید—اما معمولاً استرس بیشتری برای هر دو طرف ایجاد می کند چون با آن انفجار عصبانیت، تنش، خشم و مشاجره بیشتری بین دو نفر ایجاد خواهد شد. پس بهتر این است که به راحتی و با آرامش خاطر درمورد مشکلات خود با هم بحث کنید.

2- حالت دفاعی گرفتن:
بعضی ها به جای اینکه گله و شکایت های طرف مقابل را با دیدی منتقدانه و با میل شخصی مورد توجه قرار دهند و نقطه نظرات او را درک کنند، سعی می کنند هرگونه اشتباه و خطای خود را انکار کنند و به هیچ طریق زیر بار نمی روند که ممکن است خودشان موجب بروز مشکل شده باشند. شاید به نظر برسد که انکار مسئولیت استرس را در کوتاه زمان کمتر می کند اما در طولانی مدت موجب بروز مشکلات بسیاری خواهد شد.

3- تعمیم افراطی:
بعضی ها وقتی اتفاقی می افتد که چندان به مذاقشان خوش نیست با عمومیت دادن آن مشکل را بیرون می دهند. هیچوقت جملات خود را با "تو همیشه….” یا "تو هیچوقت…” مثل "تو همیشه دیر میای خونه” یا "تو هیچوقت کارایی که من دوست دارم را انجام نمیدی” شروع نکنید. کمی مکث کنید، فکر کنید و ببینید آیا این جمله ها واقعاً صحت دارد. همچنین هیچوقت با پیش کشیدن مشکلات قدیمی سعی نکنید که مشاجره را بدتر کنید.

4- حق داشتن:
اگر بخواهید فکر کنید که برای هر کاری روش "درست” و روش "غلط” وجود دارد، و روش شما همیشه "درست” است، رابطه تان خراب خواهد شد. هرگز نخواهید که طرفتان هم مثل شما به قضایا نگاه کند و اگر دیدگاه آنها متفاوت بود، جنگ و جدال راه نیندازید. همیشه به دنبال مصالحه باشید و یادتان باشد که هیچوقت یک روش "درست” یا "غلط” محض وجود ندارد و ممکن است هر دو نقطه نظر کاملاً صحیح باشند.

5- روانکاوی:
بعضی ها به جای اینکه درمورد افکار و احساسات طرف مقابلشان سوال کنند، فکر می کنند که می دانند که طرفشان به چه چیز فکر میکند یا درمورد یک مسئله خاص چه احساسی دارد و معمولاً هم این تفسیرها منفی است. مثلاً وقتی طرفشان دیر سر قرار می آیند، پیش خودشان فکر می کنند که برای او اهمیت ندارند. این کار دشمنی و سوءتفاوم بین دو طرف ایجاد می کند.

6- گوش ندادن:
بعضی افراد به جای اینکه خوب به حرفهای طرف مقابلشان گوش کنند و حرفهای او را درک کنند، موقعی که طرفشان مشغول صحبت کردن است، حرف او را قطع می کنند، چشمانشان را اینطرف و آنطرف می گردانند یا به آنچه خودشان می خواهند در جواب بگویند فکر می کنند. اینکار باعث می شود نتوانید به خوبی از نقطه نظرات طرف مقابلتان مطلع شوید. هیچوقت اهمیت گوش دادن به حرفهای همدیگر را دست کم نگیرید.

7- تقصیر را گردن دیگری انداختن:
بعضی افراد با انتقاد از طرف مقابل و مقصر دانستن او برای موقعیت حاضر با مشکل برخورد می کنند. هیچوقت ضعف های خود را قبول نمی کنند و به هر قیمتی که شده دربرابر آن ایستادگی می کنند چون فکر می کنند با قبول ضعف هایشان از اعتبارشان کم می شود. به جای این رفتارها باید سعی کنید هر دعوا و مشاجره را فرصتی بدانید برای بررسی منتقدانه وضعیت، ارزیابی نیازهای هر دو طرف و رسیدن به یک راه حل که به هر دو کمک کند.

8- سعی در برنده شدن در دعوا:
هدف از بحث بین دو نفر باید درک متقابل و رسیدن به توافق نظر یا راه حل باشد که نیازهای هر دو طرف در آن ملاحظه شود. اگر سعی دارید نشان دهید که طرف مقابلتان چه اشتباهاتی انجام داده است، احساسات او را دست کم بگیرید و محکم روی نظر خودتان بایستید، بدانید که مسیر اشتباهی را انتخاب کرده اید.

9- حمله های شخصیتی:
گاهی اوقات برخی افراد هر عمل منفی ازطرف مقابل را جدی گرفته و آن را نقص شخصیتی او قلمداد میکنند. مثلاً وقتی شوهری جوراب خود را اینطرف و آنطرف خانه می اندازد، زن آن را یک اشکال شخصیتی در او قلمداد کرده و برچسب تنبل بودن و بی ملاحظه بودن را به او می چسباند. این روش در هر دو طرف درک و احساس نادرست ایجاد می کند. یادتان باشد که درهر شرایطی برای شخصیت طرف مقابلتان احترام قائل باشید حتی اگر رفتاری از او را دوست نداشته باشید.

10- توپ را به زمین مقابل شوت کردن:
وقتی یک طرف می خواهد در مورد مشکلی در رابطه صحبت کند، طرف مقابل حالت دفاعی به خود می گیرد و از صحبت کردن یا حرف زدن با او طفره می رود. این نوعی بی احترامی به فرد مقابل است و در برخی موقعیت های خاص، حتی اهانت آمیز است و موجب شدت گرفتن مشکل هم می شود. اینکار نه تنها هیچ مشکلی را حل نمی کند، بلکه موجب جریحه دار کردن احساسات طرف مقابل و خراب شدن رابطه هم می شود. پس بهتر است که با احترام و علاقه به حرفهای طرف مقابل خود گوش کنید.

” و بطور کلی به جای اینکه دست به هر کاری بزنید که به او بفهمانید که دوستش دارید به او بگویید که دوستش دارید. ”

موضوعات مرتبط: ازدواج و همسرداری
[ یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۲ ] [ 16:0 ] [ یوسف مبینی ]
اکثر افراد پیرامون ما شاد نیستند به نظر شما چرا این‌گونه است؟
شش دلیل که باعث می‌شود شما شاد نباشید!
 اتوبوس احساس شادی بدبین بودن دلایل شاد نبودن دلایلی که باعث می شوند شما شاد نباشید راه حل برای شاد بودن سخت گرفتن زندگی شاد بودن شادی و خوشحالی علت شاد نبودن علت شاد نبودن افراد لبخند مقایسه با دیگران نکات ارزشمند نگران بودن چهره غمگین کیفیت زندگی کینه توزی

نگاهی به اطراف خود بیندازید. چند نفر از افراد دور و بر شما، شاد نیستند؟ چند نفر از آن‌ها لبخند بر لب دارند و واقعاً شاد هستند؟ کجای راه را اشتباه رفته‌ایم که به اینجا رسیده‌ایم؟

من در محله ای بزرگ شدم که در آن هر روز صبح انسان‌ها با چهره ای غمگین از خانه های خود بیرون می آمدند و به سمت ایستگاه اتوبوس می‌رفتند. در ایستگاه به راحتی می‌توانستید جمع زیادی از این افراد را ببینید. بودن در کنار این افراد به من نکات ارزشمندی را آموخت. آموختم که چرا مردم شاد نیستند.

علت شاد نبودن افراد

۱. نگران بودن

مادر، با چهره ای درهم روی صندلی نشسته است و نگران امتحان آخر هفتهٔ پسرش است. این امتحان تعیین می‌کند آیا پسرش به یک مدرسهٔ خوب خواهد رفت یا خیر. او همچنین در فکر این است که به محله ای که نزدیک مدرسهٔ پسرش است نقل مکان کنند. او در فکر این است که نکند پسرش با دوستان بدی قاطی شود و کار سطح پایینی گیرش بیاید.
مارک تواین یک‌بار گفت “من سن زیادی دارم و بسیاری از مشکلات بزرگ را می‌شناسم، اما اکثر آن‌ها هیچ گاه اتفاق نمی‌افتند”. وقتی شما نگران هستید، یک تصور غیر واقعی از آینده را در ذهن خود ایجاد می‌کنید؛ و اعتقاد به این تصور، موجب ایجاد احساس منفی در شما می‌شود. به عبارت ساده تر، شما بدون هیچ دلیل قابل قبولی، خودتان را از آینده می‌ترسانید.

راه حل:

شاد باشید، نگرانی را رها کنید. نگرانی برای شما هیچ سودی ندارد. اگر برای مشکل شما هیچ راه حلی وجود ندارد، نگرانی هم کمکی نمی‌کند. اگر راه حلی برای مشکل وجود دارد، پس باید با تمام قدرت به سمت آن بروید.


۲. کینه‌توزی

یک دانش آموز دبیرستانی در اتوبوس ایستاده است. یک دستش به میله و دست دیگرش به موبایلش است. با خشم دندان‌هایش را به هم می سایید. دوست او یک ویدئوی خجالت آور از او را در فیس‌بوک منتشر کرده است. او در فکر انتقام گرفتن از او است.
شما چقدر کینه‌توز هستید؟
با اعضای فامیل؟ با دوستان؟ با افراد دیگر؟
زمانی که شما کینه‌توزی می‌کنید، تنها فردی که تحت تأثیر قرار می‌گیرد خود شمایید. طرف مقابل شما معمولاً به هیچ وجه در جریان نیست که شما چه نفرتی از او دارید و یا چه بلایی می‌خواهید سر او بیاورید. در این وضعیت شما عصبانی، غمگین و ناراحت هستید، طوری که این ذهنیت منفی کل ذهنیت شما را، منفی می‌کند. در این حال شما واقعاً چه چیزی بدست می‌آورید؟

راه حل:

ببخش و فراموش کن. به یاد داشته باشید که اگر این قضیه را فراموش نکنید، شما آن فرد را واقعاً نبخشیده اید. هرچه سریع‌تر این کار را انجام دهید. چون وقتی شما به کسی اجازه داده‌اید تا شما را عصبانی کند، کنترل خود را به دست او داده‌اید (مورد شمارهٔ ۲) با این کار شما بسیار شاد تر خواهید بود.


۳. داشتن قوانین بی مورد شخصی

زن ناگهان بر سر زنی دیگری فریاد کشید فقط به این دلیل که نگذاشت آن زن اول از اتوبوس پیاده شود و بعد وی سوار شود. با این مشاجره مشخص است که هر دو زن با ناراحتی ایستگاه را ترک کردنند.
یکی از ساده‌ترین راه‌ها برای اینکه خوشحال نباشید (!) این باور است که همهٔ اطرافیان شما باید بر طبق قوانین شما رفتار کنند. آخرین باری که عصبانی شدید را به خاطر بیاورید. آیا دلیل عصبانیت شما این نبود که کسی یکی از قوانین شما را زیر سؤال برده بود؟

راه حل:


به خاطر داشته باشید که قوانین شما فقط مخصوص خود شماست، دیگران مجبور نیستند با آن قوانین زندگی کنند. اینکه در قانون شخصی شما این‌گونه است که اول باید افراد از اتوبوس پیاده شوند و بعد مسافران سوار شوند دلیل بر این نیست که شخص دیگر هم این گونه فکر کند. قبول کنید که قوانین و استاندارد های شما ربطی به دیگران ندارد.


۴. مقایسه با دیگران

مهندس جوانی در ایستگاه مترو ایستاده بود و عمیقاً در فکر فرو رفته بود. از چهره‌اش می‌شد فهمید که از مسئله ای ناراحت است. ساعتی قبل دوستان دانشگاهی‌اش را دیده بود. آنها پیشرفته خوبی در زمینهٔ شغلی داشتند و به سرعت در حال پیشرفت بودند. او به زندگی خود فکر می‌کند و از خود می‌پرسد کجای راه را اشتباه رفته است.
مقایسهٔ خود با دیگران در صورتی که شما اعتماد به نفس بالایی داشته باشید می‌تواند در شما ایجاد انگیزهٔ قوی بکند، اما متأسفانه بیشتر انسان‌ها این توانایی را ندارند و در نهایت پس از مقایسه دچار نا‌امیدی و احساس حقارت می‌شوند. دلیل این مشکل هم اینجاست که اکثراً در هنگام مقایسه ما فقط خود را با یکی از ویژگی‌های فرد دیگر مقایسه می‌کنیم و اغلب با بهترین ویژگی آن فرد.

راه حل:


از مقایسهٔ خود با دیگران دست بکشید. اگر می‌خواهید با کسی خود را مقایسه کنید، با خودتان مقایسه کنید. آیا امروز از دیروز بهتر بوده‌اید؟ اگر می‌خواهید خود را با دیگران مقایسه کنید، در تمام جنبه های زندگی مقایسه کنید و نه فقط در یک ویژگی.


۵. زندگی را برای خود سخت می‌کنید

کارآفرینی در گوشه ای از اتوبوس نشسته بود و به رشد کسب و کار خود فکر می‌کرد. او تلاش بسیاری انجام داده بود تا همه چیز درست پیش برود اما رشد کسب و کار او کند بود. او از پیشرفت کارش ناامید شده بود.
«زمانی من خوشحالم که ۱۰ میلیارد تومان پول داشته باشم» یا «من زمانی خوشحال می‌شوم که غذای خوشمزه ای امشب درست کنم» کدامیک از این دو شانس بیشتری برای خوشحالی دارند؟ من در مورد پولداری و یا بی پولی صحبت نمی‌کنم، من در مورد انتظار شما برای خوشحالی صحبت می‌کنم. شادی و خوشحالی را خود شما ایجاد می‌کنید. بسیاری از ما زندگی را برای خود بیش از حد سخت می‌کنیم.

راه حل:

چرا رسیدن به هدف را برای خود سخت می‌کنید؟ تعریف خود را از موفقیت بگویید و کاری کنید که هر روز به قسمتی از آن برسید. زندگی کوتاه است پس وقت خود را بر سر چیزی بگذارید که از آن لذت می‌برید. مادامی که کاری را که دوست داریم انجام بدهیم موفق هستیم.


۶. بدبین بودن

زن: طلاها را در خانه بزاریم؟
مرد: نه ممکن است دزد بیاید.
زن: باشه پس همراه خود ببریم مسافرت؟
مرد: نه ممکن است گم شود.
زن: می‌خواهی آن‌ها را در بانک بگذاریم؟
مرد نه ممکن است زلزله بیاید و بانک خراب شود.
زن … و این داستان ادامه دارد.
خیلی ساده است، زمانی که ما عمیقاً در فکر چیزی هستیم و یا بر آن تمرکز می‌کنیم، بیشتر آن را می‌بینیم. اگر بخواهیم یک ماشین ۲۰۶ سفید بخریم، خیلی زود متوجه می‌شویم که اکثر ماشین‌هایی که می‌بینید ۲۰۶ سفید است.
این همان چیزی است که در زمان بد بینی برای شما اتفاق می‌افتد. اگر شما فکر می‌کنید بد شانس هستید، در حال جذب این بد شانسی هستید. شاد بودن در حالی که تفکرات شما منفی است بسیار سخت هست.

راه حل:

نیمهٔ پر لیوان را ببینید. خوش بین باشید. حس شوخ طبعی بسیار به شما در خوش بینی کمک می‌کند. اتفاقات خوبی که برای شما می‌افتد را ثبت کنید؛ و به خود بگویید «عالی است. همیشه اتفاقات خوب برای من می‌افتد.».

این ۶دلیل اصلی بود که موجب می‌شوند شما شاد نباشید. البته همراه با ۷ راه حل کوچک برای آن‌ها.
شادی و خوشحالی اهمیت زیادی دارد.
شادی کیفیت زندگی شما را بالا می‌برد.
این حق شماست که کیفیت زندگی‌تان بالا باشد.
اگر شاد نیستید، کدامیک از دلایل بالا موجب این حالت در شما شده است؟
اگر شاد هستید، چگونه به آن رسیده‌اید؟ 

موضوعات مرتبط: روانشناسی و موفقیت
[ یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۲ ] [ 15:57 ] [ یوسف مبینی ]
ازدواج و مشورت

اگر چه ازدواج و تشكیل خانواده از دید همه امری مقدس و با ارزش محسوب می شود، اما باید پذیرفت كه این قداست به حفظ و دوام آن بسیار وابسته است. ازدواجی كه منجر به طلاق می شود نه تنها از ارزش خاصی برخوردار نیست، بلكه باعث سرزنش زوجین نیز می ‌شود.
بسیاری از زوجین در ابتدای زندگی معتقدند كه «تنها مرگ قادر است آنها را از یكدیگر جدا ‌كند»، اما پس از مدتی كه از زندگی مشترك می ‌گذرد و با مشكلات زیادی روبرو می شوند قضیه تغییر كرده و به جای مرگ، طلاق آنها را از هم جدا می‌ كند. براستی چرا؟
آنچه مسلم است زوج جوانی كه از آغاز با دیدی غلط و محدود وارد زندگی زناشویی می ‌شوند و برای خود بنایی رویایی و سراسر ایده‌آل به تصویر می ‌كشند، از آنجا كه آگاهی شان از یكدیگر و از امكانات و توانایی ‌های هم بسیار محدود و ناقص است و چه بسا توام با وهم و خیال می باشد، پس از گذشت چند ماه و یا حتی چند سال زندگی مشترك به فكر حسابرسی و ارزیابی‌ می ‌افتند و در می ‌یابند آنچه تصور كرده ‌اند باطل و بی‌ حساب بوده ‌است و این خود سرآغاز جدی ‌ترین مشكلات زندگی می شود.
به بیان صریحتر زن و مرد پس از ازدواج صاحب نقش های جدیدی می شوند كه انجام آنها نیازمند دانش و آگاهی است و این مهم بدون آگاهی از مسائل مختلف مربوط به زندگی زناشویی و خصوصیات متفاوت زن و مرد امكان ‌پذیر نمی ‌باشد. آنچه در این راستا مهمترین دستگیری را از دختر و پسر جوان می كند بهره گیری از متخصصان، صاحب نظران و ریش سفیدان این امر می باشد. در مشورت با این افراد است كه دختر و پسر با آگاهی هرچه بیشتر و تجهیز به دانش كافی در ارتباط با خود، ویژگی ‌های خود و همسر آینده و ... نسبت به تشكیل یك زندگی پایدار امیدوار می شوند.



بدانیم و به خاطر داشته باشیم:

- مشورت باعث می‌ شود که از تجارب دیگران در زندگی مان استفاده کنیم و همه چیز را خود تجربه نکنیم.



- مشاور تنها راههای درست را به ما نشان می‌ دهد و انتخاب و تصمیم گیری در مورد انتخاب راه، دست خود ماست.

- کسی که روحیات، علایق، رفتارهای فردی و اجتماعی شما را به خوبی‌ میداند و با تجربه، راز دار و آگاه به مسائل و مشکلات ازدواج است بهترین شخص برای مشورت می باشد، حال از اقوام و دوستان باشد یا استاد و معلم یا دوست و غریبه.

- مشورت باعث تصمیم ‌گیری درست و به موقع می ‌شود.

به فرمایش پیامبر اکرم(ص): هیچ کس به مشورت با دیگری نپرداخت مگر اینکه به راه درست راهنمایی شد. انتخاب کسی که همتای شما است و در کنار او می توانید به آرامش رسیده و خوشبخت گردید، زمان کافی می ‌طلبد.

- برای توفیق در امر مورد مشورت سعی كنید همه مسائل و نقاط ابهام را به خوبی و درستی به فرد مشاور منتقل نمایید. انتقال درست اطلاعات به مشاور به اندازه داشتن مشاور خوب لازم ضروری است.

موضوعات مرتبط: ازدواج و همسرداری
[ جمعه شانزدهم فروردین ۱۳۹۲ ] [ 23:28 ] [ یوسف مبینی ]

سختيی های زندگی را ماهرانه ‌آسان ‌كنيد

سختيی های زندگی را ماهرانه ‌آسان ‌كنيد
اما برای این‌كه بتوانید تسلط‌ گرا باشید، باید نخست روی كاری كه قرار است انجام دهید، متمركز شوید و سپس عقاید منفی را از خود دور كنید.

بعد از یك ارتباط دور و نزدیك طولانی به شما پیشنهاد ازدواج می‌شود یا خانواده تشخیص می‌دهد آنقدر بزرگ شده‌اید كه ازدواج كنید. ناگهان دلتان می‌ریزد پایین و اضطراب شما را فرامی‌گیرد: 
اگر نتوانم زندگی‌ام را خودم اداره كنم چه؟ 
اگر شخصی كه با او ازدواج می‌كنم، خوب از آب درنیاید چه؟ 
اگر در دوران آشنایی واقعیت خودش را نشان نداده باشد چه؟ 
اگر بلافاصله بچه دار شویم چه یا اگر رفیق باز و معتاد از كار دربیاید چه؟ 
اگر اهل كار و زندگی نباشد و هزار و یك سوال و اگر و مگر دیگر.
بعد از ازدواج نیز معمولا از شر اضطراب خلاص نمی‌شوید. وقتی هنگام بچه‌دار شدن می‌شود، اضطراب دوباره می‌تواند دور شما چنبره بزند:
اگر بچه مرا از كار و زندگی بیندازد چه؟
اگر نتوانم از پس مخارجش بربیایم چه؟
اگر بارداری سختی داشته باشم یا اگر بچه مشكلی داشته باشد چه؟ 
می‌بینید كه شخص مضطرب می‌تواند هزاران بهانه برای اضطرابش پیدا كند.
اضطراب حتی بچه‌های شما را هم درگیر می‌كند و اگر مشكل شما هم نباشد، ممكن است درگیرتان كند، اما شاید بتوانید با راهكارهای زیر اشخاص مضطربی را كه در اطراف خود می‌بینید، قدری راهنمایی كنید.

روان‌شناسان 5 مهارت را برای مقابله با اضطراب پیشنهاد می‌كنند كه شما نیز می‌توانید از آنها كمك بگیرید.
این 5 مهارت اساسی عبارتند از: 
شجاع بودن 
استفاده از رویارویی مثبت
تسلط‌ گرا بودن
یادداشت‌ برداری 
آمادگی برای تمرین

مهارت اول: شجاع بودن
شیرین از بارداری می‌ترسد و هر وقت به آن فكر می‌كند دچار اضطراب می‌شود. آنها در خانواده خود ژن معیوب دارند و او می‌ترسد دچار این مشكل نیز بشود. به همین دلیل هر وقت همسرش پیشنهاد می‌كند كه بچه‌دار شوند بشدت مخالفت می‌كند. او از موقعیت‌های اضطراب‌آور هم اجتناب می‌كند. اما آیا كار او درست است؟ اجتناب، اصل موضوع را برطرف نمی‌كند ولی در كوتاه‌ مدت ممكن است موجب كاهش اضطراب شود. شاید این روش وسوسه‌ انگیزی باشد، اما دوری از مكان‌ها و تكالیفی كه زندگی را مشكل می‌كند جواب مساله نیست. متاسفانه تا زمانی كه با موضوع مواجه نشوید، نمی‌توانید آن را حل كنید. كسانی كه با درونگرایی مشكل را انكار می‌كنند خود را فردی منطقی و توانا جلوه می‌دهند. در حالی كه اصل موضوع آنان را رنج می‌دهد و اغلب در مقابل علائم استرس مثل فشار خون بالا، درد و ناراحتی آسیب‌پذیرند. آنان انرژی زیادی صرف سركوب احساسات خود می‌كنند و توان زیادی برای لذت بردن از خوشی‌های زندگی برایشان باقی نمی‌ماند.

مهارت دوم : مثبت‌ نگری
رویارویی مثبت نیز چنین وضعیتی را به وجود می‌آورد. نادر برای غلبه بر مشكلی كه در اداره داشته است از همین مهارت استفاده می‌كند: او در حالی كه با رئیس خود مشكل دارد، سعی می‌كند همیشه در معرض دید او باشد. نادر می‌گوید: می‌خواهم خود را درون آتش بیفكنم تا بر آن چیره شوم.
مواجهه راهی است برای حساسیت‌زدایی نسبت به افراد، مكان‌ها و تكالیفی كه زندگی را برایمان دشوار می‌كند.
ضمن این كه این مهارت احساس شما را نسبت به خودتان بهبود می‌بخشد. اگر می‌خواهی موفق باشی، طوری رفتار كن كه انگار موفق هستی.

مهارت سوم : تسلط‌ گرا بودن
كسانی كه تسلط‌گرا هستند، انرژی و وقت خود را برای كسب و توسعه مهارت‌هایشان صرف می‌كنند و مشكلات را به تجارب آموزنده مبدل می‌سازند.
این نوع نگرش نسبت به چالش‌ها و مشكلات زندگی در مقابل عملكرد گرایی قرار دارد كه اولین هدف در آن اجتناب از اشتباه كردن است. عملگرا‌ها بعد از شكست به سختی می‌توانند سر حال باشند. آنها بر كمرویی خود نیز به سختی غلبه می‌كنند.
اما برای این‌كه بتوانید تسلط‌ گرا باشید، باید نخست روی كاری كه قرار است انجام دهید، متمركز شوید و سپس عقاید منفی را از خود دور كنید. آنگاه تكلیف خود را به عنوان یك چالش در نظر بگیرید كه باید آن را منطقی حل كنید.

مهارت چهارم : یادداشت‌ برداری
هنگامی كه شما می‌خواهید اضطراب را از خود دور كنید با این شیوه می‌توانید نتایج خوبی به دست آورید. در این یادداشت‌ها، تاریخ، ساعت و روز و موقعیت خود را در مورد اضطرابتان بنویسید. سپس به مقدار اضطراب خود از یك تا 5 نمره دهید.
ارزیابی خود را از موقعیت بنویسید. نحوه مقابله با اضطرابتان را هم یادداشت كنید. حالا یك بار دیگر به اضطراب خود نمره دهید.
این یادداشت‌ها به شما كمك می‌كند كه مهارت‌های مقابله‌ای مفید را از مهارت‌های بی‌اثر تشخیص دهید. از طریق بازنگری پیشرفت خود می‌توانید روی روش‌های مناسب‌تر كار كنید.

مهارت پنجم: تمرین كنید
برای كار كردن جدی‌تر روی اضطراب خود آماده شوید. مهارت‌های مقابله با اضطراب تنها زمانی مفید هستند كه شما برای آن، وقت كافی بگذارید. باید هر روز مهارت‌های مقابله‌ای با اضطراب را تمرین كنید.
دقت كنید اگر شما كمالگرا باشید یا نیازمند تایید دیگران یا به علائم جسمی خود بی‌توجه باشید و نیاز شدیدی به كنترل احساس كنید، اضطراب بیشتر به سراغتان می‌آید.
افراد زمانی كه انتظار نامعقول و بالایی از خود یا موقعیت‌ها دارند و بیش از اندازه نگران شكست‌های كوچك و اشتباهات جزیی هستند، بیشتر مضطرب می‌شوند.
اگر می‌خواهید به دام اضطراب نیفتید، سعی كنید ارزشمند بودن خود را در گرو پیشرفت‌هایتان ندانید.

این نوع مكالمه با خود را كنار بگذارید: 

من باید تمام كارها را درست انجام دهم.
من نباید اشتباه كنم.
نمی‌توانم آن را انجام دهم.
هر قدر تلاش كنم فایده‌ای ندارد.

در عوض واقع‌بین باشید و به خود بگویید: 
حداكثر توان خود را به كار خواهم گرفت و از اشتباهات خود درس می‌گیرم.
باید كارها را به قسمت‌های كوچك تقسیم كنم.

به جنبه‌های مثبت خود و كارهایتان فكر كنید و زمانی را نیز برای تفریح اختصاص دهید. در مورد كنترل اوضاع خویشتندار و انعطاف‌پذیر باشید و سعی كنید نظرتان را در مورد خودتان بهبود بخشید تا فكر نكنید نیاز به تایید دیگران دارید.


موضوعات مرتبط: روانشناسی و موفقیت
[ جمعه شانزدهم فروردین ۱۳۹۲ ] [ 23:26 ] [ یوسف مبینی ]

خانواده ها می توانند در ازدواج هم نقش مثبت و هم نقش منفی داشته باشند. قبل از هر چیز خانواده ها باید بدانند که با توجه به رشد فرهنگی و اجتماعی، اصول مورد نظر آنان در ازدواج خودشان نمی تواند در مورد فرزندان آنها معیارهای صحیحی باشد. و مقایسه خود با فرزندشان کاری نادرست است.

 

تناسب خانواده ها

یکی از مهم ترین روابطی که همسران را تحت تأثیر قرار می دهد رابطه ی خانواده های آن ها با یکدیگر است که اگر مناسب نباشد زوجین دچار مشکل می شوند تنها زمانی رابطه خانواده ها کم ترین تأثیر را دارد که پسر و دختر افرادی مستقل و پخته باشند شخصیت اخلاقی و معنوی افراد در خانواده شکل می گیرد ویژگی های اخلاقی فرزندان بازتاب تربیت خانوادگی آن هاست گاهی در خانواده هایی که با شرایط نامناسب افرادی شایسته رشد می یابد و برعکس در خانواده های خوب فرزندان نا صالح بار می آیند. تناسب خانواده ها بهتر است در این جنبه ها باشد: اعتقادات مذهبی و دینی، عوامل فرهنگی، طبقه بندی اقتصادی و اجتماعی.

 

اگر وجوه مشترکی بین خانواده ها نباشد در اولین قدم این خود همسران هستند که آسیب می بینند مخصوصاً اگر وجوه متفاوت یکدیگر را درک نکنند و نخواهند که درک بکنند و یا نتوانند درک بکنند. در اینجاست که زن و شوهر به جای اینکه به همدیگر در زندگی کمک کنند گاهی همدیگر را تحقیر و سرزنش می کنند یا به بهانه گیری می پردازند. پس در اولین قدم آنها آسیب می بینند و در پرتو این آسیب قطعاً فرزندان و دیگران مرتبط با آنها آسیب خواهند دید. همچنین بسیاری وقتها پدیده طلاق ناشی از همین عنصر یا عامل مهم است.

 

با چه خانواده ای وصلت کنید؟

قبل از ازدواج دقت کنید که خانواده طرف مقابل، یک خانواده سالم و منسجم باشد. این که بگویید من قرار نیست با خانواده اش زندگی کنم، خود او با خانواده اش متفاوت است و... شاید توجیهات عاشقانه ای باشند اما در عمل زندگی شما را به نابودی می کشند. هر فردی حتی اگر بسیار از خانواده اش متفاوت باشد، باز در مواقع بحرانی همان طوری رفتار می کند که در خانواده اش مرسوم بوده. کنترل یک فرد و تعقل و انتخابگری او روی رفتارهایش همیشه ادامه نخواهد داشت و زمان هایی هم هست که او مطابق آنچه از کودکی در ضمیر ناخودآگاهش ثبت شده رفتار می کند. آن طوری که پدر و مادرش رفتار کرده اند نه آن طوری که منطق و آموخته هایش به او می گوید.

 

یك خانواده محكم و منسجم، خانواده ای است که همه اعضای آن در جای اصلی خود قرار دارند، همواره می كوشند در همه موارد پشت و یا رویاروی یكدیگر باشند. در چنین خانواده هایی ارزش ها و قابلیت های هرشخص اعم از بزرگ و كوچك كشف و شكوفا می شود. در نتیجه هر مرحله از زندگی به گونه و شیوه یی مرتب پیش خواهد رفت و چنانچه مشكلی هم پیش آید، همه با همفكری و همیاری یكدیگر بسرعت مانع به وجود آمده را برطرف خواهند كرد.

 

والدین و حق انتخاب

ازدواج، شخصی ترین موضوع در زندگی است. بنابراین والدین بایدحق انتخاب را به جوانان بدهند. حقی که با نظارت بزرگسالان معنی پیدا می کند. جوانان نیز باید بدانند که تجربیات بزرگ ترها در امر ازدواج بسیار بیش از آن چه تصور می کنند می تواند راهگشا و راهنما ی آنان باشد. تعدیل و تعادل، رمز موفقیت در هر کاری است.

 

ضرورت رضایت خانواده ها

روابط خانوادگی زن و شوهر با افراد خانواده خود نیازی طبیعی است و این در صورتی برآورده و یا ممکن خواهد شد که هر دو خانواده با ازدواج فرزندان موافق باشند. اما اگر فرزندان بدون رضایت خانواده ی خود ازدواج کند، باید به پیامد های آن از قبیل عصبانیت والدین آگاهی داشته باشند که بسته به شدت وضعف آن، واکنش هایش نیز متفاوت خواهد بود.

RTL
موضوعات مرتبط: ازدواج و همسرداری
[ یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۲ ] [ 23:1 ] [ یوسف مبینی ]

خدایای رحمان نوید میلاد سال نو را بر دوش نسیم بهاری گذاشت تا این امانت سبز را به رسم آغاز به خالق سپارد.حلول سال نو و تولد دوباره طبیعت، عید فرخنده و کهن نوروز باستانی را که یادگار نیاکان و پیام‌آور دوستی، عشق و محبت، با لطافت گیاه و خرمی طبیعت، و تحول به مراحل نیکوتر و برتر است.

از خداوند منان برای همه ایرانیان در سال جدید سلامتی  و عاقبت‌‌بخیری را آرزومندم.

  

موضوعات مرتبط: فرهنگ و هنر
[ سه شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 10:54 ] [ یوسف مبینی ]
یک سال به انتظار تعطیلات می‌نشینیم اما با آمدنش، اوضاع به شکل دیگری پیش می‌رود. برنامه‌های زندگی‌مان به هم می‌ریزد و خستگی مهمانی رفتن‌ها و مهمان‌داری‌ها، رمقی برای خوشگذرانی برایمان نمی‌گذارد. بی‌برنامگی و آشفتگی روز‌های تعطیل، کم‌کم ما را خسته می‌کند و این خستگی، به تنش‌های ریز و درشتی در خانه منجر می‌شود. اگر می‌خواهید تعطیلات شما چنین سرنوشتی پیدا نکند، توصیه‌های زیر را جدی بگیرید. شما می‌توانید نوروز امسال را کمی آرام‌تر و متفاوت‌تر بگذرانید.

نگران چیزهای کوچک نباشید

بپذیرید که تعطیلات استرس‌زاست و سعی کنید در این چند روز، همه عوامل استرس‌زا را از خود دور کنید. از آماده کردن غذا‌ها گرفته تا تهیه هدیه و رسیدن به برنامه سفر، همه و همه می‌توانند به شما استرس وارد کنند. بهتر است قبل از تعطیلات با همسرتان در مورد کارهایی که ممکن است به هر کدام از شما استرس وارد کند صحبت کنید و قول دهید که در این چند روز، از انجام دادن‌شان پرهیز می‌کنید. از سوی دیگر با خوردن نوشیدنی‌های گیاهی آرامش‌بخش و آرام کردن فضای خانه، سعی کنید تعطیلات امسال را آرام‌تر از هر سال بگذرانید. یادتان نرود همه برنامه‌هایی که تنظیم کرده‌اید، برای بهتر گذراندن این روزهاست، پس با وارد کردن فشار به خود و خانواده‌تان از این هدف دور نشوید.

کار را تعطیل کنید

شما ۱۱ ماه و نیم برای کار کردن فرصت داشته‌اید، پس در این فرصت کوتاه از تلفن‌های کاری و لپ‌تاپتان دور شوید. دیدن شبکه‌های خبری را برای فرصت دیگری بگذارید و در این چند روز، با فاصله‌گرفتن از اقتصاد و سیاست، به ذهن‌تان استراحت دهید. اگر شغل آزاد دارید و حتی در این روز‌ها موظف به کار هستید، لااقل چند روز را تعطیل کنید و در باقی روز‌ها، ساعات کمتری را دور از خانه بگذرانید. بهترین هدیه عید شما به خانواده‌تان، می‌تواند حضور بیشتر جسمی و روانی در این روز‌ها باشد.

ضعف‌های همدیگر را فراموش نکنید

بسیاری از بحث‌ها و سوء‌تفاهم‌های تعطیلات، به‌خاطر فراموشکاری ما ایجاد می‌شود. اگر شما می‌خواهید گرفتار این بحث‌ها نشوید، بهتر است یادتان بیاید که با چه کسی ازدواج کرده‌اید یا چه فرزندانی را پرورش داده‌اید. شاید همسر شما کمی کند باشد یا به راحتی دچار استرس شود. شاید او در روزهای تعطیلات نیاز به تنهایی بیشتری داشته باشد یا از حضور در میان دیگران آرامش بگیرد. شاید فرزندان شما به بودن در کنار همسالان‌شان نیاز داشته باشند یا احتیاج داشته باشند از شما جدا نشوند. پس با در نظر گرفتن نیاز‌ها، توانایی‌ها و حساسیت‌های اعضای خانواده‌تان، در انتظارات خود بازنگری کنید و انتظاری از آن‌ها نداشته باشید که با انجام نشدنش، محیط خانه را سرشار از سوء‌تفاهم، دلخوری یا استرس کند.

۵۰ درصد آماده باشید

سعی کنید قبل از تعطیلات، مواد غذایی که برای برگزار کردن مهمانی به آن‌ها احتیاج دارید تهیه و نیم‌پز کنید تا در روزهای مهمانی، با فشار کاری کمتری روبه‌رو باشید. یادتان باشد که هدف از دعوت دیگران به خانه‌تان، بیشتر بودن در کنار آنهاست پس سعی کنید همه لحظات خود را در آشپزخانه نگذرانید و برای بودن در کنار عزیزان‌تان آماده‌تر باشید.

از یکدیگر کارگر نسازید

یکی از مهم‌ترین بهانه‌ها برای دلخوری‌ها و بگومگوهای قبل از تعطیلات، کار کردن در خانه است.‌‌ همان قدر که آقایان باید زحمت‌های خانه تکانی را فقط به دوش خانم‌ها نیندازند و خودشان هم آستین بالا بزنند، به خانم‌ها هم توصیه می‌شود، در کمک گرفتن از آقایان، اصرار نکنند! اشتباه نکنید. قرار نیست خانم‌ها یک تنه همه بار را به دوش بکشند و همسرتان پایش را روی پایش بیندازد و چای بخورد. راه حل این مشکل، استفاده از کمک دیگران است. حتما قرار نیست هزینه‌ای که برای عید گذاشته‌اید را خرج مسافرت و مهمانی کنید؛ اگر همیشه با هزار بحث و جنجال خودتان خانه تکانی می‌کردید، این‌بار کارهای خانه را برون‌سپاری کنید و از فردی که شغلش نظافت منزل است بخواهید که چند ‌روز برای خانه‌تکانی به منزل شما بیاید و یک روز هم در میان تعطیلات به شما سر بزند تا اگر کار‌های‌تان دوباره روی هم انبار شده، به شما کمک کند.



با مهمان‌ها صادق باشید

اگر قرار است از راه دور مهمانی برای شما بیاید و چند روز در خانه‌تان بماند، بهتر است شرایط خود را در نظر بگیرید. ممکن است شما برنامه‌های مهم‌تری برای این روز‌ها داشته باشید یا حضور چند نفر در خانه‌تان از نظر مالی به شما فشار وارد کند. پس قبل از پذیرش آن‌ها، محدودیت‌های خود را برایشان توضیح دهید و از آن‌ها بخواهید برنامه خود را با شما تنظیم کنند. شاید از این مهمان‌ها چند روز قبل یا چند روز بعد به خانه شما بیایند، شرایط زمانی و روانی بهتری را برای پذیرایی از آن‌ها داشته باشید. پس با رودربایستی، تعطیلات خود را خراب نکنید.

نادیده‌ها را ببینید

تعطیلات‌تان را بدون برنامه‌ریزی و هدف نگذرانید. این روزهای کم ترافیک بهترین فرصت برای رفتن به مکان‌هایی هستند که پیش از این امکان حضور در آن‌ها را نداشته‌اید. سعی کنید در این هوای پاک، از طبیعت اطراف شهر بیشترین بهره را ببرید و اگر در شهرتان اثر تاریخی یا مکان دیدنی دیگری است، با برنامه قبلی برای بازدید از آن اقدام کنید. شاید بد نباشد قبل از شروع تعطیلات، یک چک لیست از این برنامه‌های خانوادگی تهیه کنید و با تایید همه اعضای خانواده، در جریان تعطیلات از روی آن‌ها پیش بروید.

در مهمانی‌ها شیرجه نزنید

درست است که مهمانی‌ها قسمت اصلی روزهای تعطیل هستند اما بهتر است به جای غرق شدن در آن‌ها، بهترین استفاده را از تعطیلات‌تان بکنید. به خود و خانواده‌تان قول دهید که چند ساعت از روزتان را تنها در کنار آن‌ها می‌گذرانید و از همه اعضای خانواده بخواهید که در این ساعت‌ها، قرار دیگری نگذارند. اگر بتوانید بخشی از روزتان را بدون حضور جسمی یا مجازی دیگران سپری کنید، می‌توانید امیدوار باشید که تا پایان تعطیلات، بخش بزرگی از فاصله‌ای را که میان‌تان است از میان می‌برید.

با خودتان مهمان بازی کنید

فکر کنید که تمام این روزهای تعطیل، روزهای یک مهمانی خانوادگی‌است. زیبا‌ترین و مرتب‌ترین لباس‌های‌تان را در این چند روز بپوشید و حسابی به ظاهرتان اهمیت دهید. نیازی نیست که مهمان داشته باشید. همین که شما و همسرتان چند روز خاص را از هر نظر با هم بگذرانید می‌تواند یک شروع خوب برای سال جدید باشد. پس سعی کنید همه چیز را کمی متفاوت‌تر از قبل تدارک ببینید. از لباس و ظاهرتان گرفته، تا غذاهایی که درست می‌کنید و برنامه‌هایی که می‌بینید.

بازی کنید

قبل از شروع تعطیلات، چند بازی فکری گروهی بخرید تا در طول روز، همراه خانواده‌تان آن‌ها را انجام دهید. سعی کنید در انتخاب بازی‌ها، سلیقه و سن همه اعضای خانواده‌تان را در نظر بگیرید و با انتخاب بازی‌های متفاوت، مانع از خسته و کسل شدن اعضای خانواده‌تان در این روز‌ها شوید. اگر اختلاف سنی فرزندان‌تان کم است، می‌توانید بازی‌های منحصر به آن‌ها را انتخاب کنید تا در زمانی که شما مشغول کارهای خانه یا رسیدگی به مهمان‌ها هستید، آن‌ها هم سرگرم باشند.

بسیاری از ما معتقدیم که تعطیلات وقت سفر است. اما بهتر است امسال نظر خود را کمی تغییر دهید. برنامه سفرتان را کمی کوتاه‌تر تنظیم کنید و از انتخاب مکان‌های متعدد و با فاصله برای سفر پرهیز کنید

تنها بودن را از هم نگیرید

برای شمایی که تمام روزهای سال را سخت کار می‌کنید، تعطیلات عید فرصت خوبی برای با هم بودن است. اما قرار نیست در تمام ۱۳ روز تعطیلی یک لحظه از هم جدا نشوید و با اغراق کردن در این ارتباط، اوضاع را برای خودتان سخت کنید. در این تعطیلات فرصت تنها بودن را هم از هم نگیرید. چند ساعتی در روز از هم دور شوید، به کارهای شخصی‌تان برسید، ‌پیاده‌روی کنید یا حتی در خیابان‌های خلوت شهر رانندگی کنید، هم بد نیست.

بچه‌ها را فراموش نکنید

بزرگ‌تر‌ها آنقدر درگیر دید و بازدید‌های عید می‌شوند که بچه‌ها و نیاز‌های‌شان را فراموش می‌کنند. در میان دوستان یا اعضای فامیل شما، خانواده‌هایی هستند که فرزندشان با فرزند شما هم سن و سال است؟ اگر چنین فرصتی دارید، از آن برای شادی فرزندتان استفاده کنید. یک مهمانی کودکانه ترتیب دهید و با چیدن یک میز رنگارنگ از خوراکی‌های مورد پسند آن‌ها و فراهم کردن وسایل بازی و تفریح، بهترین لحظات را برای بچه‌ها رقم بزنید. اگر در خانه امکان چنین کاری را ندارید، به یکی از خانه‌های بازی بروید و همه آن‌ها را به چند ساعت بازی مهمان کنید.

موضوعات مرتبط: روانشناسی و موفقیت
[ سه شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 10:48 ] [ یوسف مبینی ]
زمان انتظار می تواند یک زمان بیهوده و بی ثمر باشد – البته اگر شما این اجازه را به آن بدهید. اما با کمی فکر و برنامه ریزی می توانید زمان بیهوده انتظار را به زمانی مفید و کاربردی تبدیل کنید. در اینجا ده نمونه ساده برای این کار را ذکر کرده ایم.


1. استرس خود را کم کنید و آرام باشید

با گوشی موبایل خود بازی یا وب‌گردی کنید یا به ایمیل های خود پاسخ دهید. می توانید فیس بوک و توئیترتان را چک کنید. مجله بخوانید. همیشه و همه جا در کیف خود کتابی داشته باشید که هنگام انتظار مطالعه کنید. می توانید موسیقی یا رادیو گوش کنید. هر کدام از این کارها را که دوست دارید با کمال میل انجام دهید تا دیگر حوصله تان سر نرود.


2. برای ادامه روز خود رنامه ریزی کنید

این روزها تقریبا همه آدم ها بسیار مشغول هستند و گویا در یک ماز گیر افتاده اند و وقتی برای برنامه ریزی های دقیق در زندگی خود ندارند. بهترین فرصت برای تهیه فهرست کارهایی که باید انجام دهید، زمان انتظار است. وقتی منتظر هستید می توانید برای ادامه روز خود به درستی برنامه ریزی کنید و بر اساس آن به دیگرهای کارهای خود برسید.


3. با تلفن صحبت کنید

شاید در طول روز یا حتی در طول هفته وقت کافی نداشته باشید که به دوستان قدیمی خود زنگ بزنید و احوال آنها را جویا شوید. زمانی که منتظر هستید می توانید این کار را انجام دهید. با این کار هم وقت شما پر شده است و هم دوستتان خوشحال می شود.




4. از بخش دیگر مغز خود کار بکشید

اگر شغل شما ایجاب می کند همیشه منطقی باشید، سعی کنید از این فرصت برای استفاده از نیمکره دیگر مغز خود استفاده کنید. شعر بنویسید، داستانی برای کودکان خود بنویسید، با موبایل در سایت فلیکر گشت بزنید و از تماشای عکس های هنری لذت ببرید. یا اگر برعکس، همیشه کارهای هنری انجام می دهید، بهتر است هنگام انتظار از بخش منطقی مغز خود استفاده کنید. به طور مثال، جدول حل کنید.


5. با قابلیت های گوشی خود آشنا شوید

اگر تاکنون فرصت نکرده اید تا همه جای گوشی خود را زیر و رو کنید، در فرصت پیش آمده این کار را انجام دهید. هنگام انتظار در صف اتوبوس یا مطب دکتر، گوشی هوشمند خود را برداشته و همه قابلیت های آن را کشف و امتحان کنید.


6. با کناردستی خود سر صحبت را باز کنید

اینکه از غریبه ها نیز می توان مسایل خوبی آموخت را نادیده نگیرید. شاید مثلا به شما رستوران های خوبی را معرفی کند. یا یک مساله بغرنج را حل کند. یا رازهایی از زندگی بگوید که هیچ گاه به آنها توجه نداشته اید. به همین دلیل، می توانید هنگام انتظار در صف، اداره یا مطب با فردی که در کنار شماست صحبت و به این ترتیب از وقت خود به بهترین نحو استفاده کنید.


7. خیالپردازی کنید

به خود اجازه خیال پردازی بدهید. با فکر، تمرکز و تجسم کردن رویاهای خود با همه جزئیات می توانید لحظه های خوبی برای خود رقم بزنید. این کار به کم شدن استرس شما نیز کمک می کند. می توانید در ذهن خود به مسافرت دلخواه بروید و در آنجا حسابی تفریح کنید.




8. خدا را شکر کردن

خیلی از ما در زندگی برای داشته های خود شکرگزاری نمی کنیم. زمان انتظار بهترین فرصت برای فکر کردن به استعدادها و نعمت هایی است که داریم و شکرگزاری برای آنهاست. هرگز استعدادها و تلاش های خود برای دست یافتن به موفقیت هایتان را دست کم نگیرید.


9. مراقبه کردن

می توانید در هر لحظه و هر جایی که هستید فکر کنید و برای این کار به شرایط خاصی نیاز ندارید. مراقبه به موسیقی یا فرم های خاصی از بدن نیاز ندارد. مراقبه فقط وسیله ای برای خالی کردن ذهن و کم کردن استرس است.


10. ورزش کردن / حرکات کششی

هنگامی که مثلا ساعت ها در فرودگاه در انتظار پرواز هستید، می توانید حرکات کششی انجام دهید یا ورزش کنید. این کار موجب کاهش استرس می شود و تا حد زیادی ذهن شما را مشغول می کند به این ترتیب زمان انتظار برایتان خیلی هم ناراحت کننده نخواهد بود.

موضوعات مرتبط: سخنان حکمت آموز، روانشناسی و موفقیت
[ یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 19:5 ] [ یوسف مبینی ]

تناسب اندام به روش بادی‌پامپ (BodyPump)

بادی‌پامپ شکلی جدید و پرهیجان برای وارد کردن ورزش و تناسب‌اندام به زندگی‌ آدمهاست و کلاس‌های ورزشی این رشته این روزها در اکثر باشگاه‌ها بر پا می‌شود.

بادی‌پامپ بااینکه ابتدا  توسط لزمیلز (Les Mills) در نیوزلند آغاز شد اما الان در سراسر دنیا کلاسی پرطرفدار برای همه سطوح ورزشی به شمار می‌رود.

این کلاس‌ها که توسط مربیانی حرفه‌ای برگزار می‌شود، با حجم بالای کالری که کمک می‌کند در یک جلسه بسوزانید، قبل و بعد از جلسه تمرین لبخند را به روی لبانتان می‌نشاند.

تمرینات بادی‌پامپ چه فوایدی دارند؟

با مربیان حرفه‌ای و کلاسی پر و همچنین موزیک‌های انگیزه‌دهنده، نه تنها از ورزشتان لذت خواهید برد، بلکه هر به هر هدفی که در ذهن دارید هم خواهید رسید.

با بالا رفتن حجم عضلانی بدنتان و از بین رفتن تدریجی چربی‌ها، خیلی زود شاهد شکل گرفتن و تفکیک عضلاتتان خواهید بود.

در یک جلسه تمرین بادی‌پامپ چند کالری می‌سوزانید؟

در ۴۵ تا ۶۰ دقیقه‌ای که این کلاس‌ها طول می‌کشند، وقت کافی برای سوزاندن مقدار زیادی کالری خواهید داشت. و همه ما می‌دانیم که هر چه کالری بیشتری بسوزانید، کاهش وزن بیشتری خواهید داشت. در طول یک جلسه ۶۰ دقیقه‌ای بادی‌پامپ، برحسب شدت و سطح کلاس، میزان کالری که می‌سوزانید در حدود ۶۰۰ کالری خواهد بود.

بادی‌پامپ چیست؟

بادی‌پامپ ورزشی هوازی-قدرتی است که از هالتر برای انجام تمرینات قدرتی و استقامتی استفاده می‌کند. این کلاس‌ها از موزیک‌های ویژه و بسیار پرهیجان و انگیزش‌دهنده استفاده می‌کند که قدرت و کارایی شما را چندبرابر می‌کند. کلاس‌های بادی‌پامپ که معمولاً ۶۰-۴۵ دقیقه طول می‌کشند، توسط مربیان حرفه‌ای هدایت می‌شوند. بادی‌پامپ تمریناتی بسیار مفرح و البته سخت هستند که ضربان‌قلب شما را بالا برده، روی کلیه قسمت‌های بدنتان کار می‌کنند و کالری بسیار بالایی برایتان می‌سوزاند.

از یک تمرین بادی‌پامپ چه انتظاراتی می‌توان داشت؟

شما تمرین ۶۰-۴۵ دقیقه‌ای طولانی را با کلاسی پر از شرکت‌کننده خواهید گذراند. مربی بادی‌پامپ ابتدا با وزنه‌های سبک بدن شما را گرم می‌کند تا شما را برای تمرینات سخت‌تر آماده کند.

سپس با استفاده از هالتر تمرینات قدرتی و هوازی را روی عضلاتتان انجام خواهید داد. روی هریک از گروه‌های عضلانی اصلی بدن ازجمله سینه، پشت و زیربغل، شانه‌ها و شکم کار می‌شود. این مسئله که در یک جلسه تمرین روی کل بدن کار می‌شود تضمین می‌کند که بالاترین میزان کالری را بسوزانید.

ریتم موزیک‌ها با رسیدن به زمان سرد کردن تدریجاً کندتر می‌شود و برای جلوگیری از گرفتگی و آسیبدیدگی عضلانی، در آخر کلاس حرکات کششی انجام می‌شود.

آیا تمرینات بادی‌پامپ برای کاهش وزن مناسب است؟

تمرینات استقامتی با وزنه راهی عالی برای کالری‌سوزی و روشی فوق‌العاده برای عضله‌سازی است. با بالا رفتن متابولیسم، عضلات با این تمرینات ترمیم می‌یابند. مدت زمان طولانی بعد از اتمام تمرین هم سرعت کالری‌سوزی همچنان بالا خواهد ماند. 

با افزایش حجم عضلات بدن هر روز به انرژی بیشتری نیاز خواهید داشت که اگر بخواهید آن وزن را با کم کردن کالری‌های مصرفی به انجام برسانید، موجب کاهش حجم عضلات خواهد شد.

بنابراین با بادی‌پامپ نه تنها کالری کافی می‌سوزانید، در زمان ریکاوری نیز همچنان سوختن کالری‌ها ادامه می‌یابد و با افزودن به حجم عضلاتتان می‌توانید متابولیسمتان را همیشه بالا نگه دارید.

آیا کلاس‌های بادی‌پامپ جایگزین دیگری دارند؟

مطمئناً اگر تمرین کردن با هالتر را دوست نداشته باشید، می‌توانید کلاس‌های زیر را انتخاب کنید:

بادی‌اتک (BodyAttack):
 تمریناتی برای ورزشکاران رشته‌های مختلف که از تمرینات اینتروال و چابکی برای ارتقای تناسب‌اندام و شکل دادن به بدنتان استفاده می‌شود.

بادی‌کامبت (BodyCombat): که ادغامی از تمرینات ورزش‌های کاراته، بوکس، تکواندو، تای‌چی و موای‌تای برای رها کردن حس جنگندگی درونی‌تان به طریقی مفرح می‌باشد.

بادی‌بالانس (BodyBalance): استفاده از تای‌چی، یوگا و پیلاتس برای بالا بردن تعادل بدن.

بادی‌استپ (BodyStep): استفاده از استپ ایروبیک برای سوزاندن حجم بالای کالری و انجام تمرینات خاص پایین‌تنه.

بادی‌جم (BodyJam): تمرین هوازی موزون آمیخته با رقص که آنقدر از آن لذت خواهید برد که فراموش خواهید کرد مشغول ورزش هستید!

بادی‌وایو (BodyVive): تمرینی با شدت پایین که با استفاده از توپ و کش‌های مخصوص، تناسب‌اندام شما را ارتقا داده و با کمترین فشار بر روی مفاصل، بدنتان را شکل خواهد داد.

باشگاه‌های مختلفی این کلاس‌ها را برگزار می‌کنند که با کمی جستجو، می‌توانید نزدیک‌ترین باشگاه به خودتان را پیدا کنید.



موضوعات مرتبط: ورزش
[ یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 18:35 ] [ یوسف مبینی ]
«دلزدگی از تحصیلات» که قبلا در ذهن افراد انگشت شماری از یک دوره ورودی شکل می گرفت و دلایل شخصی داشت، حالا به یک پدیده فراگیر اجتماعی تبدیل شده است که باید برای آن دنبال دلایل اجتماعی هم بگردیم.

چرا دلزدگی از تحصیلات؟

برای دلزدگی از تحصیلات به طور کلی می توان دلیل های فراوانی ردیف کرد اما دلزدگی از تحصیلات در نسل جوان فعلی در ایران امروز دلایل خاص خودش را دارد.

1- نسل چهارمی ها دانشگاه گریزترند

هر چه نسل سوم (متولدین دهه 60) بیشتر دنبال رسیدن به تحصیلات عالی بود و این سطح از تحصیلات برایش حتی به معنای زندگی تبدیل می شد، نسل چهارمی ها (متولدین دهه 70) به تحصیل دانشگاهی فقط به عنوان یک سبک زندگی نگاه می کنند. سبکی که می تواند باشد یا نباشد. برای نسل چهارمی ها خود زندگی مهمتر است. اینکه خوب زندگی کنند و از زندگی لذت ببرند.

برای همین یک نسل چهارمی ممکن است به راحتی از دانشگاه بگذرد و مشغول یک کار فنی شود و از آن کار فنی پول در بیاورد و زندگی اش را بکند. برای همین درصد نسل چهارمی هایی که به دوره های فنی و حرفه ای می روند به مراتب بیشتر از نسل سومی هاست.

حالا وقتی که یک نسل چهارمی، احتمالا به اجبار خانواده یا ارزش های اجتماعی وارد دانشگاه می شود و می بیند دانشگاه کمکی به لذت بردن از زندگی نمی کند، از دانشگاه دلزده می شود.


2- عشق بعد از ازدواج پیش نمی آید

متاسفانه سیستم آموزشی ما هنوز هم جوری است که دانش آموزان دبیرستانی نه چندان با رشته های دانشگاهی آشنا می شوند و نه حتی وقتی آشنا شدند سیستمی وجود دارد که آنها را به جایی که می خواهند هدایت کند. برای همین بیش از 90 درصد دانشجوها یا در مورد رشته خودشان اطلاعات کارآمدی نداشته اند یا در آن رشته ای که می خواستند تحصیل نمی کنند.

اطلاعات در مورد رشته دانشگاهی هم باید عمیق تر از چند پاراگرافی باشد که سازمان سنجش در مورد هر رشته ای در یک دفترچه چاپ می کند. باید سیستمی پیش بینی شود که فارغ التحصیل ها و دانشجویان رشته های مختلف با دبیرستان ها در تعامل باشندتا دانش آموزها خیلی واقعی با گزینه های مختلف پیش رویشان آماده شوند. حالا که این اتفاق نمی افتد، احتمال دلزدگی از رشته ای که یا آن را نمی شناسیم یا آن را نمی خواهیم بالاتر و بالاتر می رود.


3- نگاه تکلیف محور در دانشگاه ها حاکم شده است

به خاطر گسترش بی رویه آموزش عالی در ایران، سطح کیفیت آموزشی دانشگاه ها هر روز پایین تر و پایین تر می آید و دانشگاه ها به یک دبیرستان بزرگ تبدیل می شوند.

نگاه تکلیف محوری که متاسفانه به عنوان یک روش غلط آموزشی – خانوادگی در دبیرستان ها حاکم است به دانشگاه ها هم وارده شده است. اگر دبیرستان یک چهار سال منتهی به کنکور است که باید در آن تست زد و تست زد، حالا دوره کارشناسی هم به یک دوره منتهی به کنکور ارشد بدل شده است که در آن فقط منابع ارشد برای دانشجو مهم اند.

این نگاه تکلیف محور حس اجبار ناخوشایندی ایجاد می کند که به دلزدگی منجر می شود.


4- بی نتیجه بودن تحصیلات

برای نسل چهارمی ها که تجربه ناخوشایند سرگردانی بعد از فارغ التحصیلی نسل خودشان را دیده اند و از آن طرف پشت هر فرایندی دنبال یک چیز عینی و ملموس هستند که دستشان را بگیرد، تحصیلات دانشگاهی در این فراوانی فارغ التحصیل چیز خوشایندی نیست.

اصلا برای همین است که نسل چهارمی هایی که وارد دانشگاه می شوند از همان اول به فکر تحصیلات تکمیلی هستند. یعنی فرایندی که در آن احتمال بیشتری دارد چیزی دستشان را بگیرد. در غیر اینصورت احتمال پیش آمدن دلزدگی از تحصیلات و انصراف دادن همیشه وجود دارد.


با دلزدگی از تحصیلات چه کار کنیم؟

خب حالا که این همه دلیل اجتماعی و آموزشی برای اینکه از تحصیلات دانشگاهی دلزده شویم وجود دارد، آیا باید دست روی دست بگذاریم و بر اساس همین حس منفی عمل کنیم؟ آیا باید آن را به عنوان یک درد مزمن بپذیریم؟ درست است که این پدیده اجتماعی است، اما راهکارهای فردی و خلاقانه ای برای کنار آمدن و حل کردن حس دلزدگی از تحصیلات دانشگاهی وجود دارد. این چند راهکار را امتحان کنید.

پیشاپیش در مورد رشته دانشگاهی آگاهی کسب کنید.

حالا که در سیستم آموزشی ما جایی برای تعامل دانشجویان و فارغ التحصیل ها با دبیرستان وجود ندارد، خودتان این سیستم را ایجاد کنید. از بین اقوام و آشنایان یا دوست های مجازی تان، دانشجویان رشته هایی که به عنوان گزینه در سر شما می چرخد را پیدا کنید و با آنها در مورد رشته دانشگاهی شان حرف بزنید. از کمک های مشاور تحصیلی هم غافل نشوید. هر چه شما اطلاعات بیشتر، به روزتر و عمیق تری در مورد رشته دانشگاهی تان داشته باشید، کمتر احتمال دارد بعدا از آن رشته دلزده شوید.


خودتان را بشناسید

گاهی ما حس می کنیم «این رشته دانشگاهی مال من نیست». شاید به خاطر اینکه قبل از اینکه رشته دانشگاهی را انتخاب کنید اصلا خودتان، علاقه و استعدادهای تان را نشناخته اید. این که به کدام شغل ها رغبت بیشتری دارید، اینکه از کدام نوع از هوش های هشتگانه (زبانه، موسیقایی، ریاضی، بصری، بدنی – حرکتی، میان فردی، درون فردی و طبیعت گرایانه) بیشتر بهره برده اید، اینکه سطح هوشی تان با منابع و تکلیف های یک رشته دانشگاهی جور است یا نه، همه و همه کمک می کند تا شما با خودآگاهی وارد یک رشته دانشگاهی شوید. در مورد رغبت به تحصیل و سطح هوش آزمون هایی وجود دارد که می توانید آنها را در مراکز مشاوره اجرا کنید.


نگاه تکلیف محور را کنار بگذارید

در دانشگاه «دانشجو» باشید نه یک دانش آموز که صرفا یکسری از اطلاعات را دانلود می کند. دانشجو فقط به منبع اصلی یک درس اکتفا نمی کند و منابع دیگر آن درس را هم ورق می زند. دانشجو فقط فصل هایی که استاد از آن سوال می دهد را نمی خواند.

برای دانشجو، کار عملی هم به اندازه اطلاعات تئوریک مهم است و آن را سمبَل نمی کند. و در نهایت اینکه برای دانشجو هر واحد درسی یکسری اطلاعات در مورد جهان هستی است که وقتی آنها را می داند حس بهتری نسبت به قبل دارد.


فقط درس نخوانید

وقتی دانشگاه محدود به کلاس و جزوه و استاد و شب امتحان شود، معلوم است ذهنیت خوشایندی در ذهن یک جوان سرحال که باید جوانی کند، ایجاد نمی کند.

فقط کلاس های دانشگاه را نبینید، فوق برنامه، انجمن های علمی، گروه های ورزشی، کلاس های فرهنگی، آشنایی با قومیت های دیگر، آشنایی با سبک زندگی های دیگر، آشنایی با دیدگاه های سیاسی دیگر و منابع غیردرسی کتابخانه دانشگاه را هم ببینید و سعی کنید از این امکانات دانشگاه برای جوانی کردن استفاده کنید.





موضوعات مرتبط: روانشناسی و موفقیت
[ جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 13:51 ] [ یوسف مبینی ]
آیا تا به حال فکر کرده‏اید که چرا عذرخواهی مشکل است و هیچ می‏دانید که عذرخواهی در زندگی زناشویی، چقدر می‏تواند اختلافات بیهوده را از بین ببرد؟



اغلب زوج‏های جوان حتی اگر در گذشته، بهترین دخترها و پسرها برای خانواده‏هایشان بودند، در زندگی مشترک با همسرشان، دچار اختلاف می‏شوند.



کسی نمی‏تواند ادعا کند که تا به حال با همسرش مشاجره نداشته و از همسرش نرنجیده است. بعضی‏ها به خاطر جر و بحث‏هایی که پیش می‏آید، احساس می‏کنند که ازدواجشان موفق نبوده است. با این حال، خود را ناگزیر به سازش با همسر می‏دانند؛ اما اختلاف آنها، مثل آتش زیر خاکستر، باقی می‏ماند. در این موارد، لازم است هر یک از زوجین فقط این سؤ ال را از خود بپرسند که «چقدر برای بهبود روابطمان زحمت کشیدیم»؟



اغلب ما در برابر این سؤال، ابروها را بالا انداخته، با چشمانی از حدقه بیرون زده و قیافه‏ای حق به جانب، می‏گوییم : « خیلی ».

حقیقت امر این است که ما زحمتهایمان را حساب شده نکشیدیم.
_ آیا تا به حال سعی کرده‏ایم که ریشه اختلافات را پیدا کنیم و مسائلی را که سد راه خوشبختی ماست، برطرف کنیم؟



_ آیا تا به حال خواسته‏ هایمان را در کفه ترازوی ذهنمان گذاشته‏ایم تا ببینیم کدام ارزش را باید فدای ارزش دیگر کنیم؟



_ آیا تا به حال فکر کرده‏ایم که ما می‏توانیم با کمی سعی و تلاش، زندگی مشترکمان را سرشار از شادی، عشق و محبت کنیم؟



نارضایتی‏های کوچک

نارضایتی‏های کوچک را دست کم نگیریم؛ چون اغلب همین‏ها هستند که سد راه خوشبختی هستند؛ مثل بگو مگوها، نیش زدن‏ها، دخالت‏ها، ناسازگاری‏ها، ناکامی‏ها، غرورها و منت گذاشتن‏ها. اگر در برابر این مسائل کوچک از خود گذشت نشان دهید، راههای جدیدی برای دوست داشتن زندگی و همسرتان باز خواهد شد و به یک نیروی فزاینده مثبت، دست خواهید یافت. در این جا برای نمونه، چند راه را به شما یادآوری می‏کنیم؛ سعی کنید راه‏های دیگر را خودتان کشف کنید.



منت نگذارید

منظور کردن کارهایی که برای همسرتان انجام داده‏اید یا حتی گذشتی که به خاطر او کرده‏اید، برای هر یک از طرفین، همیشه وسوسه‏انگیز است. این وسوسه را بشناسید و آن را از خود دور کنید. این مسئله، یکی از مواردی است که جرقه اختلافات زوجین را فراهم می‏کند. ما نباید توقع داشته باشیم که همسرمان به خاطر هر کاری که انجام می‏دهیم، از ما قدردانی کند. اگر زوجین، توقع قدردانی داشته باشند، نتیجه آن، ناخرسندی و به رخ کشیدن کارهایی است که در طول روز انجام می‏دهند و اگر یکی از زوجین این کار را انجام دهد، طرف مقابل نیز قطعاً تحریک شده، به دفاع از خود می‏پردازد.
ما نباید از این‏که برای خوشبختی‏مان کاری انجام داده‏ایم، ناراضی باشیم؛ از این‏ که من بچه‏ها را به مدرسه رساندم؛ خانه را من تمیز کردم؛ خرید را من کردم؛ بچه‏ها را من حمام بردم و… . منظور کردن این کارها، به معنی نارضایتی ما از آنهاست و بی‏گذشت بودنمان را نشان می‏دهد و در این صورت، چه بخواهیم و چه نخواهیم، همسرمان فکر می‏کند که بر سر او منت می‏گذاریم و مهمتر این‏که یادآوری این کارهای به ظاهر سخت، آن هم به طور دائم باعث می‏شود که نسبت به همسرمان، احساس خشم کنیم و کم کم عشق و محبت در زندگی کم‏ رنگ می‏شود و کنایه‏ زدن‏ها شروع شود و هر روز بیشتر از روز قبل، نیروی خود را به خاطر این مسائل بی‏ارزش، از دست می‏دهیم و عادت می‏کنیم که هر روز، فهرست بلند بالایی را از کارهایی که انجام داده‏ایم، به رخ همسرمان بکشیم؛ کارهایی که وظیفه ماست و نشانه گذشت ماست.



در این مواقع، - هر گاه احساس کردید نسبت به همسرتان خشمگین هستید – وقتی که احساس کردید کار نادرستی انجام داده یا حتی کاری را که می‏بایست انجام می‏دادید، انجام نداده‏اید، لحظه‏ای صبر کنید و آن عشقی را که بینتان هست، به یاد بیاورید؛ لبخندی بر لب بیاورید و عصبانیت را به مرور زمان و با تمرین، از فهرست عادت‏هایتان حذف کنید. در این صورت، تأثیر آن را در همسرتان خواهید دید. این کار، گامی بزرگ در جهت بهبود روابط خواهد بود و هر روز، علاقه‏تان به زندگی مشترک و شریک زندگی‏تان، بیشتر خواهد شد.



توقع نداشته باشید همسرتان بی‏نقص باشد

وقتی به همسرتان می‏گویید « چرا این طور هستی »، یا « چرا خودت را عوض نمی‏کنی »، از او توقع دارید که چه جوابی به شما بدهد؟ خودتان را جای او بگذارید؛ اگر کسی از شما این سؤال را بپرسد، چه جوابی می‏دهید؟ اغلب ما فکر می‏کنیم که عملکردمان درست است و شاید ذاتاً نمی‏توانیم خودمان را اصلاح کنیم. وقتی چنین سؤالی را از همسرتان می‏کنید، او تصور می‏کند که آن کسی نیست که شما می‏خواستید و در انتخابتان اشتباه کردید و این مسئله‏ای نیست که از ذهن کسی بیرون برود و نباید توقع بهبود روابط را بعد از زدن چنین حرف‏هایی داشت. بعضی‏ها این سؤالات را از همسرشان نمی‏پرسند؛ بلکه اینها را به جای این‏که از همسرشان بپرسند، از خودشان می‏پرسند که این هم به مراتب بدتر است؛ زیرا در این صورت، خودمان فکر می‏کنیم که اگر او شخص دیگری بود، آن وقت من خوشبخت بودم و اوست که باید عوض شود و هیچ راه دیگری نیست.



حال اگر فکر می‏کنید که جواب خوشبختی شما در شخص دیگری است، کاملاً اشتباه می‏کنید؛ چون هیچ کسی را در دنیا نمی‏توانید پیدا کنید که با تمام عقاید شما موافق باشد و این طبیعی است؛ پس با نظام طبیعت نجنگید؛ بلکه در کنار آن زندگی کنید و خودتان را با چیزی که هست، وفق دهید. شما می‏توانید بار مسئولیتی را که از او توقع دارید، از دوشش بردارید و روابط را اصلاح کنید. در این صورت، با ایجاد صمیمیت، کم کم به چیزهایی که می‏خواستید، می‏رسید؛ به همسرتان وقت بدهید تا خواسته‏های شما را کشف کند و حتی اگر زحماتش برای برآورده کردن این خواسته‏ها نتیجه‏ای نداد، او را دوست بدارید و به وجودش افتخار کنید.



عادت‏های عجیب خود را بشناسید

به نظر شما خنده ‏دار نیست که کسی را با تمام وجود دوست داشته باشید، ولی به خاطر مسائل کوچکی، مثل ریختن خمیردندان روی سنگ دست‏شویی یا پرتاب کردن جوراب‏ها در اطراف خانه و یا نشستن ظرف‏های آشپزخانه، محبتتان تبدیل به خشم شود؟ آیا این‏که شما جورابی را از گوشه خانه بردارید یا خمیردندان ریخته شده یا ظرف‏های نشسته را بشویید، کار خیلی سختی است؟ اصلاً چرا فکر نمی‏کنید که شما هم عادت‏های این چنینی دارید؟ بنابراین، بهتر است که اول عادت‏های خودمان را کشف کنیم و اگر هم عادت بدی را در همسرمان کشف کردیم، مشکل او را مشکل خودمان بدانیم.



بخششتان با جان و دل باشد

آیا تا به حال فکر کرده‏اید که چرا عذرخواهی مشکل است و هیچ می‏دانید که عذرخواهی در زندگی زناشویی، چقدر می‏تواند اختلافات بیهوده را از بین ببرد؟ علت این‏ که بعضی‏ها از عذرخواهی فرار می‏کنند، این است که می‏ترسند طرف مقابلشان عکس‏العملی نشان بدهد که موجب پشیمانی‏شان شود. بعضی‏ها وقتی همسرشان از آنها عذرخواهی می‏کند، چنان قیافه حق به جانبی می‏گیرند که موجب دل‏ شکستگی و آزردگی او می‏گردند. وقتی همسرمان از ما عذرخواهی می‏کند، باید خیلی موءدبانه و از ته دل، او را ببخشیم و کارهای ناپسندی مثل زیر لب حرف زدن، آه کشیدن یا کنایه‏زدن را کنار بگذاریم؛ حتی بحث را ادامه ندهیم و به این ترتیب، به دلخوری‏ها، تلخی‏ها و واکنش‏ها پایان دهیم تا همسرمان تأثیر مثبت عذرخواهی‏اش را لمس کند. بنابراین، اگر همسرتان از شما عذرخواهی کرد، راه را برایش هموار کنید و با قلبی باز، او را ببخشید و با این کار، بخشش را به او هم یاد دهید.



مشغله‏هایتان را از روابطتان جدا کنید

کار، همیشه هست و هیچ وقت، تمامی ندارد. اگر شما برنامه‏ریزی درستی نداشته باشید، در طول روز، برای کارهایتان وقت کم می‏آورید؛ اما برنامه‏ریزی درست، آن است که در آن، برای خانه، خانواده و همسرتان هم وقت بگذارید. سعی کنید ساعاتی را در روز با همسرتان تنها باشید؛ با هم خلوت کنید و به خلوت همدیگر پا بگذارید. سعی کنید هیچ وقت کار و خستگی ناشی از کار را با خودتان به منزل نیاورید. وقتتان را تنگ و خودتان را خسته نشان ندهید. اگر به همسرمان بگوییم که سخت در حال تلاش هستیم؛ تنها نتیجه‏اش این است که همسرمان در آخر فهرست کارهایمان قرار می‏گیرد و گاهی هم فراموش می‏شود و برای بعضی‏ها حتی ممکن است ناخودآگاه از این فهرست حذف شود!



کارهای فراموش شده را خودتان انجام دهید

همسر شما آدم آهنی نیست؛ بلکه مثل همه انسان‏های معمولی، ممکن است خسته شود و یا کاری را فراموش کند. در این صورت، نباید او را سرزنش کنید. این‏که بگوییم « چرا برای دست‏شویی حوله نگذاشتی » یا « چرا ظرف‏ها را نشستی »، ممکن است کار را به یاد او بیاورد؛ ولی آیا او همیشه یادش می‏رود که این کارها را انجام دهد؟ مسلماً نه. بعضی‏ها اعتقاد دارند که باید نوع گفتارمان را درست کنیم؛ مثلاً می‏توانیم چنین بگوییم: « حوله دست‏شویی کجاست » یا « قرار بود برای دست‏شویی حوله بگذاری » که البته روش خوبی است و باعث می‏شود تا طرف مقابلمان هم عکس‏العمل خوبی نشان بدهد و در مقام دفاع از خودش بر نیاید؛ ولی یک روش بهتر هم وجود دارد و آن این‏که اگر واقعاً وقتش را داریم، خودمان این کار را انجام دهیم.
چه ایرادی دارد که ما کاری را که همسرمان فراموش کرده، انجام دهیم. اشتباهات همسرتان را به دوش بگیرید؛ ولی نه با آزرده دلی؛ بلکه با اشتیاق. اگر ظرف‏های ظرف‏شویی، شما را آزار می‏دهند، آنها را بشویید. شاید خیلی‏ها بگویند که با این کار، دیگر همسرمان کارهایش را انجام نمی‏دهد؛ اما بر عکس، اگر شما دست از سرزنش و نکوهش بردارید، با کمال تعجب می‏بینید که برخورد همسرتان بهتر می‏شود و شور و علاقه بیشتری برای انجام قسمتی از کارهایی که بر دوش دارد، از خودش نشان می‏دهد.



با برطرف نمودن این مشکلات کوچک و پیش پا افتاده، شما می‏توانید فکرتان را صرف جنبه‏های مهمتر روابطتان کنید و به ارتباطی صمیمی فکر کنید. شما می‏توانید همدرد همسرتان باشید و عشق، محبت و شادی را به او هدیه کنید.

موضوعات مرتبط: ازدواج و همسرداری
[ جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 13:46 ] [ یوسف مبینی ]

1. روحیه کار تیمی ایجاد کنید.

به کارمندانتان طوری نگاه کنید که گویی در ماموریت های گروهی متخصص هستند. هیچوقت آنها را "کارمندان من" یا "پرسنل من" خطاب نکنید، آنها دوست دارند مهم قلمداد شوند، نه فقط یک کارمند ساده. موفق ترین مدیران کارکنان خود را "گروه من" یا "تیم من" خطاب می کنند. اینکار روحیه کار گروهی را بین آنها افزایش خواهد داد و موجب می شود کارمندان تصور بهتری از کار خود پیدا کنند. یک تیم باهم کار می کند، نه اینکه هر کس کار مشخص و خاصی را به صورت مستقل انجام دهد.


2. اعضاء تیم همه حرفه ای هستند.

کارمندانتان را افرادی حرفه ای و کاردان قلمداد کنید. حتی سرایدار و کارمندان نگهبانی که شرکت ها و کارخانه های ما را تمیز و امن نگاه می دارند هم افرادی حرفه ای هستند. اگر کارتان به بیمارستان و اتاق عمل بکشد، همیشه پیش خودتان دعا میکنید که نظافتچی آن محل آدم متخصصی بوده باشد! درست است؟ به کارمندانتان آموزش دهید که چطور با طریقه لباس پوشیدن، حرف زدن و کارهایشان خود را افرادی کاردان و متخصص نشان دهند. تضمین میکنم که با این رفتار شما، آنها در کارشان حرفه ای تر هم خواهند شد و حساسیت بیشتری در انجام کارشان به خرج می دهند. و مشتریان هم تصویری کاملاً متخصصانه از کار شرکت شما خواهند داشت.


به دنبال فرصت هایی باشید که اعتماد به نفس کارمندانتان را افزایش دهید. اگر شما به آنها به عنوان افرادی متخصص و حرفه ای احترام بگذارید، آنها هم احترام شما را به عنوان مدیر شرکت حفظ می کنند. فقط کافی است یادتان باشد که همه ی افراد درون شرکت، از آبدارچی و راننده ها گرفته تا سایرین متخصص و در کار خود حرفه ای هستند.


3. روزی 5 نفر را تحسین کنید.

هر روز پنج نفر از کارمندان بخشتان را مورد تحسین و تمجید قرار دهید. به دقت کارها و عملکردهای آنها را بررسی کنید و به محض اینکه با کاری مواجه شدید که به دقت و صحت انجام گرفته است، آن را تحسین کنید. اینکار بیش از هر اقدام دیگری قادر خواهد بود روحیه کارمندان را تقویت کند. همه ی آدم ها دوست دارند مورد ستایش و تمجید قرار گیرند. این حرکت شما همچنین روحیه خلاقیت و انجام صحیح کارها را بین افراد تیم افزایش می دهد. در جایی که نیاز به اصلاح است، سعی کنید آن کار را اصلاح کنید، نه انجام دهنده ی آن را. این باعث می شود کارمندانتان تصور کنند که شما طالب پیشرفت و موفقیت آنها هستید.


4. خوب ببینید و خوب گوش دهید.

حرف ها و عملکردهای کارمندانتان را خوب ببینید و خوب گوش دهید. وقتی سؤالی از شما می پرسند، برای جواب دادن عجله نکنید، ابتدا خوب و دقیق به سؤال گوش دهید. حتی اگر پاسخ را بدانید، باید با احترام به حرف های او گوش دهید. این کار باعث می شود گفتگوهایتان با افراد شرکت توام با احترام باشد. فقدان رابطه و گفتگوی صحیح می تواند مشکل بسیار بزرگی در محل کار به حساب آید.


5. به کارمندانتان برای انجام کارها فرصت دهید.

ممکن است طریقه انجام کاری در شرکت مطابق خواست شما نباشد. اما اگر میبینید که آن کار به درستی انجام گرفته، لازم نیست بگویید که بهتر بود به روش شما آن کار را انجام می دادند. البته بستگی به موقعیت دارد! گاهی اوقات مدیران جدید میخواهند به کارمندان ثابت کنند چه کسی در آنجا رئیس است. به علاوه، وقتی مدیران بیشتر به پُست خود عادت کردند، می توانند تشخیص دهند که کارمندانشان بهتر می دانند که کارهایی خاص را چگونه انجام دهند. شما باید آنها را حمایت کنید و در مواقع لازم کمک و راهنمایی بدهید. این به آن معنی نیست که دیگر کنترلی روی آنها نداشته باشید، بلکه با اینکار اجازه می دهید کارمندانتان برای انجام کارها از خلاقیت خود استفاده کنند.


6. کار آنها را تسهیل بخشید.

گاه به گاه با کارمندانتان به صورت انفرادی خلوت کنید (مثلاً برای یک فنجان چای) و از آنها بپرسید شرکت چه کارهایی می تواند انجام دهد تا کار آنها آسانتر و سودمندتر شود. اینکار باعث می شود کارمندان بدانند که شما برای کار و تلاش آنها ارزش قائل هستید.


7. به کارهای خوب پاداش دهید.

اگر تیمی در بخش شما بیش از وظیفه معمول خود کار می کند، چند روز به آنها مرخصی دهید. می توانید او را برای میتینگی که در شهر دیگری برقرار می شود بفرستید و از او بخواهید همسرش را هم با خود ببرد و یک روز هم در آن شهر بگذراند و استراحت کند. با اینکار خود نه تنها باعث می شوید کارمندان تصور بهتری از کار خود داشته باشند، بلکه باعث می شوید همسرانشان هم آنها را در کارها حمایت کنند. برای اینکه به آنها نشان دهید که از اضافه کارهای آنها قدردانی می کنید، کارهای فوق العاده برایشان انجام دهید. اکثر مدیران که بیشتر به نتیجه کار فکر می کنند، اغلب فراموش می کنند که این کارمندان شرکت هستند که زحمت کشیده و شرکت را به نتیجه می رسانند.


8. نیازهای آنها را برطرف کنید.

اگر یکی از افراد تیم تقاضای تجهیزات، منبع، آموزش های اضافی یا چیزهایی از این قبیل داشته باشد، با هزاران سؤال خود درمورد علت درخواست چنین وسیله ای او را از تقاضایش منصرف نکنید. اینکار روحیه او را به کلی از بین خواهد برد. اگر نمی توانید در آن لحظه خواسته او را برآورده کنید می توانید بهانه هایی مثل محدودیت بودجه شرکت یا هر دلیل دیگری بیاورید. اما اگر می بینید که چنین تقاضایی واقعاً به نفع شرکت است، به او اعتماد کرده و آن را فراهم کنید.


9. اعتماد کنید تا به شما اعتماد کنند.

اگر به اعضای تیم اعتماد کنید، آنها هم در مقابل به شما اعتماد خواهند کرد. اگر به آنها مشکوک باشید و اطمینان نکنید، آنها نیز توقعات شما را عملی نخواهند کرد. باید با آنها مثل افرادی متخصص و حرفه ای برخورد کنید و زمان و تجهیزات لازم را برای انجام کارها در اختیارشان بگذارید. آنها هم مانند هر انسان دیگری ممکن است گاهی دچار خطا و اشتباه شوند. باید دقت کنید تا بدون از بین بردن اعتماد به نفس و توهین به آنها، خطاهایشان را اصلاح کنید. اگر بخواهید آنها را به خاطر خطاها و اشتباهاتشان سرکوب کنید، مطمئناً از آن پس اشتباهاتشان را به دیگران پاس می دهند.

10. از آنها کار بخواهید.

برای آنها هدف تعیین کنید و به آنها نشان دهید که شرکت و خودِ آنها از نتیجه عمل آنها سود می برند. و در کارها از آنها حمایت کنید.

موضوعات مرتبط: مهارت های کسب و کار
[ جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 12:40 ] [ یوسف مبینی ]
در روابط عاشقانه، مثل سایر روابط، چیزهای کوچک و جزئی هستند که اهمیت دارند. همانطور که به زبان آوردن یک کلمه نادرست یا یک نگاه ناجور می‌تواند یک زوج را هفته‌ها به قهر بکشاند، رفتارهای جزئی و کم‌اهمیت هم باعث موفقیت و دوام یک رابطه می‌شوند. یک هدیه کوچک، یک تحسین غیرمنتظره و یک لحظه تماس جسمی می‌تواند یک رابطه را مستحکم‌تر کند. به اعتقاد روانشناسان، این ابراز علاقه‌ها و محبت‌ها خیلی بیشتر از گوش دادن فعال و اعتماد در رابطه اهمیت دارند. تحقیقات مختلف ۱۰ رمز موفقیت شاد، راضی و خوشبخت نگه داشتن زوج‌ها را معرفی کرده است که تقدیم شما دوستان عزیز می کنیم....


1. به همسرتان بگویید دوستش دارید

بااینکه درست است که عمل کردن بهتر از حرف زدن است اما گاهی‌اوقات کلمات و حرف‌ها تاثیر به‌مراتب بیشتر نسبت به اعمال دارند. هرازگاهی احساساتتان را به صورت کلامی نشان دهید. یک "دوستت دارم" ساده می‌تواند احساسی عالی در همسرتان ایجاد کند و باعث می‌شود او احساس دوست‌ داشته شدن و امنیت کند.

2. کمی محبت نشان دهید

رفتارهایی که نشان‌دهنده صمیمیت جسمی است. (گذاشتن دستتان به پشت همسرتان، انداختن دستتان روی شانه‌هایش وقتی جلوی تلویزیون نشسته‌اید، گذاشتن دستتان روی پایش وقتی کنار هم نشسته‌اید، گرفتن دست‌هایش موقع راه رفتن) احساسی گرم و صمیمی به همسرتان منتقل می‌کند و عشق و محبت شما را به او می‌رساند.

3. همسرتان را تحسین کنید

همیشه چیزهایی که در همسرتان دوست دارید را به او بگویید. چیزهایی که تحسین می‌کنید، چیزهایی که در شما ایجاد غرور می‌کند، توانایی‌ها و نقاط قدرت او. ایجاد یک رابطه عاشقانه فقط مربوط به پیوند درونی نیست، برای به دست آوردن چنین رابطه‌ای باید بتوانید او را تشویق و تحسین کنید و برای رشد و پیشرفت در جریان زندگی حمایتش کنید. به همسرتان کمک کنید از توانایی‌های خود در بالاترین حد استفاده کند.

4. خود را تقسیم کنید

چیزهایی که دوست دارید و دوست ندارید، آرزوها و ترس‌ها، دستاوردها و اشتباهات یا هر چیز دیگر مربوط به خودتان را فقط برای خود نگه ندارید. اگر چیزی برایتان مهم است، آن را با همسرتان تقسیم کنید. از این مهمتر، این تقسیم کردن خودتان باید بیشتر از هر کس دیگر با همسرتان باشد. بااینکه لازم است در هر رابطه‌ای کمی فضای شخصی برای هر دو طرف وجود داشته باشد، اما همسرتان باید همیشه نزدیک‌ترین فرد به شما باشد.

5. هر زمان همسرتان نیاز داشت، حضور داشته باشید

وقتی همسرتان با یک مشکل مهم در زندگی خود روبه‌رو می شود، مثل از دست دادن کار خود یا مرگ یکی از عزیزانش، مشخص است که باید چه بکنید. اما در اتفاقات جزئی زندگی هم خیلی مهم است که همیشه برای او حضور داشته باشید. مثل یک مشاجره کوچک در محل‌کار، یک اشتباه کاری و … باید به حرف‌های او گوش دهید، با او دردودل کنید و بتوانید آرامش را دوباره به همسرتان برگردانید.

6. هدیه بدهید

از فرصت‌ها برای دادن هدایای مادی استفاده کنید. یک کتاب خوب، یک دسر خوشمزه، یک تکه طلا یا جواهر یا لباس، هر چیز کوچک یا بزرگی که به او نشان دهد به فکرش هستید. یک یادداشت عاشقانه برای او بگذارید یا یک پیامک عاشقانه بفرستید. این کارها به همسرتان نشان می‌دهد همیشه به یادش هستید و دوستش دارید.

7. به نیازها و کمبودهای همسرتان با سخاوت جواب دهید

یکی از بزرگترین قاتلان روابط، انتظارات غیرمنطقی است. شما با یک انسان ازدواج کرده‌اید نه یک ربات، انسانی که سرشار از اشتباه و نقص است. اینها خصوصیات او هستند نه اشکالات او. باید یاد بگیرید خصوصیات و ویژگی‌های همسرتان را بشناسید و تحسین کنید. باید او را همانطور که هست بپذیرید. از آنجا که ضعف‌های ما در مرکز عمیق‌ترین ناامنی‌های ماست، به هیچ عنوان سعی نکنید اشتباهات و اشکالات او را برجسته‌تر از آنچه که هست نشان دهید.

8. زمان تنهایی را یکی از اولویت‌ها قرار دهید

هر چقدر هم هر دو شما زندگی‌های پرمشغله‌ای داشته باشید، حتماً حداقل یک روز یا شب در هفته را تنها با هم بگذرانید. تجربه‌های تازه با هم داشته باشید، از خاطراتتان برای هم بگویید و از بودن با هم لذت ببرید.

9. هیچ چیز را دست‌کم نگیرید

هر روز بخاطر وجود همسرتان و هزاران خوشی که با خود به زندگی‌تان آورده است، قدردانی و شکرگزاری کنید. به خاطر داشته باشید که اگر در رابطه‌تان شاد و خوشبخت هستید، مطمئناً همسرتان روزی هزاران کار انجام می‌دهد که رابطه‌تان پابرجا بماند. هیچوقت این را دست‌کم نگیرید.

10. به دنبال برابری باشید

حتماً از قانون طلایی رابطه پیروی کنید و با همسرتان همانطور رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود. کارها و مسئولیت‌ها را بین خودتان تقسیم کنید و انتظار چیزهای غیرمنطقی نداشته باشید که خودتان حاضر به دادن آنها نیستید.

موضوعات مرتبط: ازدواج و همسرداری
[ جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 12:23 ] [ یوسف مبینی ]
کلمات، تاثیر شگرفی روی ضمیر ناخودآگاه انسان دارند. ناخودآگاه بدون آنکه منظورمان را بداند هر چه بگوییم خوب یا بد را برایمان خلق می کند. لذا لازم است برای دستیابی به موفقیت از کلمات مثبت و دارای انرژی مثبت استفاده کنیم.

با این که مفهوم کلی عبارت "من بیمار نیستم" مثبت است اما کلمه "بیمار" واژه منفی است. ضمیر ناخودآگاه به منظور و مفهوم کاری ندارد، بلکه روی کلمات متمرکز می شود. به عنوان مثال در جمله "فراموش نکنی در هنگام برگشتن نان بخری" احتمال فراموشی بیشتر از زمانی است که می گوییم "یادت باشد که هنگام برگشتن نان بخری"، زیرا در حالت اول ناخودآگاه بر روی فراموشی تمرکز می کند و در حالت دوم بر روی به یاد ماندن.

و یا مثلاَ برای آرام شدن یک نفر جمله "آرام باش" بیشتر از جمله "داد نزن" تاثیر دارد و همچنین به کار بردن جملاتی از قبیل "خسته نباشی"، "دستت درد نکند" و... در ناخودآگاه تاثیر منفی می گذارد و باعث افزایش خستگی، درد و... می شود.

وقتی درباره چیزی واژه بد را به کار می بریم باید بدانیم در جهان چیز منفی و بدی وجود ندارد. وقتی چیزی بد تلقی می شود، در واقع به ما خبر نبودن خوبی می دهد. پس چه بهتر است که به جای بد بگوییم ناخوب. هر گاه ذهنتان را از امواج منفی (افکار، کلام، عادات و...) تخلیه کنید آنگاه شاهد هجوم شادی و آرامش خواهید بود.

به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت

به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده

به جای بد نیستم؛ بگوییم :‌ خوب هستم

به جای فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه

به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود

به جای دستت درد نکنه؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی

به جای ببخشید که مزاحمتان شدم؛ بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم

به جای گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود

به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟

به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما

به جای شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه

به جای فقیر هستم؛‌ بگوییم : ثروت کمی دارم

به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست

به جای مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم

به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود

به جای مسئله ربطی به تو ندارد؛ بگوییم : مسئله را خودم حل می‌کنم

به جای من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم :‌ من سالم و با نشاط هستم

به جای زشت است؛ بگوییم :‌ قشنگ نیست

به جای چرا اذیت می‌کنی؛ بگوییم :‌ با این کار چه لذتی می‌بری

به جای غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم

به جای متنفرم؛ بگوییم : دوست ندارم

به جای دشوار است؛ بگوییم : آسان نیست

به جای جملاتی از جمله چقدر چاق شدی؟، چقدر لاغر شدی؟، چقدر خسته به نظر می‌آیی؟، چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟، چرا ریشت را بلند کردی؟، چراتوهمی؟، چرا رنگت پریده؟، چرا تلفن نکردی؟، چرا حال مرا نپرسیدی؟

بگوییم: سلام به روی ماهت، چقدر خوشحال شدم تو را دیدم، همیشه در قلب من هستی ...

موضوعات مرتبط: روانشناسی و موفقیت
[ جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 12:5 ] [ یوسف مبینی ]
درباره سایت

یا رب زکرم دری برویم بگشا
راهی که درو نجات باشد بنما
مستغنیم از هر دو جهان کن به کرم
جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما